اهميت راهبردي پيروزيهاي ارتش سوريه در شرق حلب در نگاه دبير شوراي عالي امنيت ملي

دريابان علي شمخاني به عنوان نماينده مقام معظم رهبري (مدظله العالي) و دبير شوراي عالي امنيت ملي مسئوليت راهبري عاليترين نهاد سياسي- امنيتي و دفاعي کشور را بر عهده دارد. مديريت پروندههاي راهبردي داخلي و خارجي و پيگيري و سياستگذاري در خصوص تحوّلات سوريه بخشي از مسئوليتهاي دريابان شمخاني بهحساب ميآيد. او با برخورداري از تجربههاي ارزشمند دوران دفاع مقدس و پستهاي عالي مديريتي در کشور، خرد و فهم عملياتي را با دانش مديريتي درهمآميخته و با شناخت متراکم از مناسبات قدرت در معادلات بينالمللي، تحوّلات سياسي ـ امنيتي غرب آسيا را مورد ارزيابي و مداقه قرار ميدهد.

فصلنامه مطالعات سياست خارجي تهران به دنبال پيروزيهاي اخير رزمندگان جبهه مقاومت در شمال سوريه و شرق حلب، که در نوع خود دستاوردي کمنظير و شايد هم بينظير تلقي شود، در خصوص ابعاد راهبردي اين پيروزي و تحولات منطقه با ايشان به گفتگو پرداخت.

دريابان شمخاني معتقد است که جمهوري اسلامي ايران به دليل پايبندي به اصول دمکراسي و دفاع از حقوق ملت سوريه در برابر تهديد گروههاي تروريستي، از بشار اسد، رئيسجمهور اين کشور، که در چارچوب راهبرد جبهه مقاومت منطقهاي نقشآفريني ميکند، حمايت کرده است. شمخاني حمايت از بشار اسد را صيانت از انتخاب شهروندان سوري که با آراء خود (در خرداد 93)، او را براي پست رياست جمهوري و مبارزه با گروههاي تروريست برگزيدهاند، دانسته و مشارکت نظامي روسيه در جنگ عليه گروههاي تروريستي در اين کشور را دليلي بر اهميت جايگاه استراتژيک سوريه در معادلات منطقهاي و بينالمللي ارزيابي ميکند.

او پيروزيهاي اخير ارتش و نيروهاي مردمي اين کشور در مقابل گروههاي تروريستي را، که مورد حمايت مالي و لجستيکي کشورهاي غربي، ترکيه، عربستان و قطر هستند، نقطه عطفي در بحرانهاي داخلي سوريه و جنگ با تروريسم ميداند. دبير شوراي عالي امنيت ملّي راهکار سياسي را تنها گزينه قابل اعتماد براي عبور از بحرانهاي جاري در سوريه دانست و تأکيد کرد براي دستيابي به توافق سياسي لازم است همه طرفها به پديده تروريسم به عنوان يک «مسئله» بينديشند و باور کنند که گروههاي تکفيري «راهحلي» براي چالشهاي منطقهاي نخواهند بود.

با تشکر و تقدير از دبير محترم شوراي عالي امنيت ملّي که با اختصاص وقت، فرصت اين ديدار را فراهم آورده و با سعه صدر به پرسشهاي مطرح شده پاسخ دادند، توجه خوانندگان محترم فصلنامه را به اين گفتگو جلب مينمايد. 

سردبير: جناب آقاي شمخاني، در ابتدا وظيفه خود ميدانم از جنابعالي که عليرغم اشتغالات فراوان، وقت خود را به مخاطبان فصلنامه سياست خارجي تهران اختصاص دادهايد تشکر نمايم. اجازه ميخواهم پرسشهاي خود را درباره تحولات سوريه آغاز کنم. در حاليکه رئيسجمهور و نظام سوريه متهم به مقابله و سرکوب خواسته مردم و مخالفان سياسي هستند و نيز متهم هستند که برخلاف توصيه نهادهاي بينالمللي و نماينده ويژه سازمان ملل حاضر به مشارکت دادن گروههاي مخالف در ساختار حکومتي نيستند، لطفاً درباره علت ايستادگي جمهوري اسلامي ايران در کنار اين نظام توضيح دهيد.

دريابان شمخاني: من هم در ابتداي اين ديدار از تلاشهاي فصلنامه مطالعات سياست خارجي تهران که در جهت ارتقاء بينش سياسي در سطح نخبگان گام برميدارد تقدير مينمايم.

حمايت جمهوري اسلامي از نظام سوريه، دلائل متعددي وجود دارد. سوريه در مقايسه با بسياري از کشورهاي عربي، که فاقد قانون اساسي، پارلمان يا نهادهاي مدني هستند، از دمکراسي مقبولي برخوردار است. در اين کشور حتي پس از حوادث 2011 و شکلگيري بحران جاري، دو بار انتخابات پارلماني برگزار شده است. در سال 2014 انتخابات رياست جمهوري در موعد قانوني برگزار شد. با وجود ممنوعيت رانندگي بانوان در برخي از کشورهاي عربي، رياست پارلمان سوريه پس از انتخابات اخير به يک زن واگذار شده است. در قانون اساسي جديد سوريه که طي رفراندوم عمومي به تأييد مردم نيز رسيده است، اصلاحات سياسي پايهريزي شده است.

از طرفي سوريه در خط مقدم مقاومت و مبارزه عليه رژيم صهيونيستي، از جمله مهمترين حاميان فلسطين است که از مبارزه با رژيم اشغالگر قدس دست نکشيده است. پيش از بحران جاري در اين کشور، سوريه همواره از سوي آمريکا و کشورهاي مرتجع عربي خصوصاً عربستان تحت فشار سياسي قرار داشت تا از خط مقاومت جدا شود و بجاي کمک به ايران و جبهه مقاومت، به همکاري در جهت مهار حزبالله مبادرت کند. امّا اين خواسته هيچگاه مورد تأييد بشار اسد رئيسجمهور اين کشور قرار نگرفت. او مانند مرحوم حافظ اسد، که در دوران هشت ساله جنگ تحميلي برخلاف کشورهاي عربي که از صدام حمايت ميکردند، از ايران حمايت نمود.

حمايت از سوريه و بشار اسد، به دليل فشارهاي وارده از سوي کشورهاي غربي و سران کشورهاي عربي که با هدف جداسازي اين کشور عربي از جبهه مقاومت صورت ميگيرد، راهبرد جمهوري اسلامي ايران براي حراست از جبهه مقاومت است.

دولت سوريه مانند هر حکومت ديگري مسئول تأمين امنيت شهروندان خود است؛ به کارگيري سلاح براي حفظ امنيت از جمله حقوق مصرح دولتهاست. امّا استفاده گروههاي مخالف از اسلحه مورد تأييد هيچ کشوري و هيچ مرجع قانوني نيست. همانطور که در بحرين گروههاي معارض استفاده از اسلحه براي تحقق اهداف خود را مجاز ندانسته و بهره نگرفتهاند، در سوريه نيز نبايد انتظار داشت که نظام اين کشور گروههاي مسلح مورد حمايت کشورهاي بيگانه را فقط موعظه کند.

موضوع سوريه، مسئله حقوق مردم نيست بلکه هدف، جداسازي اين کشور از محور مقاومت است. همانطور که مطلعيد، وزير دفاع عربستان سعودي در ديدار با سرلشگر علي مملوک، رئيس دفتر امنيت ملي سوريه، که سال قبل انجام شد، از او خواسته بود به همکاري با ايران پايان دهند تا موضوع جنگ داخلي و گروههاي تروريستي و داعش در سوريه خاتمه پيدا کند.

امروز آمريکا در کنار کشورهايي مانند عربستان با بهانه قرار دادن حقوق مردم سوريه درصدد حذف سوريه از محور مقاومت است. وگرنه، دمکراسي در سوريه در مقايسه با وضعيت ساير کشورها و استانداردهاي خاورميانه، بسيار بهتر از کشورهاي مورد حمايت آمريکا است. علاوه بر آن جريانهاي تروريستي که در برابر نظام سوريه ميجنگند فاقد حمايت مردمي هستند، آنها با حمايت خارجي در جنگ ايستادگي ميکنند.

اظهارات مردمي که از اسارت اين گروهها در حلب آزاد شدهاند دليل روشني بر بيرغبتي مردم به اين گروهها است ولي نهادهاي حاکميتي، ارتش و نيروهاي داوطلب، که بار اصلي جنگ در اين کشور را بدوش دارند، بدليل برخورداري از حمايت مردمي پابرجا هستند. بنابراين جمهوري اسلامي به دليل وفاي به عهد، پايبندي به اصول دمکراسي و حقوق مردم، حفظ سوريه بهعنوان يک متحد استراتژيک، مقابله با طرح تجزيه کشورهاي خاورميانه به دست آمريکا، و مقابله با رشد افراطيگري، که تهديد جدّي جهان اسلام و ساير ملّتهاست، از نظام سوريه و بشار اسد، که رئيسجمهور قانوني اين کشور است، حمايت ميکند.

™ با وجود تمرکز کشورهايي مانند آمريکا، فرانسه، عربستان، ترکيه و... بر تغيير نظام و برکناري بشار اسد، جنابعالي تا چه اندازه جمهوري اسلامي ايران را در محافظت از سوريه موفق ارزيابي ميکنيد؟

˜ جنگ امروز در سوريه از حيث حمايتهاي عربي و غربي، بيشباهت با جنگ تحميلي هشت ساله عليه جمهوري اسلامي ايران نيست. در جنگ تحميلي، دنيا با تمام ظرفيتهايش در کنار صدام بود در اينجا نيز ائتلافهايي از 80 کشور يا 30 کشور تحت عناويني چون دوستان سوريه شکل گرفت. اين کشورها از تأمين سلاح، پول و برگزاري دورههاي آموزشي براي گروههاي تروريست مضايقه نکردند. تجهيزاتي که از سوي کشورهاي غربي و منطقه در اختيار اين گروهها قرار گرفت، کمتر از تجهيزات يک ارتش کلاسيک نبود.

جنگ در فضايي بيش از دو برابر مرزهاي سوريه به اين کشور تحميل شد. از مردم به عنوان سپر انساني براي ناکارآمدسازي توان دفاعي نظام اين کشور استفاده شد. هر روز فشارهاي سياسي بر سوريه را در سازمان ملل و نشستهاي بينالمللي افزايش ميدهند. همکاريهاي زيادي براي فروش نفت داعش و تقويت بنيه مالي گروههاي تروريستي بهعمل آمد و در مقابل در خصوص تحريم دولت سوريه اقدام کردند. در ادامه اين روند تهديد امنيتي به قلب پايتخت سوريه رسوخ کرد ولي سوريه به اتکاء پايمرديهاي ميداني، شجاعت فرماندهي، پشتوانه مردمي و برخورداري از حمايت همپيماناني مانند ايران، روسيه و حزبالله لبنان توانست تغيير جدي در ميدان ايجاد کرده و بخشهاي وسيعي از سرزمين خود را آزاد سازد.

استمرار حکومت بشار اسد بر مسند قدرت در سوريه، برگزاري انتخابات موفق در اين کشور، آزادسازي مقتدرانه حلب و پاکسازي اطراف پايتخت از طريق عمليات نظامي و مصالحه سياسي، گواه موفقيتهاي ايران، روسيه و جبهه مقاومت در برابر جبهه آمريکايي است که به فضل خداوند ادامه خواهد يافت.

™ نقش روسيه در تحولات سوريه را چگونه ارزيابي ميکنيد؟

˜ صرفنظر از انگيزههاي روسيه براي نقشآفريني نظامي در معادلات سوريه، بايد گفت ورود آنها به اين پرونده، موازنه ميدان را به نفع سوريه تغيير داد. پيش از آن، نقش روسيه را بايد بهعنوان يکي از پنج عضو دائم شوراي امنيت سازمان ملل در تحولات سياسي مربوط به سوريه و ايستادگي در برابر آمريکا جستجو نمود. روسيه با تمام قدرت به پيروزي در سوريه ميانديشد. اين رويکرد علاوه بر دستاوردهايي که براي مردم سوريه داشته به توانمنديهاي اين کشور در برابر آمريکا در ساير معادلات نيز کمک کرده است.

امروز همکاريهاي ايران و روسيه در غالب دو همپيمان راهبردي ادامه دارد. اين همپيماني آثار مثبتي در تحولات منطقه و حوادث سوريه در بر داشته است. يکي از اين آثار پيروزي حلب است. در يک جمعبندي کوتاه ميتوان گفت جمهوري اسلامي ايران در معادلات ميداني مؤثرتر و توانمندي روسيه در عرصه سياسي عميقتر است، اين ظرفيتها در کنار يکديگر توازن تحولات را به نفع محور مقاومت افزايش داده است. اين روند با تقويت همکاريهاي ميداني و هماهنگيهاي سياسي رو به افزايش ارزيابي ميشود.

™ به نظر شما اهميت پيروزيهاي اخير ارتش و نيروهاي مردمي در حلب چيست؟

˜ پيروزي در شرق حلب فقط آزادسازي بخشي از سرزمين سوريه نيست. اين پيروزي از يک طرف طرح راهبردي کشورهاي غربي، عبري و بعضاً عربي را براي تجزيه سوريه خنثي کرد. و از طرف ديگر، توان ميداني تروريستهاي مسلح و کشورهاي حامي آنان را به چالش کشيد. حلب در اثر حمايتهاي خارجي به مهمترين مرکز تجمع عناصر و گروههاي تروريست تبديل شده بود. طراحي غرب نيز بر تقسيم سوريه مبتني بر ظرفيت اين گروهها شکل گرفته است.

غربيها طي ساليان گذشته تلاش کردند با ايجاد منطقه پرواز ممنوع يا منطقه امن در حلب، الگوي ليبي را تکرار و با ايجاد سرزمين براي گروههاي تروريستي، زمينه اعمال فشار بيشتر بر سوريه را فراهم آورده و اين کشور را تجزيه کنند. ايجاد چهار منطقه حاکميتي (اهل سنّت در شرق، دروزيها در پيوستگي با مرزهاي رژيم صهيونيستي، علويها در مناطق ساحلي و کُردها در شمال شرقي اين کشور) در دستور کار آنها قرار داشت. جغرافياي سياسي حلب به گونهاي است که هر طرف در آن پيروز گردد، قادر است ساير صحنهها را به نفع خود مديريت و آرام نمايد. علاوه بر آن، اين پيروزي اسرار نهفتهاي را آشکار ساخت که تا پيش از آن کشورهاي حامي گروههاي تکفيري از پذيرش آن طفره ميرفتند. افراد و نظامياني در اين معارک گرفتار شدند که نقش مستقيم دولتهاي عربي در دامن زدن به جنگ طائفي و استفاده ابزاري از تروريسم را آشکار ساخته است. با پيروزي در حلب تمام بافتههاي جريان مقابل بهم ريخت. از اين جهت شاهد جوسازي و فضاسازيهاي گسترده عليه ايران، سوريه، جبهه مقاومت و روسيه در پايتختهاي عربي و رسانههاي مختلف هستيم. تجمع در برابر سفارتخانههاي ما در کشورهاي همسايه نيز در راستاي همين سناريو سازيها ارزيابي ميشود. تمرکز آنها بر روي مسائل انساني و حقوق بشري در خصوص تروريستها تعجببرانگيز است؛ در حالي که به راحتي از کشته و آواره شدن زنان و کودکان در فوعه و کفريا ميگذرند. اين برخورد دوگانه براي تحتالشعاع قراردادن پيروزي اخير در حلب و يافتن راهي براي نجات عناصر تروريستي محاصره شده در شرق حلب است.

™ آيا خطر تجزيه در سوريه کاملاً منتفي شده است؟

˜ نميتوان ادعا کرد که هيچگونه نگراني در اين زمينه وجود ندارد ولي با تسلط نظام بر حلب فعلاً اين هدف از دسترس آنها دور شده است. ما با تجزيه کشورها مخالفيم و براي جلوگيري از پيدايش چنين وضعيتي در کنار برادرانمان در عراق و سوريه ايستادهايم. امّا کشورهايي مانند ترکيه و عربستان سعودي بايد تکليف خودشان را روشن کنند که آيا از روند تجزيه در سوريه و کشورهاي اسلامي استقبال ميکنند؟ دولت ترکيه که در موضع اعلامي خود بر يکپارچگي سوريه تأکيد ميکند، آيا نگران نيست که در نتيجه سياستهاي خود در سوريه با تشديد مسئله کُردي در حاشيه مرزهاي جنوبياش مواجه شود؟ آيا عربستان از شعلهور شدن آتش تجزيه در منطقه مصون است؟

بنظر ميرسد بههمريختگي نظم موجود در منطقه هزينه همه کشورهاي منطقه را افزايش داده و به دستاوردهاي رژيم صهيونيستي خواهد افزود. از اين جهت همه بازيگراني که در منطقه نقش ايفا ميکنند، بدور از رويکردهاي سياسي در سوريه، بايد از گام برداشتن در مسير تجزيه يا هر سياستي که لامحاله اين سرنوشت را رقم بزند، خودداري کنند.

™ شما به موضوع مهمي اشاره کرديد که تاکنون کمتر مورد توجه بوده است. از نظر جنابعالي آيا ارتباطي ميان وقايع سوريه با وحدت سرزميني در عربستان وجود دارد؟

˜ بله، بدون شک ارتباط وثيقي وجود دارد، هرچند که آثار خود را ممکن است به تدريج نشان دهد. بگذاريد اين مطلب را براي اولين بار به طور شفاف تبيين کنم. برخلاف آنچه اغلب نخبگان جهان اسلام و حتي سردمداران سعودي تصور ميکنند، جمهوري اسلامي ايران نه تنها در پي سقوط آلسعود نيست، بلکه مايل به مهار انگيزههاي اصلي داخل عربستان براي اسقاط آنان است.

با سقوط آلسعود چه چيزي حاصل ميشود؟ به نظر ما سقوط حاکميت در اين کشور در زماني که ايدئولوژي وهابيت خود را در اين سرزمين رشد و گسترش داده، هيچگاه به معناي جايگزيني يک حکومت مطلوب يا حکومت عقلاي اهل سنت نخواهد بود. در پي سقوط آلسعود، به احتمال قريب به يقين عربستان تجزيه و تفکر منحط افراطي- داعشي بر بخشهاي مهم اين کشور، از جمله سرزمين مقدس حجاز، حاکم خواهد شد.

اگر با جامعه عربستان و گرايشهاي سياسي فعال در آن آشنايي داشته باشيد، به راحتي اين واقعيت را درک ميکنيد. جمهوري اسلامي ايران به دليل مغاير دانستن تجزيه کشورها و حاکميت تفکر تروريستي بر سرزمينهاي اسلامي با منافع راهبردي جهان اسلام، در برابر رشد افراطيگري ايستادگي کرده و از وحدت سرزميني کشورهاي منطقه دفاع ميکند. امّا متأسفانه در مقابل شاهديم که پيامد سياستهاي منطقهاي حاکمان سعودي، در سوريه و يمن عملاً تقويت گروههاي تروريستي و يارگيري از ميان آنها است. گروههايي که اصليترين هدفشان بسط قدرت و تسلط بر امور کشورهاي مهم جهان اسلام خصوصاَ عربستان است.

™ چشماندازي که براي آينده سوريه ترسيم ميکنيد چيست؟ و تا کجا به حمايت از سوريه ادامه خواهيد داد؟

˜ به نظر جمهوري اسلامي ايران، آينده سوريه در گرو شکلگيري روند سياسي و تفاهم طيفهاي مختلف داخلي در اين کشور است. همه طرفها بطور همزمان بايد به مهار جريان تروريزم، قطع کمکهاي خارجي به آنها و گفتگوهاي ملّي بينديشند. ما اين روند را بهترين شيوه براي پايان دادن به بحران اين کشور ارزيابي ميکنيم و طي سالهاي گذشته نيز همين روند را تعقيب کردهايم.

جمهوري اسلامي ايران در گذشته رسماً طرح سياسي خود را براي حل بحران سوريه ارائه نمود. اين طرح به طرح چهار مادهاي مشهور شد. مهمترين فرايند مورد توجه در اين طرح آتشبس فوري، اجراي اصلاحات و شکلگيري گفتگوهاي داخلي است. آينده اين کشور بايد توسط مردم سوريه و نه قدرتهاي خارجي رقم زده شود. ما به حق مردم در تعيين سرنوشت ميانديشيم و بر اين باوريم که مردم سوريه به حد کافي از رشد و ادراک سياسي براي تصميمگيري درباره آينده خود، برخوردارند. اينکه آمريکا يا برخي ديگر از کشورها تلاش کنند به جاي مردم سوريه تصميم بگيرند يا بگويند چه کسي حق کانديدا شدن دارد يا ندارد، مغاير با اصول دمکراسي و حق تعيين سرنوشت ملّتها است. اگر قدرتهاي منطقهاي و جهاني همچنان به دمکراسي و بازگشت آرامش به سوريه ميانديشند، با کمک به نابودي گروههاي تروريست، زمينه اعمال آراء مردم را فراهم آورند و صندوقهاي رأي را بهعنوان معيار و راهگشاي آينده سياسي در اين کشور بپذيرند. زيرا آينده سوريه متعلق به مردم اين کشور و در گرو اعمال رأي آنها است. به نظر ما دمکراسي از طريق به کارگيري سلاح و راهکار نظامي حاصل نميشود. امّا در خصوص اين که تا کجا از سوريه حمايت خواهيم کرد، بايد بگويم تا زمانيکه سوريه در گرداب توطئه غربي- صهيونيستي گرفتار است و عناصر تروريستي- تکفيري با حمايت برخي از کشورهاي مرتجع و شکستخورده منطقه براي از بين بردن نظم و امنيت اين کشور تلاش ميکنند و تا زماني که دولت سوريه احساس نياز کند، جمهوري اسلامي ايران پشت سر سوريه ايستاده است.

™ علّت مخالفت آمريکا و برخي از سران کشورهاي منطقه با کانديداتوري بشار اسد در انتخابات بعدي رياست جمهوري سوريه را در چه ميدانيد؟

˜ برخلاف تبليغاتي که غربيها يا ترکيه و عربستان بدان دامن ميزنند، بشار اسد از محبوبيت خوبي در سوريه برخوردار است، از نگاه مردم اين کشور عليرغم فشارهاي سياسي، امنيتي، اقتصادي و... او توانسته طي پنج سال اخير ايستادگي کند. وضعيت زندگي مردم قبل از بحران، در مقايسه با وضعيتي که تروريستها براي آنان ايجاد کردهاند، بسيار مطلوبتر بوده است. مردم امروز بخوبي واقفند که ثروتهاي نفتي و تسليحات غربي عليه آنان بکار گرفته شده تا هژموني آمريکا بر ويرانههاي کشورشان بنا شود. از نظر آنها بشار اسد قهرمان مقابله با اين توطئه گسترده است. او در وضعيت کنوني در رقابت با هر فرد ديگري حتماً آراي مردم سوريه را بدست خواهد آورد. پيروزي او در رقابت سالم انتخاباتي، از فاجعه شکست حاميان تروريسم در حلب سنگينتر خواهد بود. آنها به اين دليل با کانديداتوري بشار اسد مخالفند. امّا ما معتقديم اگر قانون انتخابات در سوريه به او اين اجازه را ميدهد، مانعي بر سر راه او نخواهد بود. اگر غربيها معتقدند بشار اسد پايگاه مردمي ندارد، چرا از کانداتوري او نگرانند؟

™ با تشکر مجدد نسبت به وقتي که براي گفتگو با فصلنامه مطالعات سياست خارجي تهران اختصاص فرموديد.