فصلنامه مطالعات سیاست خارجی تهران
 

میزگرد تخصصی «پیامدهای ژئوپلتیکی فروپاشی برجام»

دکتر رضاداد درویش
دبیر مسایل بین‌الملل

چکیده

برجام یک توافق هستهای بین جمهوریاسلامیایران و کشورهای 1+5 و مورد تأئید شورای امنیت سازمان ملل است، که در تیرماه 1394 منعقد گردید. این توافق را ترامپ، رئیسجمهور فعلی آمریکا، بدترین توافق تاریخ خوانده و خواستار اصلاح یا ابطال آن از سوی کنگره شده است. شروط مورد نظر وی برای اصلاح آن و رسیدن به توافق کامل، خارج از توان کنگره و اتحادیه اروپا بود. ترامپ در نهایت در اردیبهشت ماه 1397 تصمیم گرفت، از برجام خارج شود. تصمیم خروج از برجام به نظر قریب به اتفاق کشورها و نهادهای بینالمللی جهان منطقی نبود. زیرا این توافق بر اساس معیارهای سازمان انرژی اتمیبینالمللی به عنوان ناظر بر اجرای فنی و تعهدات جمهوریاسلامیایران به خوبی کار میکرد و بیش از ده بار نیز مورد تأیید آن قرار گرفته بود.

صاحب نظران و تحلیلگران، خروج آمریکا از برجام را اقدامیغیر منطقی و غیر عقلایی خوانده و آن را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده و دلایلی نیز برای آن برشمردهاند. از جمله، این که ترامپ خود را بهترین مذاکره کننده میداند و لذا با خروج از برجام در پی یک توافق کامل با ایران است. یا این که فردی است که همه گذشته را، اعم از ساختار سیاسی آمریکا، نهادهای بینالمللی و به ویژه آنچه که به عنوان دستاورد دولت اوباما تلقی میگردد، نفی میکند. با وجود این، برخی برای این اقدام ترامپ، منطقی قائل هستند و میگویند در عین حال که او فردی غیر مسئولیتپذیر، خصوصاً در قبال منطقه غربآسیا، است ولی معتقد است که آمریکا ابرقدرت جهان است و اقدامات آن نیز درست است. لذا سایرین مجبور به تبعیت از آن هستند.

اگر از همین زاویه نظری به وضعیت کشورهای غربآسیا داشته باشیم، به آسانی قابل درک است که به غیر از ایران و ترکیه کشور قدرتمند دیگری باقی نمانده است و مابقی طی دو و سه دهه اخیر به دلایلی از جمله سیاستهای آمریکا از گردونه معادلات و مناسبات قدرت در منطقه خارج شدهاند. تضعیف دولتهای قوی و استمرار بیثباتی در منطقه، به عنوان مخرج مشترک سیاست خارجی آمریکا در منطقه با تغییر دولتها در کاخ سفید، همچنان پایدار مانده است. از این منظر، ایران تنها کشوری است که به نظر تیم امنیتی ترامپ در این منطقه از مدار قدرت و تصمیمگیری آمریکا خارج شدهاست و به طور مستقل از آمریکا تصمیم میگیرد و عمل مینماید. این وضعیت برای رهبری و هژمونی آمریکا در منطقه و جهان یک تهدید تلقی میشود. همچنین، برجام یک مانع برای آمریکا در اقدام علیه ایران به حساب میآید. لذا آمریکا باید از برجام خارج شود و تحریمهای بیسابقهای در تاریخ علیه ایران اعمال کند، تا ایران دوباره حاضر به توافق جدید شود.

فصلنامه مطالعات سیاست خارجی تهران، هشتمین نشست تخصصی خود را ، به واکاوی «پیامدهای فروپاشی ژئوپلتیکی برجام» اختصاص داده است. هرچند این نشست تخصصی قصد ندارد، دلایل و منطق خروج آمریکا از برجام را بررسی کند، ولی باعنایت به این موارد و همچنین دلایل دیگری که قابل طرح است. پیامدهای ژئوپلتیکی فروپاشی برجام در سطوح بینالمللی و منطقهای با مشارکت تنی چند از اساتید و صاحب اهل فن مورد واکاوی و بررسی عالمانه قرار خواهد گرفت. این افراد عبارتند از:

دکتر ناصر‌‌هادیان، استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و کارشناس مسایل آمریکا.

دکتر عبدالرضا فرجیراد، استاد ژئوپلتیک واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی، کارشناس مسایل ژئوپلتیکی و مدیرکل امور راهبردی شورای روابط خارجی

دکتر سید حامد موسوی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و کارشناس مسایل آمریکا.

بسم الله الرحمن الرحیم، ضمن تشکر از شما برای حضور در این نشست تخصصی، همانطور که شما مطلع هستید، برجام یک موافقتنامهای است که قرار بود، ایران را ضمن برخورداری از برنامه هستهای صلحآمیز خود، در اقتصاد جهانی نیز ادغام نماید و ثبات و توسعه را در منطقه غربآسیا گسترش و تعمیق بخشد. هنوز چند صباحی از عمر کوتاه مدت برجام نگذاشته بود که ترامپ به عنوان رئیسجمهور آمریکا برگزیده شد و ایشان بر اساس نظر شخصی و ایدئولوژیکی مشاورانش تصمیم گرفت، از آن خارج شود. البته همانطور که مطلع هستید، این اقدام ترامپ در کنار مجموعهای از اقدامات دیگر او، از جمله جنگ تجاری با غرب و شرق عالم  پیامدهایی خواهد داشت. لذا از استادان محترم درخواست میشود، مباحث خود را با ارائهای از مفهوم ژئوپلیتیک و تبیین پیامدهای ژئوپلیتیکی خروج آمریکا از برجام در دو سطح منطقهای و جهانی در جریان نشست، به ویژه در چارچوب روابط بین قدرتهای بزرگ اختصاص دهید؟ با کسب اجازه از آقایان، جناب دکتر‌‌هادیان شما میتوانید، شروع کننده بحث باشید.

هادیان- بسم الله الرحمن الرحیم. واقعیتش این است که به نظر من ژئو، یعنی ارتباط بین سیاست و زمین و بنابر این چه تأثیری به این سرعت بر پیامدهای ژئوپلیتیکی دارد برای خود من هنوز تا حدودی واضح نیست. یعنی طول میکشد ولی آنچه که بخواهم الآن بگویم یک سری حدسیات است که ممکن است یک چنین پیامدهای ژئوپلیتیکی در آینده داشته باشد که من نمیدانم منظور شما این است.

 بلی تاحدودی نیز جنبه آینده پژوهی دارد.

هادیان- مثلاً فرض شود که آرایش قدرتهای بزرگ در زمین، مانندغربآسیا، چه خواهد بود. واقعاً بیرون رفتن آمریکا از برجام چه تغییری، چه اثری در رابطه بین زمین و جغرافیا در غربآسیا گذاشته و خواهد گذاشت. من هنوز نمیتوانم چیزی را در آنجا ببینم. حتی فرض کنید اتفاقاتی که در خود سوریه افتاده است؛ یعنی بعد از بیرون رفتن آمریکا، اتفاق خاص در دیگر نقاط منطقه ما به غیر از سوریه رخ نداده است. تحولاتی در سوریه در ارتباط بین زمین و سیاست اتفاق افتاده است، برای نمونه اسرائیل حالت تهاجمیتر به خود گرفته است و پاسخهایی نیز به آن داده شده است.

موسوی- گمان میکنم، بیشتر تبعات سیاسی مورد نظر است.

 پیامدهای ژئوپلیتیکی میتواند شامل هم سیاسی، هم اقتصادی و غیره نیز باشد.

فرجیراد- منظور از ژئوپلیتیک، قدرت و تعادلقدرت در منطقه است.

هادیان-  وقتی ژئو را بهکار میبریم، یعنی زمین، یعنی جغرافیا، یعنی باید سیاست به جغرافیا یک پیوندی داشته باشد اگر نداشته باشد من ژئو را بهکار نمیبرم.

 ژئو را امروزه حتی در ارتباط با تراکنشهای مالی الکترونیکی نیز بهکار میبرند و آن را به عنوان ژئو جریانات تعریف میکنند. مثلاً شما وقتی میگویید مختصات ژئو یعنی سرزمین، جمعیت، اقتصاد و غیره، دیگر کشور کوچکی مانند سنگاپور مطرح نیست. ولی امروزه از این کشور به دلیل اینکه به یک درگاه بزرگ تراکنشهای مالی در جهان تبدیل شده است، از آن به عنوان یک قطب ژئوپلیتیکی در فضای تراکنشهای مالی بینالملل یاد میکنند.

هادیان- من چون بالاخره یک متدلوژیست هستم، حتماً برایم خیلی مهم است که اینها به هم ربط داشته باشد، اگر میگوییم ژئوپلیتیک، یعنی یک نوع رابطهای بین زمین و سیاست باید برقرار باشد. پس اگر اجازه بدهید من با تعریف خودم جلو بروم و بعد اگر سؤال شما فرضاً در مورد قدرت است بر میگردم به قدرت که بدون در نظر گرفتن سرزمین در آرایش قدرت چه اتفاقی افتاده است. حالا به نظر من سؤال شما به طور دقیقتر این است که چه تغییری در ساختار قدرت و نقشآفرینی و بازی قدرتهای بزرگ و منطقهای در سوریه یا منطقه ما اتفاق افتاده است.

 اتفاق افتاده است و چه اتفاقی میتواند در آینده بیفتد؟

هادیان- من حالا به این سؤال این طوری پاسخ میدهم. خروج ترامپ از برجام این گمان را در خصوص ترامپ تقویت میکند که او فردی است که میخواهد ساختارها و هنجارهایی که برای دههها حاکم بوده است را بههم بریزد. هنجارهایی که مهمترین مولدش خود آمریکا بوده است و بر اساس محاسبات و ملاحظات استراتژیک نیز این کار به نظر بسیاری به نفع خود آمریکا نیز میباشد. ترامپ برای انجام این کار از زور عریان(Naked Force) استفاده میکند تا سامانه قدرت در دنیا را سازماندهی مجدد نماید. این گمان با بیرون رفتن آمریکا از برجام تقویت شده است. زیرا برجام توافقی بود که اجماع قدرتهای بزرگ دنیا و برآیند کل دنیا، یعنی شورای امنیت، را پشت سرش داشت. به همین دلیل، ترامپ برجام را در کنار توافق تغییر آب و هوایی(The Paris Climate accord) و نفتا قرار داد.این موضوع علاوه بر این که باعث تقویت این تردید شده است، یک نکته جدیدی را نیز نشان میدهد که برای ما خیلی مهم است. اروپا و سایر قدرتهای دیگر چون روسیه و چین نیز در مقابل ترامپ، منفعل بازی میکنند. اگر این چند ماه بگذرد و ترامپ حرفهای خود را در خصوص اعمال مجدد تحریمها علیه ایران عملی کند و دیگران کاری انجام ندهند، در واقع قانون کنگره آمریکا به قانون دنیا و دستور اجرایی رئیسجمهور آمریکا به دستور اجرایی دنیا تبدیل خواهد شد. این که چرا سایر قدرتها با ترامپ دعوای هنجاری نمیکنند، جای سئوال و تعجب دارد؟ ولی به نظر من الان وقت آن است که او را به چالش بکشند و به او بگویند که تو در مسیر اشتباه حرکت میکنی و کل سیستم و نظم جهانی را بههم میریزی.

 آیا منظور شما برگشت به جهان تکقطبی، که آمریکا تنها ابرقدرت و حاکم جهان باشد، است؟

هادیان- البته تا حدودی بیش از این حرفهاست.

 جناب آقای فرجیراد جنابعالی باتوجه به مقدمه و مباحث مطرح شده نظرتان را طرح نمایید.

فرجیراد- بسم الله الرحمن الرحیم، سخن من در مورد پیامدهای ژئوپلیتیکی فروپاشی برجام است. همان طور که آقای دکتر اشاره کردند، در واقع ژئوپلیتیک تأثیر عوامل جغرافیایی بر سیاست است که این سیاست میتواند به جنگ تبدیل بشود، عوامل جغرافیایی را ما به دو دسته تقسیم میکنیم، عوامل ثابت که ممکن است بر سیاست تأثیر بگذارند، مثلاً تنگه هرمز یک عامل ثابت جغرافیایی است که به طور عادی کشتیها در آن رفتو آمد دارند. اگر به هر دلیلی بسته شود بهیک مسأله ژئوپلیتیکی تبدیل میشود. اما امروزه عوامل متغیر جغرافیایی نیز بر سیاست اثر میگذارند، حتی بیشتر از عوامل ثابت. برای مثال، مذهب شیعه، وهابیت، نفت و گاز. این عوامل در منطقه ما وجود دارند و ما هم با آنها سرو کار داریم. حال مسأله خروج آمریکا از برجام چه تأثیری بر ژئوپلیتیک ایران دارد؟ آیا وزن ژئوپلیتیک ایران را بالا میبرد یا آن را پایین میآورد؟ برجام بر وزن ژئوپلیتیکی ایران تا حدودی افزوده بود. به همین دلیل، ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی گفت اگر من به قدرت برسم آن را پاره خواهم کرد. به نظر ترامپ این اقدام اوباما و اشتباه بزرگ بوش در حمله به عراق و ویران کردن این کشور، باعث افزایش قدرت و وزن ژئوپلیتیکی ایران شده است. حالا او تصمیم گرفت که با خروج از برجام و اعمال مجدد تحریمها، قدرت و وزن ژئوپلیتیکی ایران را تحت تأثیر قرار دهد.اگرچه خروج غیر منطقی ترامپ به ایران فرصت جدیدی داده است تا با مانور بر آن، تأثیرات اقدام آمریکا را کم کرده و اعتبار آمریکا را هدف قرار دهد.

  آینده را پس از فروپاشی برجام چگونه ارزیابی میکنید؟

فرجیراد - حملات اسرائیل در سوریه به مواضع دوستان جمهوری اسلامیبا خروج ترامپ از برجام مرتبط است. همه این تحرکات جدید در راستای اعمال فشار بر بازوهای ژئوپلیتیکی جمهوریاسلامیاست که میخواهند ما را در آستانه کاهش وزن ژئوپلیتیکی قرار دهند. اتفاقاً، ترامپ فردی است که به هیچ نُرم و قواعدی پایبند نیست. او بر خلاف بوش، که به سازمان ملل رفت و در آنجا دروغ گفت و سپس به عراق حمله کرد، حتی نمیخواهد به این اندازه هم قواعد بینالمللی را رعایت کند. او حتی برای به کرسی نشاندن حرف بیربط خود در خصوص تحریم کامل نفتی ایران، حاضر است روابطش را با کشورهای مخالف خود به طور شبانه قطع کند. احتمالاً ما در آینده شاهد زنجیرهای از اقدامات غیرمنتظره از جانب ترامپ برای بهکرسی نشاندن حرفهای غیرمنطقی او خواهیم بود، لذا ما باید آمادگی داشته باشیم. او به این اقدامات و حرفها برای مبارزات انتخاباتی دور بعدی خود کهیکسالونیم آینده شروع میشود، نیاز دارد. 

 آیا به نظر شما اروپا هیچ مقاومتی در برابر یکهتازی ترامپ در اقدامات غیرمنطقیاش  از خود نشان نخواهد داد؟

فرجیراد - به نظر من اروپا کار چندانی نمیتواند انجام دهد. ولی امیدوار است که در انتخابات میاندورهای کنگره، دموکراتها بالای پنجاه درصد رأی بیاورند که به نظر من تحلیلی درست است. لذا اروپا درصدد است تا این دو سال آتی به نوعی در برابر ترامپ مقاومت کند. زیرا مقاومت در برابر ترامپ برای آنها از جهات مختلف حائز اهمیت است. برجام حاصل تلاش و دیپلماسی اروپا و به نوعی آبروی آنهاست و از طرف دیگر پیوند مستقیم با تأمین امنیت اروپا دارد. علاوه بر این، میگویند اگر اینجا کوتاه بیاییم، ترامپ متوقف نشده و امتیازات غیرمعقول دیگر طلب میکند؛ مثلاًتعرفه 25 درصد فولاد که گذاشته است به پنجاه درصد میرساند. به هرحال ترامپ به دنبال به هم ریختن جهان است. او بر خلاف تمام رؤسای جمهور آمریکا به مکرون گفته است، از اتحادیه اروپا خارج شوید و با هم کار کنیم. او میخواهد اتحادیه اروپا را منهدم کند. چون این سازوکارهایی که در دنیا مثل سازمان تجارت جهانی، مثل اتحادیه اروپا و... سازوکارهایی است کهیک‌‌سری دور هم جمع شده و به قدرت تبدیل شدهاند. باید اینها همه از بین برود تا آمریکا قدرت اول جهان باشد و سپس بر سر همه آنها بزند.

 جناب اقای موسوی با توجه به صداهایی که امروزه از مقامات اروپایی شنیده میشود مبنی بر اینکه؛ دیگر نمیتوان به آمریکا متکی بود یا اینکه باید سرنوشت خود را بهدست خودمان بگیریم، نظر شما در خصوص سطح و میزان اختلافات اروپا و آمریکا در موضوع برجام و سایر موضوعات مرتبط چیست؟

موسوی- بسم الله الرحمن الرحیم، به نظر من در سطح جهانی اگر نگاهی به پیامدهای سیاسی اقتصادی فروپاشی برجام، بیندازیم، به چند مورد مهم برمیخوریم که میتوان آنها را در پنج مورد بیان کرد. اولین پیامد که شاید بشود گفت در میان پنج مورد مهمتر از بقیه است، همان بحث شکاف بین اروپا و آمریکاست، این نکته خیلی ضروری است که خروج آمریکا از برجام همزمان با یک‌‌سری از چالشهای دیگر مانند، ناتو، نفتا، تغییرات اقلیمیو جنگ تجاری ترامپ با اروپا با کانادا و غیره، جزئی از یک بسته از رفتارهای اختلافزا شده است. به نظر من خروج از برجام اگر به تنهایی بود، اینقدر مهم نبود. اگر این اختلافات ادامهدار باشد و ترامپ نیز در دور بعد رأی بیاورد، اهمیت این مسأله دو چندان میشود. اگر چنین اتفاقی بیفتد، یعنی یک آرایش جدیدی در نظام بینالملل بعد از فروپاشی شوروی بهوجود خواهد آمد. برخی از واقعگراها، مثل کنت والتس اعتقاد داشتند که دنیای تکقطبی به هیچ عنوان پایدار نخواهد بود و کشورهای اروپایی کمکم شروع  به بالانس کردن آمریکا میکنند، حتی کنت والتس پیشبینی میکرد که آلمان و ژاپن به سمت ساختن بمب اتم بروند. چرا تا به حال به این سمت نرفتند؟ به دلیل این که آمریکا یک نظم امنیتی را تعریف کرد که اروپا بخشی از آن نظم قرار گرفت. یعنی اروپا احساس کرد که نباید خودش را از آمریکا جدا بکند.حالا این اتفاق میتواند یکی از تبعات جدی اقدامات ترامپ باشد، که اروپا به سمت استقلال خود برود. با وجود این، گمان نمیکنم این اتفاق در درازمدت به دو دلیل بیفتد: اول، به نظرم اروپاییها خودشان نمیخواهند این اتفاق بیفتد و منتظر میمانند تا پس از ترامپ، دوباره به روال سابق برگردند. دومین علت که شاید مهمتر هم باشد این است که بدنه نخبگی، بدنه بروکراتیک یا نظام(Establishment) آمریکا این را نمیخواهد. در این قضیه ترامپ در اقلیت است و اگر دور بعد رأی نیاورد، این یک خاطره بد در رابطه دوستی بین آمریکا و اروپا میشود و تبعاتی نخواهد داشت. پیامد دوم بحث اعتماد به آمریکاست و پیامد سوم بحث منزوی شدن آمریکاست. به نظر من دولتمردان ترامپ خیلی تلاش میکنند تا مانع گسترش و عمق این نوع پیامدها شوند. آنها به کشورهای دیگر میروند و میگویند درست است که آمریکا با ایران بر اساس قوانین بازی نمیکند و زیر میز میزند، اما ضرورتاً این رفتار را با شما نخواهد داشت؛ چون ایران یک مورد خیلی خاصی است، در مورد سومین پیامد، که انزوای آمریکا است، این نکته باید در نظر گرفته شود که اصولاً یک ابرقدرت نمیتواند در دنیا منزوی شود. آمریکا تاکنون چالشهای بزرگتر از این را پشت سرگذاشته است. پیامد چهارم این است که شاید یک علت اینکه کشورهایی مثل چین و روسیه و حتی بعضی از کشورهای اروپایی منفعل به نظر میرسند، این است که خروج آمریکا از برجام یک فضای چانهزنی و امتیازگیری هم برای بعضی از کشورها ایجاد کرده است. یعنی در عین حال که بعضی از کشورها ممکن است مخالف باشند، میخواهند  ایران را دوباره به یک کارت بازی در معاملات با دیگران تبدیل کنند. پیامد پنجم همان است که آقای دکتر نیز به آن اشاره کردند که قانون کنگره دارد  قانون دنیا میشود. خیلی این بحث مهمیاست. الآن آمریکا استقلال و حاکمیت کشورهای دیگر را به چالش میکشد به این معنا که میگوید چون من میگویم باید چنان بشود یا نشود شمای هندی یا چینی باید به حرف من گوش بدهید، این هم میتواند یکی از تبعات دراز مدت این موضوع باشد.

 اگر بخواهیم سؤال را طور دیگری مطرح کنیم، برخی استدلال میکنند که رهبری آمریکا یکی از بنیانهای ژئوپلیتیکی این کشور است و نمیخواهد این کارت بزرگ که تحت عنوان رهبری جهان است را از دست بدهد. لذا در تلاش است تا رهبری و هژمونی خودش را حفظ کند. مثلاً این نُرمهایی که آمریکائیان در گذشته ساخته و پرداختهاند، از نظر آقای ترامپ نه تنها مقوم رهبری جهانی آمریکا نیست، بلکه دست و پاگیر هم هست. آقای دکتر‌‌هادیان به نوعی و جنابعالی نیز به نوعی دیگر، به آن اشاره کردید. اگر ترامپ بخواهد این نُرمهای گذشته را دور بریزد و طرحینو برای جهان و غربآسیا ارائه دهد، آیا یکی از بنیانهای رهبری آمریکا از منظر ژئوپلیتیکی، مدیریت و کنترل کانون‌‌های انرژی در جهان نخواهد بود؟ هرچند خودآمریکا از نظر تولید انرژی مورد نیاز خود دارای استقلال نسبی است، ولی برای مدیریت در سطح جهانی و استمرار رهبری آمریکا به آن نیاز دارد. در منطقه غربآسیا، کشوری به نام ایران است که بر خلاف سایرین، نه تنها هژمونی یا رهبری آمریکا را به چالش میکشد، بلکه از طرف دیگر حلقه اتصال منطقه ژئوپلیتیکی خلیجفارس به منطقه ژئوپلیتیک دیگری به نام آسیایمیانه و خزر هم است. در سمت شرق این منطقه، چین قرار دارد و در شمال آن نیز روسیه است. این دو کشور نیز به نوعی رهبری آمریکا را به چالش میکشند. اگر آمریکا مشکل خود را با ایران به صورت مسالمتآمیز یا توسل به قوه قهریه حل کند، به معنای حل بخش عمده ای از مشکل رهبری آمریکا در جهان نخواهد بود؟ در آن صورت آمریکا با آزادی عمل بیشتری به سمت آسیای مرکزی، شرق چین و جنوب روسیه دست درازی نخواهد کرد؟ و عمق استراتژیک این کشورها را با چالش جدی روبرو نخواهد ساخت؟ به نظر برخیها، رویکرد اوباما این بود که آمریکا میتواند از طریق برجام، ایران را با خودش همراه کند. ولی تیم امنیتی آقای ترامپ میگویند ایران کشوری است کهیکی از بنیانهای اصلی راهبرد ژئوپلیتیکی آن مقاومت در برابر هژمونی و به چالش کشیدن رهبری آمریکاست. حالا اگر این مباحث درست باشد، با وجود این که چین، روسیه و هند به عنوان قدرتهایی که در این منطقه وجود دارند و به عبارتی از طریق ژئوپلیتیک ایران به آسیای مرکزی و بالادست و بر عکس ارتباط پیدا میکنند. این کشورها در برابر اقدامات نسنجیده ترامپ چه کنش و واکنشهایی خواهند داشت؟ و ایران در این وسط چه بهرهای میتواند ببرد؟ آقای دکتر‌‌هادیان شما بفرمائید.

هادیان- به نظرم شاید بهتر باشد فعلاً دولت ترامپ را از نظام آمریکا جدا کنیم. بعضی جاها این دو تا منافع و نظراتشان منطبق بر هم هست و بعضی جاها نیست. بهنظر من، نظام آمریکا به این جمع بندی نرسیدهاست که این نهادها و هنجارهای بینالمللی که عمدتاً مولد اصلی اینها آمریکاست، نفعشان را برای این کشور از دست دادهاند. بیشتر، این نظر ترامپ و اطرافیان او است و لذا اینها به دنبال ساماندهی مجدد این هنجارها و نهادها هستنداز سازمان تجارت جهانی تا سازمان ملل و چیزهایی دیگری که چه در سطح بینالمللی و چه در سطح منطقهای وجود دارد. این نکته اول. بحث دیگر، خیلی مهم است که ما قدرت واقعی آمریکا را در نظر بگیریم، اینها را میگویم که بعد ببینیم جایگاه غربآسیا کلاً چیست؟ یا جایگاه آسیای مرکزی چیست؟آمریکا تنهاقدرتجهانی(Global‌Power) دنیاست. بقیه قدرتهای بزرگ مانند چین، روسیه و اروپا قدرتهای منطقهای هستند. به نظر من حاکمیت آمریکا به درستی تشخیص داده است که کشوری که ممکن است در 25 سال آینده تهدیدی برای آمریکا باشد چین است. چرخش به شرق(Pivot to Asia) بر همین اساس طراحی شده است. آمریکا نمیخواهد که هیچ قدرت بزرگی در منطقه خودش یا در سطح جهانی قدرت هژمون بشود. آمریکا نمیخواهد چین در آسیای شرقی و جنوبی قدرت مسلط باشد؛ و در همان منطقه ازطریق ائتلافسازی با کشورهای استرالیا، ژاپن، کره جنوبی، هند و سایرین در پی ایجاد موازنه با قدرت چین است و خودش در نقش موازنه دهنده باقی خواهد ماند. دو جای دیگر که میخواهد موازنه ایجاد کند، یکی خلیجفارس است. این کار را میخواهد از طریق شورای همکاری خلیجفارس انجام دهد و دیگری روسیه را با ناتو موازنه کند. غربآسیا در مجموع برای آمریکا منطقهای است که برای دههها، بهدلیل نقش انرژی در محاسبات استراتژیک آمریکا اهمیت زیادی داشته و دارد، که البته در حال کاهش است. این منطقه برای آمریکا  محیطی است که بحران زیاد دارد، آمریکا در مجموع از بحرانهای موجود نیز نفع میبرد و میخواهد این بحرانها را بهجای حل، تحت عنوان اصطلاح بینظمی مدیریت شده (Manager Chaos) حفظ کند. چون به عربستان و امارات سلاحهایش را میفروشد و به دست آنها، یمن و سوریه را نابود میکند، ظرفیتهای استراتژیکمنطقه را نیز تخلیه میکند. ایران را تحت فشار قرار میدهد، ترکیه را نیز به یک نحوی زیر فشار قرار میدهد. کشورهای سوریه و مصر نیز که از دست رفته هستند. در این وسط یک کشوری به نام ایران باقی میماند که آمریکا را به چالش میکشد. به نظر من، آمریکا میخواهد از ایران استفاده کند و به دیگران بگوید که باید مواظب خودتان باشید و اگر خارج از مدار آمریکا عمل کنید، با شما نیز چنین رفتاری خواهم داشت. البته، دولت اوباما چنین محاسباتی در قبال ایران نداشت، او به دنبال جنگ دیگری در منطقه نبود و میدانست یک جنگ جدید چه تبعات غیرمعلوم و غیرمشخص و چه هزینههایی را بر آمریکا در پی خواهد داشت. ولی دولت ترامپ را شش گروه به سمت جنگ با ایران هدایت میکنند. این شش گروه عبارتند از: اسرائیل، طرفداران اسرائیل، عربستان، لابیهای عربستان در آمریکا، منافقین و نئومحافظه کاران.

 رویکرد چین به منطقه با توجه به نیازی که در بخش انرژی دارد چسیت؟ نظرتان بیان کنید

هادیان- چین به منطقه یک نگاه دیگری دارد و به طور اصولی در حال تغییر است. چون از طرفی آمریکا میگوید سواری مجانی دیگر تمام شده است و چین باید خودش به فکر تأمین امنیت منابع انرژی خودش باشد. از طرف دیگر، چین ظرف ده سال آینده، به عنوان بزرگترین اقتصاد دنیا، دیگر نمیتواند به آمریکا در این زمینه اعتماد بکند. پس خودش باید امنیت انرژی خود را تأمین کند. بنابراین کشورهای ایران و پاکستان جزء مؤتلفین بالقوه چین در آینده محسوب میشوند؛ در مقایسه با ائتلافی که آمریکا علیه او دارد سامان میدهد. پس بنابراین، در رویکرد جدید چین، ایران دیگر یک بازار مصرفی صرف نیست، بلکه مقداری مقولات استراتژیک نیز در این رابطه اهمیت بیشتری پیدا میکند.

جناب آقای فرجیراد، شما بحث را از منظر انرژی و قدرت نفوذ منطقهای در راهبرد آمریکا نسبت به منطقه ادامه دهید.

فرجیراد - اکنون و پس از فنآوری نفتشیل، نفت و گاز منطقه از اهمیت مستقیمیبرای آمریکا برخوردار نیست و بُعد راهبردی ندارد. اما دو پیامد حاصل از نفت و گاز هنوز برای آمریکا مهم و راهبردی است. یکی پول حاصل از فروش نفت و گاز است، یعنی پولی که عربها از نفت و گاز به دست میآورند باید به آمریکا برگردد. حالا به هر جا که میخواهند بفروشند. عربستان سال گذشته 115 میلیارد از پول نفت را بابت باج (توافق بر سر گزارش 28 صفحهای محرمانه کنگره در باره اتهام تروریستی به عربستان) و خرید اسلحه، به آمریکا فرستاد قطر نیز در این مدت 35 میلیارد پول نفت را بابت خرید تسلیحات به آمریکا فرستاد. الباقی پولی که در منطقه میماند بهجای خرج سازندگی، خرج نابودی زیرساختهای کشورهایی مانند سوریه ،عراق و یمن میشود عامل دوم، مدیریت و کنترل انرژی منطقه، اهمیت راهبردی برای آمریکا دارد. آمریکا از این طریق میتواند فاصله اقتصادی خود را، که با چین در حال کم شدن است، مدیریت کند. یعنی میتواند با بالا یا پایین کردن قیمت نفت تا اندازهای این فاصله را تحت کنترل بگیرد. همانطور که شما اشاره کردید 25 درصد انرژی چین از این منطقه تأمین میشود. بزرگترین خطری که آمریکا از جانب چین احساس میکند این است که چینیها دارند تولید ناخالص ملیشان را به سرعت به آمریکا میرسانند. پس  انرژی از این دو نقطه نظر اهمیت راهبردی برای آمریکا دارد. آمریکا بهسبب احساس خطری که از جانب چین میکند، به هند دو امتیاز اساسی میدهد؛ یکی پیشرفتهترین تکنولوژی هستهای را که حتی به اسرائیل نمیدهد به هندیها میدهد. دوم اینکه ترامپ، از یک طرف تهدید میکند که صادرات نفت ایران را به صفر خواهد رساند، و به هیچکس هم معافیت نخواهد داد، اما و از طرف دیگر به هندیها میگوید، شما چابهار را داشته باشید. چون چابهار در هفتاد کیلومتری بندر گوادر است؛ و هند از طریق چابهار میتواند خودش و جاپای متحدین غرب را به آسیای مرکزی و افغانستان باز بکند. این به نفع استراتژی آمریکاست. لذا این امتیاز را سریع به آنها میدهد. ضمن اینکه هندوستان در کنار گوادر، که چین 46 میلیارد دلار سرمایه گذاری کرده است، قرار میگیرد. چینیها در گوادر فقط کارخانه یا ایستگاه قطار که دایر نمیکنند، بلکه آنجا را بهیکی از پایگاههای نظامیخودشان در پیشانی اقیانوس هند تبدیل خواهند کرد. پس وجود چابهار برای آنها برای رقابت با چین با فاصله هفتاد کیلومتری از گوادر لازم است.

 امنیت اسرائیل برای تیم امنیتی ترامپ خیلی مهم است. آنها تمام همتشان را روی معامله قرن گذاشتهاند. برای اولین بار در تاریخ است که آمریکا به صراحت میگوید اگر محمودعباس نمیخواهد این معامله قرن را امضا بکند، پس برود. یعنی آمریکا همه سران کشورهای مصر، امارات و عربستان را راضی کرده است. سران عربستان به دستور ترامپ، به محمود عباس گفتهاند که باید با معامله قرن موافقت کند. چون باید امنیت اسرائیل تأمین شود. در چنین اوضاعی است که تنها ایران برای اسرائیل تهدید تلقی میشود. از نظر تیم امنیتی ترامپ، ایران بر حسب سابقه تمدنی و تاریخیاش میتواند نفوذ ژئوپلیتیکی خود را حفظ کند، به شرطی که امنیت اسرائیل را به خطر نیندازد. ایران میتواند برنامه موشکی خود را داشته باشد، ولی برد آن نباید به اسرائیل برسد.

 آقای موسوی شما بحث در بارهی رویکرد چین و روسیه به ایران و منطقه را، در صورت فروپاشی برجام، ادامه دهید.

موسوی- در این بحث اگر من بخواهم یک مقدار متفاوت از دیگر استادان صحبت کنم به نظر من برای آمریکا همچنان غربآسیا مهم خواهد بود. به این علت که بحث مصرف نفت نیست، بلکه بحث کنترل نفت و ورود روسیه و چین به منطقه است. روسیه خیلی جدیتر به نظر میرسد. ولی در شرایط کنونی، چین در غربآسیا خیلی منفعل است. اما در درازمدت، اگر چین بخواهد به لحاظ سیاسی و قدرت در نظام بینالملل حرفی برای گفتن داشته باشد، چارهای ندارد که در غربآسیا به یک بازیگر فعال تبدیل شود. حالا کی این اتفاق خواهد افتاد، قابل بحث است ولی به قول برخی از صاحبنظران آمریکایی مانند مرشایمر، چین آمریکا را در منطقه به چالش خواهد کشید، و سپس به مرور زمان این امر را به دیگر مناطق تسری خواهد داد. همین الآن بر اساس آمار سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، تولید ناخالص ملی چین سه تریلیون دلار بیشتر از آمریکاست، یعنی 21.5 در مقابل 18.5 است. تهدید چین برای آمریکا، به نظرم خیلی جدی است. این اتفاقاً برای ما فرصت است یعنی در خود آمریکا بخصوص جریانهای واقعگرا، معتقدند که ایران و کشورهایی مثل ایران تهدید شماره یک آمریکا نیستند. اینها به دلیل مسائل جانبی که مورد اشاره قرار گرفت در صدر موضوعات ما مطرح میشوند. و گرنه موضوع ما ایران نیست، ایران نمیخواهد در کل دنیا ما را به چالش بکشد، ولی چین این کار خواهد کرد. به نظرم خروج آمریکا از برجام به نفع چینیها و روسها نیز هست. چون مسیر نزدیکی احتمالی روابط ایران و آمریکا الان به چالش کشیده شده است. در چنین شرایطی، اگر برجام نباشد، این دو قدرت بهتر میتوانند تعادل قدرت را به نفع خودشان در غربآسیا تغییر بدهند. این برای ما میتواند هم فرصت باشد هم تهدید. باید در این خصوص چارهاندیشی نمود و نهایت استفاده را از این وضعیت برد.

فرجیراد- اگر اجازه بدهید من یک نکتهای اضافه بکنم. در رابطه با روسیه من گمان میکنم روسها از اتفاقاتی که دارد میافتد خوشحالند. علتش این است که ترامپ دیگر چیزی به نام متحد نمیشناسد. ترامپ در واقع پول و معامله را میشناسد، همانطور که خودش بارها گفته است:«چرا ما به اسم متحد باید خرج دفاع از عربستان را بدهیم.» او میگوید که من از سوریه بیرون میروم، مگر اینکه عربستان هزینه حضور نظامیما را بدهد. البته او از همه، از قطر، اروپا و ناتو پول میخواهد بگیرد. ولی در این معادله یک تفاوت اساسی بین مسأله اروپا با کشورهای عربی وجود دارد که اینجا محل بحث آن نیست. آقای ترامپ میگوید که روسیه را خوب میشناسد و او معتقد است که روسیه خیلی عقبمانده است. ترامپ درصدد است روسیه را رقیب چین بکند و در پیمان شانگهای شکاف ایجاد نماید. برخی بر این باورند که بین آقای پوتین و ترامپ مسایل پنهانی وجود دارد که خیلیها حتی در خود آمریکا هم نمیدانند ترامپ، چرا اینقدر اصرار دارد که به روسیه نزدیک شود؟ در حالی که در کنگره، هم دموکراتها و هم جمهوریخواهان، اکثراً با این کار ترامپ مخالفند و جلوی او را گرفتهاند. پس در واقع ترامپ میخواهد روسیه را در مقابل چین قرار بدهد. ضمن اینکه ترامپ میگوید روسیه کشوری ثروتمند است؛ نفت، گاز و برق دارد. من میتوانم با آن تجارت کنم. اما اتحادیه اروپا 28 کشور هستند که یک قدرت را ساختهاند و بر اساس جهانی شدن تعرفهها و تجارت جهانی یک ساماندهی پیدا کردهاند و باید با آنها مذاکره کرد، ولی او اهل مذاکره بر سر این مسایل نیست. او میگوید باید این قدرت را درهم شکست. لذا این مسأله مهم است که ما وقتی صحبت از آمریکا و خروج از برجام میکنیم روسیه و چین را مثل هم نبینیم. چینیها الآن بهعلت خطراتی که احساس میکنند از نزدیک ششصد میلیارد دلار کسری تجاری با آمریکا به نفع خود، حدود هفتاد میلیارد آن را امسال ضرر کردند. با این جنگ تعرفهها که ترامپ شروع کرده است، احساس میکنند که ترامپ ولشان نمیکند. با وجود این، تحولات اخیر در روابط دو کشور ایران و چین مثل تبادل هیأتهای دولتی و غیر دولتی، دلالت بر تغییر در رویکرد آنها نسبت به همکاری با ایران دارد.

 به نظرتان یک تغییر رفتار است یا تغییر رویکرد؟

فرجیراد- بله این تغییر رویکرد است. آنها میخواهند از ایران به عنوان یک بازو یا سنگر دفاعی در برابر تهاجم آمریکا به خودشان استفاده کنند. و معتقدند که ممکن است ترامپ در دور بعد هم یعنی تا شش سال آینده در قدرت بماند. البته حتی اگر آقای ترامپ هم برود، اما چیزهایی را که با زور بدست آورده است، حتی دموکراتها یا اوباما هم اگر بیاید،دیگر حاضر نخواهند شد که دوباره به ایران یا چین بدهند. اگر هم بخواهند بدهند بایستی به صورت قطره چکانی و تحت فشار بدهند. یعنی دوتا بگیرند و یکی بدهند.

هادیان- در بحث روسیه و چین، من چین را یک قدرت در حال ظهور و روسیه را یک قدرت رو به افول ارزیابی میکنم. اقتصاد روسیه دیگر مازادی را تولید نمیکند تا قادر باشد یک ارتش قوی را پشتیبانی نماید. بنابر این هرچه دارد به گذشته بر میگردد و تلاش میکند تا داشتههای خود را حفظ نماید. به همین دلیل است که آمریکا رفت به سمت چین، چرخش به شرق، یعنی مهار چین. نیروی زمینی چین مهم است اما بحث ما بر سر این است که چین میخواهد قدرت منطقهای بشود. چین به دنبال قدرت دریایی خود است. آمریکا هم نمیخواهد با ارتش زمینی چین بجنگد. میخواهد قدرت دریایی چین را مهار کند.

چین در حال استحکامبخشی به عقبه و عمق استراتژیک خود در آسیای مرکزی است. تحرکات چین در این منطقه در چهارچوب راهبرد "یک کمربند و یک راه"( One Belt, One Road) چه پیامد ژئوپلیتیکی میتواند برای ایران داشته باشد؟

هادیان- سیاست آمریکا از نظر من در قبال چین مهار است و میخواهد ائتلافسازی کند و چین این را میداند که متحدین بالقوه اش چه کشورهایی هستند.  مهمترین آنها در منطقه، جمهوریاسلامیایران و بعد پاکستان است. البته تاجیکستان و ازبکستان نیز مهم هستند. بنابراین چین دارد روی کشور ما هم به لحاظ تأمین منابع انرژی و هم به عنوان عضوی از یک ائتلاف برای آینده سـرمایهگـذاری‌‌ میکند.درضمن دغدغه دیگر چین در منطقه، تأمین امنیت انرژی در ارتباط با عربستان نیز هست. چینی که میخواهد تا ده یا پانزده سال آینده اقتصاد اول دنیا را داشته باشد، نمیتواند به این موضوع فکر نکند. به هر حال در اندیشه تأمین منابع انرژی خود است. از این لحاظ من قبول دارم که چین دعوتهایی از ایرانیان بهعمل میآورد و رفت و آمدهایی صورت میگیرد که دلالت بر این دارد که میخواهد حضور اقتصادی خود را در ایران به یک حضور مؤثر سیاسی ترجمه بکند.

من از سخنان شما استادان چنین استنباط میکنم که چین خواهان ثبات در منطقه است. اما خروجی رفتار ترامپ، بیثباتی در منطقه است و نفع خود را نیز در استمرار این بیثباتی میداند. از زمانی که ترامپ آمده است یک بحث برجام بود که عامل ثبات باشد؛ و دیگری شورایهمکاریخلیجفارسکه عامل ثبات در میان کشورهای عضو آن باشد. ترامپ در سفر خود به منطقه بذر نفاق و تفرقه در درون این شورا پاشید و آن را علنی کرد. به طوری که کشورهای عربستان، امارات و مصر، کشور قطر را محاصره اقتصادی و تهدید به جنگ کردند. این وضعیت همچنان استمرار دارد. در شمال سوریه با کردها ائتلاف کرده است و برنامه تجزیه این کشور را در دستور کار دارد. این امر، ترکیه را به عنوان متحد خود در ناتو به وحشت انداخته است. بر فلسطینیان و سران برخی از کشورهای عربی فشار وارد میکند  و آنها را تهدید میکند که باید معامله قرن را تمام و کمال به نفع اسرائیل رقم بزنند. سفارت آمریکا را  به بیتالمقدس منتقل میکند و کشتار بی حد و حساب مردم غزه را به راه میاندازد. از آن طرف هم به محمدبنسلمان میگوید من از تو حمایت میکنم و تو هم مثل من رفتار کن. حریری نخستوزیر یک کشور مستقل به نام لبنان را به ریاض دعوت کن و او را بازداشت کن. کشور یمن را هر طوری که میتوانی به آتش بکش. خروجی همه این کارها غیر از دمیدن بر آتش، بیثباتی و گسیل تسلیحات مرگبار به منطقه حاصلی دیگر ندارد. تقابل اولویت قدرتهای بزرگ در منطقه در چهارچوب ثبات و بیثباتی مدیریت شده چگونه تنظیم و مدیریت میشود؟

هادیان- بله این تحولات  دقیقاً در همین راستایی است که چین دارد ما را به عنوان یک مؤتلف بالقوه میبیند. ولی در حال حاضر چین آمادگی اینکه بخواهد با آمریکا برخورد بکند را ندارد و بهاصطلاح خودشان از صبر استراتژیک پیروی میکنند تا حد امکان برخورد با آمریکا را به تأخیر بیندازند. ما در آینده میتوانیم مؤتلف بالقوهاش باشیم.  این یک گشایشی برای ما است یعنی هر چه که بتواند با آمریکا چالش بکند و یک قطب مقابل آن شکل بگیرد فضای تنفسی برای ما زیادتر میشود و امکان بازیگری برای ما بیشتر میشود ولی اینها برای بعد از 5 سال است و این اتفاقات تا 5 سال آینده نخواهد افتاد تا 5 سال آینده که خیلی مهم است.

بیثباتی ناشی از فروپاشی برجام در منطقه چه پیامیبرای اروپا و روسیه در پی خواهد داشت؟

هادیان- در میان جامعه نخبگی ایران سه گروه در حال مناظره با هم هستند. یک گروه طرفدار اروپاست، گروه دیگر طرفدار روسیه است و گروه آخر نیز از چین طرفداری میکند. استدلال من این است که یک عدهای در ایران در حال کار تجاری با چین هستند و چین نیز حضور اقتصادی در ایران دارد. این گروه خواستار این است که حضور اقتصادی چین به یک حضور سیاسی در کشور تبدیل شود. بنابر این هر گروه در جامعه، نخبگان خاص خودش را دارد و در حال ساماندهی بهتر خود هستند. افرادی از این گروه در ارتباط تنگاتنگتر با سپاه و ارتش و در حال تجارت با چین میباشند. روسها، که بصورت تاریخی در اینجا بودهاند، یعنی بخشهایی از جامعه نخبگی ما با روسها در ارتباط بودهاند و  الان نیز میگویند بالاخره روسها برای ما کارهایی کردهاند. هرچند با تأخیر، ولی در نهایت راهاندازی نیروگاه بوشهر و تحویل سامانه دفاعی موشک اس سیصد را به اتمام رساندند. گروه طرفدار غرب نیز در بدنه برخی از دستگاههای دولتی نظیر وزارت خارجه و خود دولت هستند. هرچند جمعیت ایران نیز گرایش بیشتر به سمت غرب دارد ولی در حال حاضر، چیزی برای دفاع از نظر و تمایل خود ندارند. لذا اروپا باید بداند برجام فقط برجام نیست. این آینده سیاست خارجی ایران است. فقط مسأله برجام نیست، اگر اروپا اینقدر استقلال از خودش نشان نمیدهد تا آینده قابل دفاعی برای جامعه نخبگی طرفدار خود در ایران ترسیم نماید، این گروه هیچ بحثی در دفاع از اروپا نمیتواند داشته باشد. اروپا این را باید بفهمد. چینیها هم همینطور باید این مسأله را به خوبی درک کنند که اگر همه محاسبات استراتژیک عملگرایانهشان اینگونه باشد که با آمریکا ملاحظات اقتصادی دارند پس نمیتوانند به ایران نزدیک بشوند، قابل فهم نیست. مردم ایران انتظار زیادی از چین ندارند و ملاحظات چین را درک میکنند ولی انتظاری در حد توان خودش منطقی و روبهجلو عمل نماید. همانطور که در مورد اروپاییها گفتم که ما توقع استقلال عمل از آنها داریم برای اینکه میفهمیم  رابطه آنها با آمریکا عمیق است و تجارت و امنیت و همه چیزشان به هم وابسته است از چینیها هم به همین شکل اینقدر انتظار را داریم.

 جناب آقای فرجیراد، شما نیز در این راستا نظرتان را بفرمایید.

 فرجیراد- آمریکا میخواهد ما را در یک بحران ژئوپلیتیک درگیر کند. رفتارهای ترامپ منطقی و حساب شده نیست. علاوه بر این در منطقه ما افرادی هستند که آنان نیز مثل ترامپ در قبال مردمان خود و منطقه نیز احساس مسئولیت نمیکنند. این افراد حاضرند در راستای منویات خویش پولهای نفتی زیادی نیز خرج کنند. ترامپ هم همین را میخواهد. او به دنبال خالیکردن کیسه آنها است. از اروپا نمیتوان زیاد انتظار داشت. هرچند سرنوشت برجام یک آزمون بزرگ برای اراده و استقلال عمل اروپا تلقی میشود. اما انتظار این است که اروپائیان در حمایت از حضور شرکتهای کوچک و متوسط خود در ایران و فعال نگهداشتن ارتباطات مالی نهایت تلاش خود را بهعمل آورند. از طرفی چین و روسیه حتی بدشان نمیآید نوعی درگیری بین ایران و آمریکا بهوجود بیاید و آمریکا به زحمت بیفتد و رقیب سرسختشان به هزینه ایران لطمه حیثیتی بخورد مثلاً پایگاههای آمریکا در منطقه یا ناوهواپیمابرش زده شود؛ حتی اگر در این میان، ایران نیز مقداری صدمه ببیند.

 جناب دکتر موسوی به نظر شما بیثبات سازی منطقه از سوی ترامپ و در نهایت استمرار این وضعیت چه پیامیبرای طرفهای اروپایی، چینی و روسی خواهد داشت و آنها چه کارهای میتوانند انجام بدهند؟، مطلبی دارید، بیان کنید.

موسوی- به نظرم ظهور چین برای آمریکاییها خیلی جدی است اما همانطور که دکتر ‌‌هادیان هم اشاره کردند حالا در خود آمریکا هم این بحث خیلی میشود که هر قدر تقابل چینیها با آمریکا به تأخیر بیفتد به نفع چین است. چون آمریکا را یک قدرت رو به افول میبینند و چین را یک قدرت رو به رشد. همان بحثی است که امثال گری ملیسون و مرشایمر میگویند هرقدر ما زودتر با چین در بیفتیم به نفع ماست و از آن طرف بالعکس. این است که من اصلاً احساس نمیکنم که در کوتاه مدت چین بخواهد کار خاصی در مقابل آمریکا انجام دهد. البته چین تلاش خواهد کرد روابط تجاری خود را با ایران حفظ نماید اما انتظار نداشته باشیم  در مقابل آمریکا مانند تایوان که مرتبط با امنیت ملی خود میداند بایستد. البته این کشور در سالهای اخیر یک نمودی از خود در برابر آمریکا در موضوعات دیگر نشان داده است. مانند استفاده از حق وتو بر سر سوریه در شورای امنیت. ولی من اصلاً گمان نمیکنم که ما باید تمام تخممرغهای خودمان را در موضوع برجام در سبد چین بگذاریم. در این مورد نمیتوان بیش از حد از چین انتظار داشت که در برابر آمریکا بایستد؛ هرچند اقدامات فعلی آمریکا به نوعی با آینده چین نیز مرتبط است. با وجود این، ما باید کار با چین و روسیه را ادامه بدهیم. ولی چیزی که هم اروپا، هم چین و روسیه را نگران میکند، این است که منطقه به سمت بیثباتیبرود و دچار بحرانهای جدیدی بشود، که آنها قادر به کنترل و مدیریت آن نباشند.

 اگر منطقه بیثبات بشود و روند مهاجرت آوارگان به سمت اروپا زیاد شود. این باعث تشدید روحیه ضد مهاجرتی جریانها و گروههای مخالف مهاجرین در اروپا نمیشود؟ آیا چنین شرایطی در راستای خواست و نظر ترامپ نمیباشد؟

موسوی- صددرصد برای رهبران سیاسی فعلی اروپا دردسرساز خواهد شد و کشورهای اروپایی با بحرانهای اجتماعی روبرو خواهند شد. ترامپ همواره از انحلال و فروپاشی اتحادیهاروپا میگوید و مسلماً اگر چنین شرایطی در اروپا پیش بیاید با استقبال ترامپ هم مواجه خواهد شد.

جمعبندی

منطقه غربآسیا در طول تاریخ شاهد چنین بیثباتی و درگیری مسلحانه در بخشهای مختلف خود نبوده است. معماران برجام بر این باور بودند که دیپلماسی تنها گزینه کارآمد برای مدیریت، حلوفصل مسایل و مشکلات این منطقه است. جنگ و سایر اهرمهای دیگر در گذشته نه تنها مشکلی را حل نکرده است، بلکه با گذشت زمان بر دامنه و عمق آنها نیز افزوده است. البته کسانی در منطقه هستند که منافع خود را در بیثباتی و حتی در جنگ میببینند.

مخالفان منطقهای برجام با گذشت کمتر از یک سال، یک متحد و هماندیش قوی در کاخ سفید پیدا کردند. ترامپ رئیسجمهور جدید آمریکا بر مبنای تعهدات سیاسی به حامیان خود در جامعه داخلی آمریکا، متعهد به خروج از برجام شد. در مقابل جهان به استثنای معدود کشورهایی مانند عربستان و رژیم صهیونیستی، مراتب مخالفت خود را با اقدام ترامپ اعلام کردند.

خروج ترامپ از برجام و بهویژه تهدید او به مجازات کشورهایی که از او تبعیت نکنند، در کنار سایر اقدامات ترامپ، در صورت عملیاتی شدن، مولد مجموعه از تحولات و پیامدهای مختلف از جمله ژئوپلتیکی در سطح بینالملل و منطقه غربآسیا خواهد بود. بیاعتبارسازی قواعد و مقررات و نهادهای بینالمللی، تضعیف ائتلاف و اتحادها، اقدام برای تضعیف وزن ژئوپلتیکی ایران، افزایش قیمت نفت، ترویج بیثباتی و درگیری مسلحانه، روند فزاینده دپو کردن تسلیحات نظامیمدرن در منطقه، بازگشت سریع دلاریهای نفتی کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیجفارس به آمریکا و خلق فرصتهای جدید، از جمله مهمترین پیامدهای ژئوپلتیکی این اقدام غیر منطقی ترامپ ارزیابی میگردد.

پدیدهها و روندهای مذکور، در گذشته نیز در منطقه بوده است. اقدام ترامپ فقط میتواند بر دامنه و شدت آنها تأثیرگذار باشد. کاهش یا تضعیف وزن ژئوپلتیکی ایران در کنار انزوای سیاسی این کشور در عرصه بینالمللی همواره مرکز ثقل سیاستهای ایرانستیزی دولتهای آمریکا از سال 1357 را تشکیل داده است. برآیند و خروجی نهایی سیاستهای ضد ایرانی آمریکا، علیرغم منویات طراحان و مجریان آمریکایی آن، در پرتو روحیه مقاومت و ایستادگی ایرانیان در مقابل ظلم و زورگویی نتیجه معکوس دادهاست. هدف اصلی جنگ آمریکا در افغانستان و عراق محاصره ایران و تضعیف موقعیت ژئوپلتیکی و انزوای سیاسی کامل ایران بود. در حالیکه سرمایهگذاری سنگین آمریکا، اهداف آمریکا را محقق نساخت و ایران را قدرتمند نمود و به بازیگر فعال و ثباتساز برای کل منطقه و به ویژه کشورهای افغانستان، عراق، سوریه و لبنان تبدیل نمود. 

شاهد و گواه این فرضیه نیز همین دلیلی است که ترامپ برای خروج از برجام میگوید «اشتباهات بوش و اوباما باعث قدرتمندی ایران شده است.» درسی که میتوان از تحولات و استمرار بیثباتی منطقه از سوی آمریکا و متحدان او گرفت، این است که سیاستهای آنها با واقعیتهای موجود در منطقه همخوانی و مطابقت ندارد.  دلیل حضور ایران به هر شکل و ماهیتی که تفسیر و تحلیل شود، نتیجه سیاستها و اقدامات آمریکا و متحدان این کشور در منطقه است. حمله ویرانگر و خونبار رژیم صهیونیستی به لبنان در سال 1362، پایههای حضور ایران در کشورهای سوریه و لبنان را پیریزی نمود. حمله آمریکا به عراق در سال 1382، دروازه بغداد را به روی ایران باز کرد. ترامپ زایش و مدیریت داعش را از سوی خانم کلینتون و دولت اوباما میداند اما همین امر عامل اصلی حضور قدرتمند ایران در کشورهای عراق و سوریه بر مبنای درخواست رسمیمقامات عالی این کشورها بود. اگر ایران به دولتها و مردمان مظلوم این کشورها در مقابله با داعش و افراطیون وهابی تحت هدایت و مدیریت ژنرالهای نظامیآمریکایی، صهیونیستی و سعودی کمک نمیکرد، به قطع و یقین الان داعشیان بر این کشورها مسلط بودند.

 ترامپ بر خلاف منظومه فکری و اندیشه خام و متوهمانه بعضی رهبران منطقه، فقط بهدنبال تأمین هر چه بیشتر و سریعتر منابع مالی از خارج در راستای سیاست « اول آمریکا»ی خود است. لذا مبرهن است که ترامپ برای هنجارها، ساختها و اتحادهایی که به نحوی از انحاء بر این سیاست و هدف او حتی خدشهای وارد میسازد، ارزشی قائل نیست. بر این اساس، هدف غایی سیاست بیثباتسازی مدیریت شده ترامپ در منطقه ما چیزی به جز بازگشت هر چه سریعتر دلارهای نفتی کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس به آمریکا نیست. نکته دوم، ایران تنها کشور دارای ظرفیتهای بالا و باقیمانده از قدرتهای سنتی منطقه در مقابل سیاستهای سلطهجویانه و بیثباتساز تیم امنیتی ترامپ و صهیونیستها است. مانایی و قدرت ایران، منبعث از منظومه فکری ایرانی- اسلامیایرانیان، شناخت آنان از منطقه، اقدام مبتنی بر تأمین نیات و خواست مردم منطقه و نتیجهی عمل بیخردانه مخالفان جمهوریاسلامیایران در منطقه و خارج از آن است.

 

میزگرد تخصصیپسا برجامایرانایالات متحده آمریکا


تعداد مشاهده: 137