فصلنامه مطالعات سیاست خارجی تهران
 

روابط آمریکا و اروپا در دوره ترامپ

دکتر علیرضا کوهکن
استادیار روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی
(koohkan@atu.ac.ir)

چکیده
روابط ایالات متحده و کشورهای اروپایی یکی از مهم‌ترین ارکان نظام بین الملل کنونی و استیلای غرب بر ساختارهای جهانی است. اساس این رابطه از زمان استعمار شکل گرفته و در همه این مدت غربی‌ها سعی کرده اند تا مشکلات میان خودشان را به روابط با دیگر مناطق جهان تسری نداده و در استفاده از منابع دیگر مناطق هم نظر باشند. پیروزی ترامپ در سال 2016 و شعارهای متفاوت او و از سوی دیگر مشکلات ساختاری قدرت در غرب، این سؤال را ایجاد کرده که روابط آمریکا و اروپا در زمان دولت ترامپ چه تغییراتی داشته و این تغییرات تا چه اندازه اساسی است؟ 
فرضیه مقاله این است که تغییرات روابط دو طرف قابل توجه بوده اما هنوز تغییر اساسی در روابط رخ نداده است؛ اگر چه ایده‌هایش شکل گرفته است. روابط آمریکا با اروپا در چهار قالب روابط ایالات متحده با مجموعه اتحادیه اروپا و با سه کشور مطرح اروپایی یعنی انگلستان، فرانسه و آلمان بررسی شده است. مهمترین نقطه مشترک این روابط بحث مبارزه با تروریسم طی این مدت بوده است دوطرف در زمینه های اقتصادی، تجاری، امنیتی، نظامی و هویتی با هم اختلاف داشته اند. بیشترین تغییر روابط نیز با آلمان اتفاق افتاده است.


کلمات کلیدی: آمریکا، اتحادیه اروپا، روابط خارجی، فرانسه، انگلیس، آلمان

 

 


مقدمه
با به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در  سال ۲۰۱۶ میلادی، سیاست داخلی و خارجی ایالات متحده شاهد تغییرات متعدد و شگرفی بود. ترامپ که در حوزه سیاست، فردی شناخته شده نبود، در زمان مبارزات انتخاباتی شعارها و مباحثی را مطرح کرد که بسیاری از آنها با سیاست‌های رسمی دولت آمریکا مغایر بود. این شعارها با خواسته‌های عموم مردم آمریکا همراه بود و سبب شد ترامپ بتواند نظر مردم آمریکا را جلب کرده و چهل و پنجمین رئیس‌جمهور آمریکا شود. سیاست‌های جدید دولت آمریکا سبب شده است تا روابط این کشور با دیگر نقاط جهان دچار تغییرات محسوس و قابل توجهی شود. ترامپ نیز طی این مدت تلاش داشته تا خود را رییس جمهور متفاوتی معرفی کند. 
با توجه به آنچه ذکر شد سؤال اصلی این نوشتار عبارت است از اینکه روابط ایالات متحده طی دوره ریاست جمهوری ترامپ (۲۰۱۸-۲۰۱۶) چه تغییراتی داشته است. فرضیه مقاله این است که روابط آمریکا و اروپا طی این مدت به لحاظ سیاسی، اقتصادی، امنیتی، و اجتماعی کاهش محسوسی داشته است. به منظور پاسخ به سؤال اصلی این نوشتار، روابط آمریکا و اروپا در چهار بخش روابط آمریکا و اتحادیه اروپا؛ روابط آمریکا و فرانسه؛ روابط آمریکا و انگلیس؛ و روابط آمریکا و آلمان طی این مدت بررسی خواهد شد.
مهم‌ترین تمرکز این بررسی هم بر نقاط تغییر اساسی در روابط طی این مدت است. روابط سیاسی، اقتصادی، امنیتی واجتماعی موضوع این بررسی است. این پژوهش از روش توصیفی تحلیلی بهره می برد و اطلاعات مورد استفاده در آن به شیوه ی کتابخانه ای و از منابع اینترنتی و چاپی جمع آوری شده است. در این مقاله بعد از مقدمه، چارچوب نظری کار ارائه خواهد شد که مبتنی بر نظریه تصمیم سازی سیاست خارجی روزناست. بعد از چارچوب نظری، روابط آمریکا و اروپا در چهار بخش روابط با اتحادیه و روابط با سه کشور فرانسه، انگلیس و آلمان بررسی خواهد شد. در انتها نیز، نتایج ارائه خواهد شد.
 بررسی روابط آمریکا و اروپا یکی از مهم ترین موضوعات نظام بین‌الملل کنونی است. سیستم بین‌المللی بعد از جنگ دوم جهانی مبتنی بر روابط دوسویه آتلانتیک شکل گرفته است و هرگونه تغییر ماهوی و قابل توجه در آن به صورت مستقیم بر ساختار نظام بین‌الملل اثر خواهد گذاشت و همه مواجهان با سیاست بین‌الملل اثرات آن را درک خواهند کرد. 

1. چارچوب نظری
در این نوشتار از نظریه پنج متغیره جیمز روزنا به عنوان چارچوب نظری استفاده شده است. این نظریه یکی از نظریات پایه در حوزه سازماندهی و تحلیل تصمیمات سیاست خارجی است. از دیدگاه جیمز روزنا، سیاست خارجی فرایند پیچیده ای است که تحت تأثیر عوامل و متغیر‌های گوناگون ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی از جمله منابع فردی، منابع نقش‌گرایانه، منابع حکومتی، منابع ملی و منابع سیستمیک یا بین‌المللی قرار دارد. در ادامه هر کدام از این متغیرها توضیح داده می‌شود.
1-1. متغیر شخصیت: متغیر فردی به معنای آن است که فرد تصمیم‌گیر در تصمیمی که گرفته می‌شود تا چه میزان می‌تواند مؤثر باشد. روزنا در شاخه‌ی بازیگران، از بازیگری نام می‌برد که منظور اصلی این متغیر است. منظور روزنا، فردی است که جمع‌های کلان را رهبری می‌کند؛ همان مقام عمومی یا رهبر که شهروندان یا اعضای سازمان را بسیج و بعد کنترل می‌نماید (روزنا،1384: 172). برای تحلیل تأثیر این متغیر بر سیاست خارجی نیاز به بررسی عوامل روانشناختی ازجمله ویژگی‌های شخصیتی، ژنتیکی، پیشینه زندگی رهبران، میزان هوش، ادراکات، نظام باور‌ها و ارزش‌ها، تصورات، جامعه‌پذیری و جهان بینی است که انتخاب تصمیم سیاست خارجی کشورها را متمایز می‌سازد.
1-2. متغیر نقش: به زعم روزنا مجموعه دوم متغیر‌ها به رفتار خارجی مقامات مربوط می‌شود که از طریق نقش‌هایی که اشغال شده‌اند، تولید می‌شود و احتمالاً بدون توجه به ویژگی‌های فردی،از نقش شغل مقامات اتفاق می‌افتد (Rosenau,2006:172). افرادی که نقش‌‌هایی را در سیستم‌هایی در سیاست خارجی به اشغال درآورده‌اند به طور همزمان در معرض تعدادی از انتظارات متضادی هستند که از سیستم‌‌های خصوصی که در آن عضو می‌باشند یا بوده‌اند، مؤسسات دولتی که در آن سیاست‌ها تعیین می‌شود، نشأت می‌گیرد (Rosenau,1984:268). در واقع جایگاه آن‌ها در سیستم‌های اجتماعی خصوصی و دولتی، جامعه داخلی است که انتخاب‌های سیاسی آن‌ها را می‌سازد و منجر می‌شود که نسبت به یک موضوع واکنش نشان دهند (Cameron,2009:9).
1-3. متغیر حکومت: متغیر حکومت، دیگر از جنبه‌های فردی تصمیم‌گیری خارج است و به جنبه‌ی ساختاری دولت اشاره داردکه روند تصمیم‌گیری سیاست خارجی توسط تصمیم‌گیران در این عرصه را محدود یا تقویت می‌کند (Rosenau,2006:173). حکومت‌ها منجر به اجرای منظم سیاستهای درون یک قلمرو می‌شوند و اهداف ملی یک کشور را تعیین می‌کنند. در این راستا رابطه‌ی قوه مجریه و قوه مقننه در سیاست خارجی، دموکراتیک یا اقتدارگرا بودن حکومت، و همچنین باز و بسته بودن آن از نمونه‌های متغیر حکومت است که در فرایند تصمیم‌گیری سیاست خارجی تأثیرگذار است. بنابراین تصمیم‌گیری در سیاست خارجی به شدت تحت تأثیر نوع نظام سیاسی و نوع حکومت قرار دارد.
1-4. متغیر منابع ملی: تفکرات و گرایش‌های مهم ارزشی یک جامعه، درجه وحدت ملی و میزان صنعتی شدن آن فقط بعضی از متغیر‌های اجتماعی است که می‌تواند به محتوای آرمان‌ها و سیاست خارجی کشور کمک کند (Rosenau,2006;173). هر ملتی دارای ارزش‌های اجتماعی ثابتی هستند. ویژگی‌های ملی، عادات سیاسی و اجتماعی مردم در تصمیم‌گیری سیاستمداران مؤثر است. نیاز‌های اجتماعی، کیفیت رفاه، سطح آموزش، اقتصاد، میزان جمعیت از عوامل ملی هستند که در تعیین نوع روابط با دیگر دولت‌ها از همکاری و اتحاد در پیمان‌های بین‌المللی تا بی‌طرفی و انزوا در محیط بین‌المللی نقش مهمی ایفا می‌کند. در واقع این عوامل به بستر اجتماعی شکل می‌دهند که تصمیم‌گیری نیز در آن شکل می‌گیرد (Hudson & Vore,1995:217).
1-5. متغیر ساختار نظام بین‌الملل:  روزنا بر این باور است که تنها با تحلیل عوامل درونی دولت‌ها نمی‌توان رفتار سیاست خارجی دولت‌ها را توضیح داد بلکه بررسی تأثیر ساختار نظام بین‌الملل نیز بسیار اهمیت دارد. ساختار نظام بین‌الملل به گونه ای است که با هرگونه تغییری در نظام بین‌الملل، رفتار و عملکرد واحد‌ها نیز تغییر می‌یابد؛ برهمین اساس عاملی برای تأثیرگذاری بر رفتار سیاست خارجی کشور‌ها است. روزنا معتقد است که متغیر سیستمیک شامل جنبه‌های غیرانسانی محیط خارجی و یا هر فعالیت و اتفاقاتی است که در خارج از کشور رخ می‌دهد که هم بر شرایط و هم بر انتخاب‌های مقامات تأثیر می‌گذارد؛ به طوری که ممکن است انتخاب‌های تصمیم‌گیران را با محدودیت مواجه سازد. واقعیت‌های جغرافیایی و چالش‌های ایدئولوژیک نمونه‌ای از متغیرهای سیستمیک است که می‌تواند تصمیم‌ها و اقدامات مقامات سیاست خارجی را شکل دهد و انتخاب‌های آن‌ها را محدود و مشروط سازد (Rosenau,2006,173). روزنا معتقد است که در سیاست خارجی دولت‌ها با واکنش دیگر دولت‌ها و جامعه ملل مواجه هستند. بنابراین دولت‌ها برای کنترل سیاسی دولت‌های دیگر و حفظ خود به اقدامات انطباق‌گرایانه متوسل می‌شوند. این انطباق به دو صورت اتفاق می‌افتد؛ یکی انطباق رضایتمندانه؛ این در صورتی است که دولت در داخل با تهدیدی مواجه نباشد، در این صورت به صورت رضایتمندانه خود را با محیط انطباق می‌دهد؛ دیگری انطباق طغیانگرایانه است که به سبب اینکه تقاضای داخلی بر خارجی برای این دولت‌ها مقدم است، نمی‌توانند با محیط انطباق یابند (Rosenau,1984: 270). 
این نظریه اساس متغیرهای مورد بررسی در تغییر روابط ایالات متحده آمریکا و اروپا در دوره ترامپ را در این نوشتار شکل می دهد. از میان متغیرهای ذکر شده، متغیر فرد تصمیم گیر، عوامل غیردولتی و نظام بین‌الملل، بیشترین استفاده را در این نوشتار داشته اند.

2. روابط اتحادیه اروپا و آمریکا
روابط آمریکا و اروپا در قالب روابط فرا آتلانتیکی یا ترانس آتلانتیکی به لحاظ تاریخی به قبل از تشکیل ایالات متحده برمی گردد. آمریکا به لحاظ تاریخی شکل گرفته از اروپایی‌های مهاجری است که سرزمین خود را رها کرده و برای جست وجوی شرایط بهتر زندگی به آمریکا رفتند. این امر سبب شده تا احساس هویت واحد و حاکمیت ارزش‌های واحد در دو طرف وجود داشته باشد و این کلمات در سخنان سیاستمداران این کشورها زیاد شنیده شود. آمریکا در هر دو جنگ جهانی به کمک اروپایی‌ها رفت تعداد کشته‌های آمریکایی در جنگ دوم اندکی کمتر از انگلستان است که جنگ در همسایگی‌اش اتفاق افتاد. این روابط اساس شکل گیری نظام بین‌الملل بعد از جنگ جهانی دوم و جبهه متراکم غرب را شکل داده است و بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، این قطب قدرت بود که مدعی حاکمیت مطلق بر جهان و نظم نوین جهانی شد. در این روابط نوعی تقسیم کار و منافع به صورت کلان میان دو طرف شکل گرفته است. آمریکا رهبری سیاسی و امنیتی و حتی اقتصادی جهان غرب را پس از جنگ دوم جهانی به عهده گرفت. در مقابل طرف اروپایی با پذیرش برتری و سلطه آمریکا، از رشد اقتصادی و بهره‌مندی از امنیت در مقابل تهدیدات مهم جهانی بهره برد. شرایط پس از جنگ جهانی دوم قدرت بلامنازع آمریکا در آن زمان و حتی تا پایان قرن بیستم چنین تقسیم کار و منافعی را پدید آورده بود. طی این مدت البته بحران‌هایی نیز در روابط دو طرف به وجود آمد اما در همه موارد هیچگاه اصل مناسبات دو طرف و شکل نظام بین‌الملل بعد از جنگ جهانی دوم زیر سؤال نرفت. نکته مهم در مناسبات جدید همین مسأله است که به علت کاهش سطح توانایی آمریکا، نیازمندی ایالات متحده و جهت گیری جدید در دولت ترامپ، ظهور رقبای جدید و ایجاد ایده‌های نوین در میان اروپایی‌ها، جهت تغییرات به سوی اصل شکل دهنده مناسبات دو طرف حرکت کرده است. در ادامه به مهم‌ترین نکات در روابط ایالات متحده با اتحادیه‌ی اروپایی طی دولت ترامپ اشاره می شود:

2-1. تقابل با اروپای واحد
ترامپ حتی قبل از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری در اعلام نظر بدبینانه اش نسبت به اتحادیه اروپا مسامحه‌ای نداشت. از نظر ترامپ اتحادیه‌ی اروپایی تلاشی از سوی قدرت‌های اروپایی برای ایجاد یک بلوک قدرت در مقابل آمریکا است. از نظر ترامپ این امر در زمانی که هزینه‌ی نظامی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی رشد کشورهای اروپایی از سوی آمریکا تأمین می شود، نوعی خیانت به آمریکا محسوب می شود. به همین دلیل ترامپ در سال 2016 و در پی برگزاری همه‌پرسی و رأی مردم انگلیس به برگزیت از این اقدام حمایت کرد و گفت «مردم انگلستان کشورمان را از اتحادیه‌ی اروپا باز پس گرفتند»(Reuters,2018).  این سخن با واکنش تند اروپایی‌ها مواجه شد. در ادامه نیز ترامپ در مناسبت‌های گوناگون هرگونه تلاش اروپایی‌ها برای اقدام واحد را نفی و رد کرده است. آخرین مورد در این زمینه در زمان دیدار ترامپ از فرانسه اتفاق افتاد. او با تمسخر سخنان مکرون درباره ارتش واحد اروپایی، شکل‌گیری این ارتش در مقابل آمریکا را توهین آمیز خواند. ضمن اشاره تلویحی به ناتوانی اروپایی‌ها در ایجاد ارتش قدرتمند، گفت ابتدا باید سهم خود را به ناتو بپردازند سپس به ایده‌های بزرگتر فکر کنند.

2-2. نگاه تجاری به جای نگاه راهبردی
در سال‌های بعد از جنگ دوم جهانی، روابط آمریکا و کشورهای اروپای غربی، روابط راهبردی تعریف شد و هر دو در مقابل کمونیسم، دشمن جهانی مشترک، همصدا بودند. فروپاشی اتحاد شوروی با پایان جنگ سرد و تغییر مناسبات قدرت جهانی از مدت‌ها قبل، زمزمه پایان این روابط راهبردی را ایجاد کرده است. استراتژی چرخش به شرق اوباما و سخنان رابرت گیتس، وزیر دفاع اسبق آمریکا، درباره لزوم توجه اروپایی‌ها به این تغییر نگاه در سال 2011، شواهدی است که نشان می‌دهد سابقه‌ی این رویکرد و نگاه، به قبل از روی کار آمدن ترامپ می‌رسد (Gates, 2011). ترامپ این موضوع را به صراحت بیان کرده و پیگیری می کند. این نگاه در دو بحران خود را بیشتر نشان داده است که در ادامه به آنها اشاره می شود:
2-2-1. ناتو
ترامپ در تبلیغات انتخاباتی، سازمان ناتو را سازمانی منسوخ و تاریخ مصرف گذشته خواند. بعد از شروع به‌کار نیز با جدیت زیاد اعلام کرد که پرداخت هزینه‌های امنیت اروپا از سوی دولت آمریکا بدون مشارکت اروپایی‌ها نادرست است و باید هر چه سریع‌تر پایان یابد. آمریکا مدعی است بیش از 73 درصد هزینه ناتو را به تنهایی می پردازد و کشورهای اروپایی با وجود قدرت‌شان مبنی بر هزینه کرد 2 درصد از تولید ناخالص داخلی در امور دفاعی، از این کار شانه خالی کرده‌اند و 23 کشور از برنامه موجود در این باره عقب هستند (FRIEDMAN, 2018). ترامپ به صورت مکرر اعلام کرده که اگر اروپایی‌ها به تعهدات‌شان عمل نکنند، ممکن است آمریکا نیز از زیر بار تعهداتش در قالب ناتو شانه خالی کند. به عبارت دیگر، اروپا اکنون اهمیت راهبردی برای آمریکا ندارد تا بخاطر آن اهمیت، از اروپایی‌ها دفاع کند، پس اگر آنها خواهان دریافت حمایت ایالات متحده هستند باید هزینه‌اش را نیز بپردازند. این موضوع مورد اعتراض جدی اروپایی‌ها است. پذیرش برتری آمریکا بهایی است که اروپا در ازای ‌تأمین امنیتش پرداخته است. پس خواهان تداوم تضمین‌های امنیتی آمریکا است. جداول ذیل بودجه ناتو و تغییراتش را نشان می‌دهد.

 


2-2-2. تعرفه‌های تجاری
ترامپ با ایده «نخست آمریکا» روی کار آمد و اعلام کرد در تلاش است تا روابط نابرابر اقتصادی میان آمریکا و دیگر مناطق جهان را اصلاح کرده و برای کارگر آمریکایی شغل ایجاد کند. مهم‌ترین سیاست ترامپ در این زمینه وضع تعرفه‌های ترجیحی و لغو پیمان‌های تجاری میان آمریکا و دیگر کشورهاست. یکی از مناطقی که کسری تجاری گسترده‌ای برای آمریکا رقم زده، اروپاست. بیش از 151 میلیارد دلار مناسبات تجاری در سال به نفع اروپاست و ترامپ این موضوع را دزدی از اقتصاد آمریکا عنوان کرده و با وضع تعرفه‌های تجاری بر فلزات و دیگر واردات از اروپا سعی در اصلاح آن داشته است (International Trade Administration, 2018). اقدامی که با واکنش متقابل اروپایی‌ها همراه شد. اروپا انتظار نداشت ترامپ هیچ توجهی به درخواست‌شان نداشته باشد و با آنها هم مانند چین و هند و مکزیک و شرق اسیا رفتار کند. البته ترامپ به این امر هم بسنده نکرده و اروپا را دشمن تجاری امریکا خواند و در سخنرانی‌های انتخاباتی برای انتخابات میان دوره‌ای کنگره، اروپایی‌ها را بی‌رحم و قاتل اقتصادی نامید. فشارهای ترامپ سبب شد تا اروپا به سمت تفاهم حرکت کند و با افزایش واردات بعضی مواد کشاورزی و گاز مایع سعی کند تراز تجاری را به نفع آمریکا بهبود ببخشد. مذاکرات برای حل اختلافات تجاری همچنان ادامه دارد اما طرف اروپایی به خوبی درک کرده است که یکی مانند بقیه و نه شریکی راهبردی برای آمریکاست. سیاستمداران اروپایی با اشاره به همین موضوع اذعان دارند باید آنها هم سیاست‌شان را در قبال آمریکا تغییر داده و به سمت شرکای جدید حرکت کنند.

2-3. نادیده گرفتن متحدان
یکی از موضوعاتی که به‌محض به ریاست جمهوری رسیدن ترامپ در سیاست خارجی آمریکا به صورت پررنگی ظهور مجدد یافت،یک‌جانبه گرایی آمریکایی و نادیده گرفتن خواست،منافع و حتی اقدامات متحدان آمریکا بود.این موضوع در سیاست ایالات متحده سابقه ی طولانی دارد، ولی در دوره ترامپ از دو جهت متمایز است: نخست اینکه شدت بیشتری پیدا کرده و دوم اینکه همه متحدان را از شرق تا غرب شامل می شود و هیچ استثنایی ندارد.در ادامه به بعضی مصداق‌های آن اشاره می شود:
2-3-1. خروج از توافق پاریس
یکی از شعارهای ترامپ در زمان مبارزات انتخاباتی، انتقاد از پیوستن به توافق جلوگیری از تغییرات آب و هوایی پاریس بود و بعد از شروع به کار به عنوان رئیس‌جمهور،در چند مرحله آن را لغو کرد. در ابتدا همه دستورهای اجرایی رئیس‌جمهور قبل را در ارتباط با توافق پاریس لغو کرد و سپس، از این توافق خارج شد. این امر علیرغم این بود که متحدین اروپایی تلاش فراوانی برای حفظ آمریکا در این توافق کردند (Zhang et al., 2017). این موضوع حتی در آخرین اجلاس گروه 20 در انتهای سال 2018 نیز مطرح شد. البته خروج آمریکا از توافقات آب و هوایی سابقه‌دار است. کلینتون به توافق کیوتو پیوست و بوش بعد از رئیس‌جمهور شدن از آن خارج شد.
2-3-2. خروج از برجام
شاید اوج یکجانبه گرایی دولت ترامپ در عرصه بین‌المللی را بتوان در خروج یکجانبه از برجام مشاهده کرد. ترامپ به شعار انتخاباتی‌اش عمل کرد و در اردیبهشت 1397 به صورت رسمی خروج آمریکا از برجام را اعلام کرد. این اقدام با مخالفت اکثر کشورهای دنیا مواجه شد. اتحادیه اروپا، روسیه و چین به عنوان دیگر اجزای توافق، از این اقدام انتقاد کردند (Beauchamp, 2018). این کار که نقض صریح قطعنامه شورای امنیت نیز محسوب می شد، با هیچ ابزار حقوقی یا رسانه‌ای نیز پشتیبانی نمی‌شد. آمریکا در این خصوص نه تنها به درخواست متحدین اروپایی‌اش توجهی نکرد؛که حتی در مورد تحریم‌هایی که بعدا اعمال شد، برای آنها معافیتی در نظر نگرفت (Landler, 2018). موضوع خروج از برجام، جدای از اصل توافق هسته ای، به اعتقاد بسیاری فرصتی برای دوطرف است تا نشان دهند در تلاش خود جدی هستند: ایالات متحده در بسط سلطه بی‌چون‌وچرا بر جهان، و قدرت‌های مقابلش برای جلوگیری از آن.

2-4. روسیه
موضوع روسیه، از ابتدای روی کار آمدن ترامپ، موضوع حساسی در سیاست داخلی و خارجی آمریکا بوده است. هنوز پرونده دخالت روسیه در انتخابات سال 2016 مفتوح است. از سوی دیگر همین موضوع در سیاست خارجی آمریکا نیز مطرح بوده است. روابط روسیه و اتحادیه اروپایی از سال 2011 به بعد تنش‌های زیادی داشته است. اعتراض و تقابل طولانی دوطرف در موضوع گسترش ناتو به شرق و حضور نظامی در مرزهای روسیه، استقرار سپر دفاع موشکی به بهانه فعالیت‌های ایران در مرزهای روسیه، بحران در سوریه و تلاش غرب برای سرنگونی دولت قانونی سوریه و حمایت مسکو از بشار اسد و در نهایت هم بحران اوکراین. بحران اوکراین اگر چه بحرانی طولانی مدت است و ریشه در دخالت‌های غرب در سیاست داخلی این کشور دارد اما از سال 2014 و با درخواست مردم کریمه برای جدایی از اوکراین و پذیرش این موضوع از سوی روسیه و جنگ‌های جدایی طلبانه در منطقه شرقی، به سرعت رو به وخامت گذاشت. این بحران همچنان ادامه دارد. ماجرای جاسوس روسیه که در انگلیس مسموم شد نیز این را تشدید کرده است.
در موضوع روابط روسیه و آمریکا در دولت ترامپ شاهد دو جهت‌گیری متفاوت بوده‌ایم که هر دوی آن سبب تقابل آمریکا و اروپا شده است. در ابتدای روی کار آمدن ترامپ، با توجه به شعارهای انتخاباتی‌اش مبنی بر حل مشکلات با روسیه و همچنین شواهد دخالت روسیه در انتخابات به نفع ترامپ، این نگرانی به صورت جدی در اروپایی‌ها وجود داشت که آمریکا بدون در نظر گرفتن آنها به حل مسائلش با روسیه بپردازد. ترامپ اعلام کرده بود حاضر است الحاق کریمه به روسیه را بپذیرد و تحریم‌های روسیه را لغو کند. این احتمال از نظر اروپایی‌ها بسیار خطرناک بود که آمریکا، روسیه را به آنها ترجیح دهد. این احتمال در کنار اعلام ترامپ مبنی بر عدم اهمیت امنیت اروپا برای آمریکا و چرخش به شرق، احساس ناامنی فراوان در اروپایی‌ها ایجاد کرده بود. مقامات اروپا در آن زمان مکرراً از آمریکا می‌خواستند به صورت یکجانبه با روسیه توافق نکند.
در ادامه حوادثی کاملاً برعکس اتفاق افتاد. ترامپ به دلیل فشار داخلی و اتهام تبانی با روسیه، سیاستی به شدت ضدروسی در پیش گرفت و تاجایی در اعمال این سیاست پیش رفت که به اذعان مقامات روسی و آمریکایی، دو کشور بدترین روابط خود را طی سالهای پس از جنگ سرد سپری می‌کنند و تنش شدیدی در روابط میان آنها وجود دارد. در اینجا ترامپ است که به دلیل روابط با روسیه از اروپایی‌ها شاکی است و به وجود روابط اقتصادی بین اروپا و روسیه اعتراض می‌کند (Turak, 2018). در مقابل، اروپا خواهان این سطح از تنش میان خودش و روسیه نیست و ترجیح می‌د‌هد از طریق گفتگو سطح تنش را کاهش دهد. 
بعضی از اقدامات ترامپ مانند خروج از پیمان موشک‌های هسته‌ای میان‌برد، با نگرانی اروپا همراه شد و آنها خواهان مذاکره با روسیه و همکاری آمریکا و روسیه و کاهش تنش میان دو کشور شده‌اند. موضوع روسیه برای کشورهای اروپایی شرقی یک نگرانی است و برای رفع آن حاضر به نوع همکاری هستند. به همین دلیل است که سیاست خارجی این کشورها طی سال‌های اخیر کاملاً پیرو سیاست آمریکا بوده و بیشتر از هرجای دنیا، از جهت‌گیری دولت ترامپ پیروی کرده‌اند. این موضوع سبب شکاف در اتحادیه اروپا نیز شده است.

2-5. غرب آسیا
منطقه غرب آسیا مدت‌هاست شاهد ناآرامی و بحران‌های متعددی است که هر کدام از آنها به تنهایی می‌تواند برای سال‌ها یک منطقه را به خود مشغول کند. سیاست آمریکا نسبت به موضوعات این منطقه ، قبل از ترامپ نیز عامل بسیاری از بحران‌های منطقه بود اما رویکرد غیر واقع بینانه و یک‌طرفه ترامپ، سبب تشدید بحران‌های منطقه شده است. سیاست‌های ترامپ در دو بحران اصلی منطقه مبنی بر حمایت همه جانبه از عربستان و اسرائیل است. اروپایی‌ها در هر دوی این موارد سیاست مشابهی دارند اما همواره سعی کرده‌اند سیاست خود را به گونه‌ای اعلام و اعمال کنند که قابلیت توجیه با شعارهای حقوق بشری و تلاش برای حل اختلاف را داشته باشد. ترامپ در این منطقه به این مسائل توجهی ندارد. این نکته بسیار مهمی است که سیاست در غرب آسیا و شمال آفریقا با مسائل ذهنی، پرستیژی و اجتماعی بسیار آمیخته است و عدم توجه ترامپ به این مسائل نگرانی اروپایی‌ها برای تداوم آن سبب شده است. موضع ترامپ در انتقال سفارت به بیت المقدس با انتقاد و عدم همراهی اتحادیه اروپایی مواجه شد (Sampathkumar, 2018). همچنین حمایت مداوم ترامپ از سیاست‌های عربستان در داخل و در جنگ یمن برای تصاحب و قراردادهای تسلیحاتی و سرمایه‌گذاری  سعودی سبب تعجب و مخالفت اروپا شده است. به اعتقاد اروپایی‌ها این‌گونه سیاست‌ها در درازمدت سبب گسترش بحران‌های منطقه‌ای در این منطقه آشوب‌زده می‌شود و به سبب همسایگی آن با اروپا برای آنها اهمیت زیادی دارد.

2-6. تروریسم
تروریسم مدتهاست مهم‌ترین دغدغه کشورهای غربی شده است. سیاست مبارزه با تروریسم، بعد از یازده سپتامبر سال 2001، به صورت رسمی به تابلوی سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده و هنوز هم این سیاست ادامه دارد. غرب به دلیل اقدامات خودش شرایطی را فراهم کرده که امنیت شهروندانش هر روز در معرض تهدید بیشتری قرار داشته باشد. پایتخت‌های اروپایی با حملات تروریستی متعددی طی سال‌های اخیر مواجه بوده‌اند و دیدن سربازان ارتش با وسایل جنگی در محیط شهری به امری عادی در اکثر کشورهای اروپایی تبدیل شده است. نقش آمریکا در ایجاد بعضی از این گروه‌های تروریستی آشکار است و خود ترامپ در زمان مبارزات انتخاباتی به آن اذعان کرده است. شاید مهم‌ترین سرفصل مشترک در همکاری و سیاست آمریکا و اروپا در دوره ترامپ همکاری در مبارزه با تروریسم بوده باشد (Tankel, 2018). ترامپ در ابتدای ریاست جمهوری‌اش و حتی در اولین سفرش به اروپا اعلام کرد که تنها موضوعی که حاضر است بدون دغدغه به سرمایه گذاری در آن بپردازد مبارزه با تروریسم است.

3. روابط ایالات متحده آمریکا و انگلستان در دوره ترامپ
انگلستان مهم‌ترین متحد ایالات متحده آمریکا در اروپا و حتی در جهان است. از پایان جنگ دوم جهانی که وینستون چرچیل این روابط را روابط خاص نامید، کیفیت این روابط حفظ شده است. همراهی با بوش در جنگ عراق آخرین نمونه این روابط نزدیک است. بسیاری از صاحب نظران، انگلستان را نفوذی آمریکا در اروپا می دانند و به همین دلیل، خروج انگلستان از اتحادیه اروپا را شروعی برای استقلال اروپا از آمریکا می دانند. در ادامه به مهم‌ترین مسائل موجود در روابط دو کشور طی دوره ریاست جمهوری ترامپ اشاره می‌شود:

3-1. تفاوت ارزش‌ها
یکی از نخستین اختلافات آمریکا و انگلیس درابتدای ریاست ترامپ اتفاق افتاد و نشان داد صحبت از ارزش‌های مشترک دو سوی اقیانوس شاید خیلی درست نباشد. بعد از حملات نژادپرستانه در ایالت ویرجینیا و عدم محکومیت آن از سوی ترامپ، نخست وزیر انگلیس این اقدام را محکوم کرد. تفاوت نگاه درخصوص زنان نیز سبب تقابل بعدی شد. البته این موضوعات در حالت نمادین باقی ماند و به سیاست عملی آسیبی نزد. 

3-2. تفاوت جهت گیری‌ها
دولت ترزا می بر محور تجارت آزاد جهانی و گسترش مبادلات اقتصادی سازمان یافته بود و تلاش داشت این ایده را در سطح جهانی تقویت و از این طریق منافع اقتصادی‌اش را ‌تأمین کند. اما ترامپ با طرح شعار «نخست آمریکا» و «جنس آمریکایی بخر؛ آمریکایی را سر کار ببر»، نوعی سیاست حمایت گرایانه را پیگیری می‌کند که با توسعه تجارت آزاد در تضاد است. این اختلافات در برخورد موضوع تعرفه‌های تجاری به خوبی خود را نشان داد. نخست وزیر انگلیس  با انتقاد جدی از وضع تعرفه‌های تجاری آن را یک خطر جدی برای تجارت آزاد عنوان کرد.
3-3- نیاز مشترک به متحد
شاید مهمترین موضوعی که در روابط ایالات متحده و انگلستان در دو سال اول ریاست جمهوری ترامپ، برجسته باشد مسأله برگزیت بوده است. ترامپ قبل از انتخاب به عنوان رئیس‌جمهور نیز از برگزیت دفاع کرده بود و این اقدامش با واکنش مثبت طرفداران برگزیت مواجه شده بود. بعد از انتخاب ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور نیز، او برگزیت را اقدامی مناسب دانسته بود که این فرصت را فراهم ساخته تا پیوندی مجدد میان آمریکا و انگلیس ایجاد شود. برای دولت ترامپ، که در بسیاری مسائل با اکثر قدرت‌های جهانی در حال چالش بوده است، جدایی انگلیس از اتحادیه اروپایی و نیاز این کشور به یافتن متحدی جدید، فرصتی طلایی است  تا انگلستان را به عنوان یکی از قدرت‌های جهانی با خود همراه ساخته و از انزوا میان قدرت‌های بزرگ خارج شود.
از سوی دیگر، الزامی مشابه نیز برای انگلیس وجود داشت. دولت ترزا می که روی کار آمدنش برای اجرای برگزیت و انجام توافق در این خصوص بوده است، از ابتدا با یک سؤال بزرگ مواجه بود که در صورت جدایی از اتحادیه اروپایی، منافع از دست رفته در این اتحادیه را از کجا ‌تأمین کند. در صورت داشتن جایگزین فوری و مطمئن، حتی در مذاکرات خروج از اتحادیه نیز دست انگلستان پرتر می‌بود و باعث می‌شد انتظاراتش از توافق فزونتر شود. انگلیس با خروج از اتحادیه اروپایی دو نیاز اساسی داشت: نخست، ورود به یک ائتلاف سیاسی جدید؛ و دوم، که خیلی هم مهم‌تر بود، یافتن محلی برای جبران زیان‌های اقتصادی خروج از اتحادیه اروپا. آمریکا می‌توانست گزینه مناسبی برای حل هردوی این مشکلات باشد. ائتلاف انگلو امریکن، سابقه تاریخی طولانی‌ای داشت و از سوی دیگر، اقتصاد بزرگ آمریکا توان کمک به انگلستان را به خوبی دارا بود. شاید به همین جهت بود که خانم می نخستین مقام خارجی بود که به دیدار ترامپ در کاخ سفید رفت و از فصل جدید روابط دو کشور سخن گفت. ترامپ نیز تلاش کرد اشتیاق خود را برای این موضوع به خوبی نشان دهد. تصور بسیاری پس از این دیدار، همکاری دوجانبه کامل میان دو قدرت دوسوی آتلانتیک مانند زمان بوش و بلر یا ریگان و تاچر بود (Reuters,2018).
آنچه در ادامه این مناسبات رخ داد، نشان داد که این تصور درست نبوده است. ترامپ به دنبال احیای اقتصاد ایالات متحده بود و به همین دلیل امکان دادن امتیازات اقتصادی به انگلستان را نداشت و فقط خواهان اتحاد سیاسی در مقابل اروپا در موضوعات مورد اختلاف میان دو طرف با انگلیس بود. در مقابل آنچه برای دولت ترزامی اهمیت اساسی داشت، موضوع اقتصاد و حل مشکلاتی بود که بعد از برگزیت در حوزه اقتصاد رخ می داد. به همین دلیل خواست دو طرف از روابط یکسان نبود و به نتیجه هم منجر نشد.
تقابل دو طرف در موضوع تعرفه‌ها، ارزش‌های لیبرال، محیط زیست، مسائل خاورمیانه و حتی نوع برخورد ترامپ با انگلیسی‌ها در جریان نخستین سفرش به انگلستان، خیلی زود دولت انگلیس را متوجه کرد که این راه به سرانجام نخواهد رسید. از سوی دیگر فاصله زیاد با آمریکا و همسایگی با کشورهای مهم اتحادیه اروپا در حوزه اقتصاد، به لحاظ منطق اقتصادی نیز حاکمان انگلیسی را متوجه ساخت که تکیه بر ایالات متحده صرفه اقتصادی ندارد. بعضی رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی ترامپ نیز چنین نگاهی را تشدید کرد.
با روشن شدن این موضوع، انگلیس برخلاف سخنانش در ابتدای دولت ترامپ تصمیم گرفت به سمت اتحادیه اروپا و ادامه همکاری با آن حتی بعد از خروج از اتحادیه حرکت کند و این امر در طرح موقت توافق خروج انگلیس از اتحادیه به خوبی مشخص شده است. توافق موقت نشان می دهد که انگلستان به این نتیجه رسیده منافع اصلی اقتصادی خود را باید در همسایگان اروپایی‌اش تعریف کند و برای کسب سود بیشتر نیز به مستعمرات سابقش در آسیای غربی و شرقی تکیه داشته باشد تا غرب اقیانوس اطلس.
با روشن شدن این جهت‌گیری، ترامپ نیز متوجه شد که برخلاف تصور اولیه‌اش نمی تواند به توافق دوجانبه با انگلیس امیدوار باشد. بعد از توافق اولیه انگلیس و اروپا، ترامپ در 6 آذر 1397 اظهار داشت که این توافقی بسیار خوب برای اتحادیه اروپاست اما روابط با آمریکا را زیر سؤال می برد. منظور او از این جمله این بود که این توافق ممکن است امکان انگلستان برای انعقاد توافق تجارت آزاد با ایالات متحده را از بین ببرد.

4. روابط ایالات متحده آمریکا و فرانسه در دوره ترامپ
فرانسوا اولاند رئیس‌جمهور سابق فرانسه، در زمان انتخابات ریاست جمهوری صریحاً از کلینتون حمایت کرده بود و انتخاب او را برای روابط بهتر آمریکا و اروپا ضروری دانسته بود. به همین جهت، در زمان انتخاب ترامپ، امید زیادی به روابط خوب او با فرانسه وجود نداشت. به فاصله پنج ماه از شروع به کار ترامپ در در آمریکا، امانوئل ماکرون رئیس‌جمهور فرانسه شد. انتخاب او، و واکنش مثبت ترامپ به انتخابش، جوان بودن، و سخن آشکار ماکرون درباره ضرورت بهبود روابط با آمریکا سبب شد تا همه نگاه‌ها به روابط بهتر واشنگتن و پاریس باشد. در دوره ریاست ماکرون، مه‌مترین مسائلی که در روابط دو طرف رخ داده، عبارتند از:

4-1. شروع امیدوارانه
نخستین دیدار ماکرون از کاخ سفید به گونه ای بود که رسانه‌ها از عنوان دیدار عاشقانه برایش استفاده کردند. ترامپ هم بسیار امیدوارانه سخن گفت و به نشانه اوج احترام، گرد و غبار لباس ماکرون را با دستش پاک کرد. ماکرون، رئیس‌جمهوری جوان بود که برای داشتن اقتدار داخلی و خارجی به کمک آمریکا احساس نیاز فراوانی می کرد. بسیاری از این سخن گفتند که ترامپ در تصمیمات سیاست خارجی به مشورت‌های ماکرون توجه ویژه دارد و آمریکا و فرانسه فصل جدیدی از روابط بسیار نزدیک را شروع کرده‌اند.
این سخنان حتی تا انتهای سال 2018 نیز ادامه دارد. هنوز هم رسانه‌ها با تحلیل نحوه دیدارهای روسای جمهور دو کشور از افزایش یا کاهش روابط دوستانه سخن می گویند (Straits Times,2018). ایده غالب در فرانسه در آن زمان این بود که با تقویت رابطه با آمریکا می توان به بهبود وضعیت اقتصادی و وجهه بین‌المللی فرانسه کمک کرد و فرانسه می تواند با روابط خوب با آمریکا دوباره به یک قدرت ‌تأثیرگذار و مهم در عرصه بین‌الملل تبدیل شود. این ایده محقق نشد.

4-2. اختلاف در پایبندی به توافقات بین‌المللی
مشکلات فرانسه و آمریکا از زمان اعلام خروج از توافق پاریس شکل جدی به خود گرفت. ترامپ در زمان مبارزات انتخاباتی وعده خروج از این توافق را داده بود و در روزهای اول ریاست جمهوری‌اش، همه دستورهای اجرایی اوباما در محدودیت‌های زیست محیطی را لغو کرد. اما به درخواست ماکرون درباره توافق پاریس اعلام نظر رسمی نکرد. با این همه چند ماه بعد، علیرغم درخواست فرانسه و دیگر متحدانش، از توافق پاریس، به صورت رسمی خارج شد.
  خروج آمریکا از توافق پاریس، اگر چه برای همه بازیگران بین‌المللی اهمیت دارد، اما بیش از همه برای فرانسه مهم است که خود را بانی توافق پاریس می داند. در همه جلسات مشترک و یا مهم بین‌المللی بعد از خروج آمریکا از توافق پاریس، ماکرون به این موضوع اشاره کرده و خواستار توجه بین‌المللی به اهمیت چنین قراردادهایی شده است. آخرین مورد آن در اجلاس سران گروه بیست در دسامبر 2018 در آرژانتین بود (Nace, 2018).
بعد از خروج از توافق پاریس، خروج از برجام، دومین اختلاف جدی دو طرف را در این زمینه رقم زد. تماس و دیدار ماکرون با ترامپ نتوانست نظرش را درباره خروج از برجام تغییر دهد. در این خصوص فرانسه کشوری بود که اعلام کرد حاضر است درباره نگرانی‌های آمریکا با طرف ایرانی مذاکره کند. با این همه آمریکا به این موضوع توجه نکرد. فرانسوی‌ها بعد از این رفتار ترامپ، به صراحت اعلام کردند که آمریکا اهمیتی برای نظر متحدانش قائل نیست.

4-3. اختلافات اقتصادی
محبوبیت ماکرون در انتهای سال 2018 به پایین‌ترین حد ممکن برای رؤسای جمهور فرانسه در سال دوم قدرت، رسیده است که مهم‌ترین دلیل آن نیز ادامه مشکلات مزمن اقتصادی فرانسه در دوره حکومت اوست. به همین جهت به نظر بسیاری از صاحب نظران، بحث اقتصادی برای شخص ماکرون اهمیت ذاتی داشته و او همه تلاشش را برای گرفتن امتیاز در آن به کار خواهد بست. نگاه حمایت‌طلبانه ترامپ به اقتصاد داخلی آمریکا و تلاش برای احیای این اقتصاد و ایجاد شغل برای کارگران آمریکایی سبب شده است تا طی این مدت مشکلاتی را در حوزه اقتصاد با بعضی کشورها پیدا کند که یکی از آنها فرانسه است. به مهم‌ترین موارد آن در ادامه اشاره می شود:
4-3-1. تعرفه‌های تجاری
آمریکا برای حفظ بازار داخلی و مجبور ساختن شرکای اقتصادی‌اش به تلاش برای تغییر در کسری قابل توجه تراز تجاری، از ابزار تعرفه گذاری استفاده کرد. تعرفه 25 درصدی بر فولاد، 10 درصدی بر آلومینیوم و سخن از انواع تعرفه‌های جدید، سبب نگرانی کشورهای بزرگ اروپایی شد. فرانسه اکنون با مشکلات اقتصادی جدی مواجه است و همین جایگاه سیاسی ماکرون را به شدت متزلزل ساخته است. ماکرون با توجه به روابط خوب سیاسی از آمریکا درخواست کرد از این تعرفه گذاری جدید مستثنی باشد. این درخواست به سادگی از طرف آمریکا رد شد. دولت ترامپ در عمل نشان داد که به سبب مشکلات اقتصادی داخلی قادر نیست کمکی به اقتصاد فرانسه انجام دهد و پاریس در این خصوص نمی‌تواند امیدی به واشنگتن داشته باشد.
4-3-2. معافیت‌های تحریمی
بعد از وضع تحریم‌های گوناگون در سیاست خارجی آمریکا علیه بسیاری از کشورها، به خصوص ایران و روسیه، با توجه به تجارت فرانسه با این کشورها، دولت ماکرون از خزانه‌داری آمریکا درخواست کرد شرکت‌های فرانسوی از تحریم‌های آمریکا مستثنی باشند. با توجه به اینکه ترامپ به صراحت در ابتدای دوره‌اش به ماکرون گفته بود که از فروش در بازار بزرگ ایران بهره‌مند شو و استفاده کن، این تصور وجود داشت که شرکت‌های فرانسوی می‌توانند اجازه‌های موردی از خزانه‌داری دریافت کرده و به تجارت با ایران ادامه دهند. این تصور در عمل محقق نشد. وزیر اقتصاد فرانسه با توجه به این خسارت‌ها به اقتصاد فرانسه، خواستار مقابله دولت با این نوع رفتار آمریکا شد.

4-4. روابط نظامی و امنیتی
فرانسه و آمریکا بعد از جنگ دوم جهانی از متحدان حوزه روابط نظامی و امنیتی بوده‌اند. دغدغه مشترک تروریسم، حضور مشترک در پرونده‌هایی مثل سوریه و دخالت در خارج مرزها مثل آفریقا، آنها را در بسیاری از بحران‌های مهم بین‌المللی در کنار یا در مقابل هم قرار داده است. در دوره ریاست ماکرون نیز این همکاری‌ها و اختلافات ادامه یافته است که به بعضی از آنها اشاره می شود.

4-4-1. بحران سوریه
آمریکا و فرانسه از ابتدای شروع بحران در سوریه در کنار تروریست‌ها ایستاده و درخواست خروج اسد از قدرت را مطرح کردند. فرانسه با توجه به رابطه سنتی استعماری با این منطقه، در آن برای خود حق ویژه‌ای قائل است. با حمایت روسیه، ایران و حزب‌الله لبنان از حکومت قانونی سوریه و کمرنگ شدن احتمال پیروزی تروریست‌ها، نحوه پایان بحران در سوریه به دغدغه مشترک این کشورها تبدیل شده است. طی دو سال گذشته و در هر مرحله که نیروهای دولتی و متحدان‌شان به پیشرفت قابل توجهی در سوریه دست پیدا کرده‌اند، اعتراض شدید فرانسه و آمریکا و تلاش برای پرونده سازی‌هایی مثل حمله شیمیایی مشاهده شده است. مواضع اتخاذ شده در هنگام بازپس گیری حلب و همچنین ادعای حمله شیمیایی در حومه دمشق نمونه‌هایی از این رفتار هستند. اخرین همکاری مهم و جدی آمریکا و فرانسه در پرونده سوریه در حمله مشترک این دو کشور به همراه انگلستان در 14 اوریل 2018 به کشور سوریه برمی گردد. حمله‌ای که در پاسخ به اقدام ادعایی استفاده از سلاح شیمیایی و بدون اجازه شورای امنیت انجام شد و البته در روند حوادث سوریه اثر قابل توجهی نداشت.

4-4-2. ارتش اروپایی
ایده ارتش مشترک اروپایی به زمان حکومت ژنرال دوگل در ابتدای جمهوری پنجم فرانسه برمی‌گردد اما هیچ گاه شکل جدی به خود نگرفته است. اتحادیه اروپا در قالب سیاست دفاعی و خارجی مشترک این ایده را در دستور کار خود قرار داد اما به دلایل گوناگون هنوز موفق نشده است. در سال‌های اخیر به دلایلی احتمال اجرایی شدن آن تقویت شده است. نخست اینکه بعد از اعلام خروج انگلستان از اتحادیه اروپا، یکی از مهم‌ترین مخالفان ارتش اروپایی از اتحادیه خارج شد و مانع انگلستان کنار رفت. بنابراین اکنون می‌توان با جدیت بیشتری بحث ایجاد ارتش را پیگیری کرد. دوم اینکه بعد از اعلام مواضع تند ترامپ درباره منسوخ بودن سازمان ناتو، این ایده که امنیت اروپا را چه کسی ‌تأمین خواهد کرد، بسیار مورد توجه قرار گرفت و به همین سبب اروپایی‌ها به دنبال امکان سنجی ایجاد ارتش مشترک رفتند. سوم اینکه بعد از فشار آمریکا برای افزایش بودجه نظامی کشورهای اروپایی عضو ناتو، این سؤال جدی در میان سیاستمداران اروپایی شکل گرفته است که اگر قرار است هزینه‌های نظامی را افزایش دهیم، چرا این کار را برای ارتش مشترک خودمان نکنیم که اختیار عملکردش در دستان خود اروپا باشد، تا ناتو که به فرمان ایالات متحده رفتار می کند (HOLMES, 2018).
از جدی‌ترین طرفداران ایده ارتش مشترک اروپایی، ماکرون در فرانسه است. موضوع ایجاد ارتش اروپایی، همواره یک تهدید ضمنی برای تفوق امنیتی آمریکا بر اروپا بوده و به همین جهت آمریکایی‌ها چه به صورت مستقیم و چه با تحریک کشورهای اروپای شرقی، با آن مخالفت کرده‌اند. آخرین مواجهه دو کشور درباره ارتش اروپایی به دیدار ماه نوامبر ترامپ از فرانسه در سال 2018 برمی گردد. قبل از این دیدار، ماکرون اعلام کرد که اروپا چاره‌ای جز حرکت به سمت ارتش مستقل ندارد تا بتواند خودش نیازهای خود را برآورده کند. ترامپ نیز بلافاصله با لحنی تمسخر آمیز واکنش نشان داد که اروپا نخست بدهی خود به ناتو بپردازد و سپس چنین ایده‌هایی را پیگیری کند. موضوعی که اختلافات جدی دو طرف در این زمینه را نشان می دهد (Brown, 2018).

5. روابط آمریکا و آلمان در دوره ترامپ
آلمان در حقیقت قلب اتحادیه اروپا است و به سبب قدرت سیاسی و اقتصادی و جایگاه ژئوپولیتیکی‌اش، بیشتر معنای تعامل با سیاست‌های اتحادیه اروپا، تعامل با آلمان است. در میان رهبران کنونی قدرت‌های اروپایی، طولانی‌ترین سابقه حکمرانی به صدراعظم آلمان تعلق دارد و خانم مرکل، نماد اتحادیه اروپا محسوب می شود. او کسی است که توانسته در میان انواع بحران‌های اقتصادی دهه گذشته، کشورش را همچنان با وضعیت اقتصادی مناسب اداره کند. روابط آمریکا و آلمان در زمان اوباما روابطی مستحکم بود و حتی از دوستی دوجانبه اوباما و مرکل سخن گفته می شد. از زمانی که ترامپ روی کار آمده اما این روابط جنبه‌های متفاوتی داشته که درادامه به آن اشاره می شود.

5-1. روابط امنیتی آمریکا و آلمان
یکی از مهم‌ترین جنبه‌های روابط آمریکا و آلمان از نظر آلمانی‌ها، روابط نظامی و امنیتی است. در میان قدرت‌های اروپایی، آلمان بیشترین وابستگی نظامی را به آمریکا برای دفاع از خودش دارد. این امر هم براساس ساختاری بود که بعد از جنگ دوم جهانی طراحی شد تا رقابت و دشمنی را از اروپا دور کند. مهم‌ترین کشوری که در اروپا از تضعیف ناتو ضرر می‌کند، آلمان است زیرا گزینه دیگری برای دفاع از خود در برابر تهدیدات خارجی ندارد.
مهم‌ترین مخاطب ترامپ درباره اینکه کشورها سهم‌شان را در هزینه‌های ناتو پرداخت نمی کنند، آلمان است. این کشور اکنون 1.23 درصد از تولید ناخالص داخلی خود را برای امور نظامی هزینه می کند. البته همین عدد هم در زمان مرکل افزایش یافته و او در چند سال اخیر 23 میلیارد یورو به هزینه‌های نظامی آلمان افزود. با توجه به اقتصاد بزرگ آلمان، فاصله باقی مانده تا 2 درصدی که کشورها برای هزینه درحوزه نظامی وعده داده بودند، برای آلمان عدد بزرگی می شود و به همین جهت آمریکا فشار زیادی برای افزایش هزینه نظامی آلمان می‌آورد (Allen, 2018). ترامپ در اولین دیدارش در حضور مرکل اعلام کرد آلمان 3 هزار میلیارد دلار به آمریکا بابت هزینه‌های نظامی بدهکار است و باید این مبلغ را هر چه زودتر بپردازد. سخنی که حیرت مرکل را به همراه داشت. به هر صورت آلمان قبول کرده که افزایش هزینه نظامی را تسریع بخشد اما همزمان سیاستمداران آلمانی در داخل این کشور از این ایده سخن می‌گویند که زمان تقسیم کار بعد از جنگ دوم به پایان رسیده و آلمان باید مسؤولیت دفاع از خودش را خود به عهده گیرد و کمتر به واشنگتن وابسته باشد. طرفداران ارتش اروپایی در آلمان نیز روز به روز افزایش می یابند.

5-2. روابط اقتصادی آلمان و آمریکا
یکی از نقاط عطف روابط کشورهای مختلف با آمریکا در دوره ترامپ به توازن روابط اقتصادی آنها با آمریکا برمی گردد. ترامپ تلاش زیادی دارد تا کسری تجاری آمریکا را رفع کند و در این میان بیشترین تمرکز بر کشورهایی است که کسری تجاری بیشتری در روابط آمریکا با آنها وجود دارد. آلمان یکی از آنهاست. در سال گذشته تراز تجارت میان دو کشور، 51 میلیارد دلار به سود آلمان بوده است که این عددی بسیار بزرگ است. بخش قابل توجهی از تعرفه‌ای که ترامپ برای اروپا گذاشته، شامل صنایع آلمانی نیز می‌شد. فولاد نمونه روشن آن است. همچنین تهدید تعرفه گذاری خودرو بیشتر به اقتصاد آلمان ضرر خواهد زد. ترامپ به صراحت به این نکته اشاره کرده است. او می گوید در خیابان گران قیمت 50 نیویورک، در درب همه خانه‌ها یک خودرو بنز پارک است اما چقدر از خودروهای آمریکایی در آلمان تردد دارند. چنین اقداماتی به شدت به روابط آلمان و آمریکا ضربه زده است.
آلمانی‌ها در مقابل فشار ترامپ اگرچه برای افزایش واردات از آمریکا ابراز تمایل کرده اند، اما در عین حال به بازارها و متحدان جدید نیز توجه دارند. گسترش روابط اقتصادی با چین و هند به عنوان دو قدرت بزرگ اقتصادی جهان در آینده نزدیک در همین جهت پیگیری می شود. جلسات گسترش همکاری آلمان یا اتحادیه اروپا با چین و سفرهای متعدد مقامات آلمانی به هند از همین سو پیگیری می شود. البته چنین سیاستی نیازمند تغییرات گسترده در ساختار اقتصادی و حتی تفکرات حاکم بر این کشور است که به این زودی ممکن نیست.

5-3. روابط سیاسی آلمان و آمریکا
آلمانی‌ها در دوره اوباما روابط سیاسی بسیار نزدیکی با آمریکا داشتند. این روابط حتی در حوزه اجتماعی و عمومی نیز بازتاب یافته بود. براساس نظرسنجی‌ها، در دوره اوباما، بیش از 86 درصد مردم آلمان، آمریکا را شریکی قابل اعتماد می دانستند و به اوباما اعتماد داشتند. این عدد در دوره ترامپ به 9 درصد رسیده است که نشان دهنده تغییر بسیار شگرف در مناسبات دو کشور است.
عمده مسائل سیاسی دو کشور را می توان در دو حوزه بررسی کرد.
5-3-1. تفاوت نگاه جهانی
نگاه جهانی هیات حاکمه فعلی آلمان مبتنی بر همکاری جهانی و تلاش متمرکز برای حل مشکلات به صورت جمعی است. خانم مرکل در این خصوص سخنان متعددی دارد. نمونه‌های بحران اقتصادی اروپا و بحران مهاجرت و تلاش‌های آلمانی‌ها برای حل آن، شواهدی برای این موضوع است. آنها تلاش دارند تا از بحران‌های به وجود آمده با همکاری دیگر کشورها، فرصت بسازند و استفاده برند. در مقابل، ترامپ با شعار نخست آمریکا، به دنبال نوعی از ملی گرایی است. همین امر تقابل سیاسی دو کشور در حوزه‌های متعدد را به همراه داشته است. یک نمونه آن، پس گرفتن امضای ترامپ از بیانیه سران گروه هفت در کانادا بود که با واکنش تند آلمان مواجه شد. تلاش برای نگه داشتن آمریکا در برجام و دیدار وگفت‌وگوی مرکل با ترامپ در این باره و بی‌توجهی آمریکا به این درخواست نمونه دیگر آن است. آلمانی‌ها این رفتارهای آمریکا را نوعی حمله به جهانی شدن می‌دانند. مرکل در سخنانی در سپتامبر 2018 با تقبیح این اقدامات این کارها را به مثابه تلاش برای برنده شدن فردی به جای برنده شدن جمعی دانست و خواستار تغییر آن شد.
5-3-2. سیاست‌های منطقه‌ای
آلمانی‌ها در سیاست‌های منطقه‌ای به دنبال مدیریت و محدودسازی بحران‌های پیرامونی بوده‌اند. آنها به دنبال تشدید بحران‌ها نیستند. نمونه آن در روابط با روسیه نهفته است. آلمانی‌ها از پیشگامان مقابله با اقدامات روسیه در اوکراین و الحاق کریمه به این کشور بودند و تحریم‌های روسیه در اتحادیه اروپایی با نظر آلمان وضع شد. رویکرد مثبت ابتدایی ترامپ به روسیه نیز با مخالفت آلمان مواجه شد. اما درعین حال، آلمان از افزایش غیر قابل کنترل بحران در روابط با روسیه نیز خوشنود نیست و با آن مقابله می کند. سرمایه گذاری برای خط لوله جدید و مستقیم واردات گاز از روسیه و دیدارهای متعدد با پوتین از شواهد این اقدامات است. چنین کنشی به شدت مورد انتقاد ترامپ قرار گرفته است. او با حمله به سیاست آلمان، در جولای 2018 در نشست ناتو در بروکسل اعلام کرد که آلمان تحت کنترل روسیه است و منظورش نیز واردات گاز و انرژی از روسیه بود (Allen, 2018). مناسبات اقتصادی آلمان و روسیه نیز همواره مورد انتقاد ترامپ بوده و او ادعا می‌کند: «امنیت متحدان ما به دست ما ‌تأمین می‌شود و آنها با دشمنان ما رابطه برقرار می کنند.» در مقابل مرکل نیز این اتهام را رد کرده است. البته آلمان تحت فشار آمریکا به افزایش واردات گاز از آمریکا رضایت داده اما از سرمایه گذاری در واردات گاز از روسیه نیز، عقب نشینی نکرده است.

6. نتیجه‌گیری
در این نوشتار تلاش شد تا به این سؤال اصلی پاسخ داده شود که روابط ایالات متحده آمریکا و اروپا در دوره ترامپ چه تغییراتی داشته است. برای پاسخ به این سؤال در چهار بخش، روابط آمریکا با مجموعه اتحادیه اروپا و با سه قدرت اصلی اروپایی یعنی انگلستان، فرانسه و آلمان مورد بررسی قرار گرفت. در روابط آمریکا و اتحادیه اروپا، نگاه منفی آمریکا به تلاش‌های همگرایانه اتحادیه اروپا، اختلافات اقتصادی درباره کسری بیش از 150 میلیارد دلاری تراز تجاری، نگاه به همکاری‌های بین‌المللی، موضوعات منطقه‌ای و بحران‌های خاورمیانه مورد اشاره قرار گرفت. همکاری در مقابل تروریسم مهم‌ترین نکته مشترک در همکاری‌های دو طرف طی دو سال گذشته بوده است. در روابط با انگلستان، نیاز مشترک به همکاری این تصور را ایجاد کرده بود که همکاری‌ها گسترش خواهد یافت اما در نهایت انگلستان به سمت همکاری با اروپا به جای آمریکا رفت. درباره فرانسه با توجه به قدرت رئیس‌جمهور در فرانسه و مشکلات شدید اقتصادی فرانسه، روابط آمریکا و فرانسه شکل فردی گرفت و در ابتدا به سرعت پیشرفت داشت اما ایالات متحده بعد از مدتی نشان داد که به علت مشکلات داخلی توان کمک به فرانسه را ندارد. روابط آمریکا با آلمان، شاید بیشترین لطمه را از روی کار آمدن ترامپ دیده باشد. اختلافات تجاری، اختلافات در ناتو، اختلافات در سیاست‌های منطقه‌ای و حتی اختلافات ارزشی، همه سبب دوری آلمان از آمریکا شده اند. این امر حتی در فهم اجتماعی دو طرف نیز بسیار موثر بوده است. میزان اعتماد آلمانی‌ها به رئیس‌جمهور آمریکا نزدیک به 80 درصد کاهش داشته است که شاید یک رکورد در تاریخ 50 سال گذشته محسوب شود.
این روابط پر آشوب ونوسان، شاید فرصت مناسبی برای جمهوری اسلامی ایران ایجاد کند تا به سمت استفاده از ابزار اروپا در جهت کاهش فشار ایالات متحده حرکت کند. البته ذکر این نکته نیز ضروری است که خود اروپایی‌ها نیز برای کاهش سطح آسیب پذیری از فشار آمریکا به سمت شرق حرکت کرده‌اند و این می‌تواند الگویی برای ایران باشد.

 منابع
روزنا، جیمز.(1384). آشوب در سیاست جهان. ترجمه علیرضا طیب. تهران: نشر روزنه.

Allen, Jonathan (2018) Trump doubles request for NATO defense dollars, calls Germany 'a captive of Russia', NBC news, 11/07/2018, from: https://www.nbcnews.com/politics/donald-trump/trump-blasts-nato-allies-says-germany-captive-russia-n890471, retrieved at: 05/12/2018.

Allen, Nick (2018) Donald Trump says Germany must pay more for defence amid Nato spending tensions, Telegraph, 27/04/2018, from: https://www.telegraph.co.uk/news/2018/04/27/donald-trump-says-germany-must-pay-defence-amid-nato-spending/, retrieved at: 05/12/2018.

Beauchamp, Zack (2018) Trump’s withdrawal from the Iran nuclear deal, explained, vox, 08/05/2018, from: https://www.vox.com/world/2018/5/8/17328520/iran-nuclear-deal-trump-withdraw, retrieved at: 28/11/2018.

Brown, David (2018) «Trump fights Macron’s European army over words, not weapons», Politico, 19/11/2018, from: https://www.politico.eu/article/trump-fights-macrons-european-army-over-words-not-weapons-nato/, retrieved at: 28/11/2018.

Cameron, G. T. (2009). Role theory and Foreign policy. International studies Association compendium project, 30(2).

FRIEDMAN, URI (2018) «Trump vs. NATO: It's Not Just About the Money», The Atlantic, 12/07/2018, from: https://www.theatlantic.com/international/archive/2018/07/trump-nato-allies/564881/, retrieved at: 28/11/2018.

Gates, Robert M. (2011) Remarks by Secretary Gates at the Security and Defense Agenda in Brussels, U.S Department of Defense official site, 10/06/2011, from: http://archive.defense.gov/Transcripts/Transcript.aspx?TranscriptID=4839, retrieved at: 28/11/2018.

HOLMES, JAMES R. (2018) «A pan-European army makes sense — but not because of Trump», Hill, 16/11/2018, from: https://thehill.com/opinion/national-security/416976-a-pan-european-army-makes-sense-but-not-because-of-trump, retrieved at: 28/11/2018.

Hudson, V.M., & Vore, C.J. (1995).« Foreign policy analysis yesterday, today and tomorrow». Mershon International Studies Review, 39(2),209-238.

Landler, Mark (2018) «Trump Abandons Iran Nuclear Deal He Long Scorned», New York Times, 08/05/2018, from: https://www.nytimes.com/2018/05/08/world/middleeast/trump-iran-nuclear-deal.html, retrieved at: 28/11/2018.

N,n (2018) «Top U.S. Trade Partners Ranked by 2017 U.S. Total Export Value for Goods», International Trade Administration, from: https://www.trade.gov/mas/ian/build/groups/public/@tg_ian/documents/webcontent/tg_ian_003364.pdf, retrieved at: 28/11/2018.

N,n (2018) «Trump, after visit, slams France's Macron as relations sour», Straits Times, 13/11/2018, from: https://www.straitstimes.com/world/united-states/trump-after-visit-slams-frances-macron-as-relations-sour, retrieved at: 28/11/2018.

N,n (2018) «U.S. President Trump's views on UK's May, Brexit», Reuters, 13/07/2018, from: https://www.reuters.com/article/us-usa-trump-britain-sun-factbox/factbox-u-s-president-trumps-views-on-uks-may-brexit-idUSKBN1K31J0, retrieved at: 29/11/2018.

Nace, Trevor (2018) «Trump Administration Stands Alone As the Rest of the G20 Pledges To Fight Climate Change», Forbes, 04/12/2018, from: https://www.forbes.com/sites/trevornace/2018/12/04/trump-im-too-intelligent-to-believe-in-climate-change-as-he-stands-alone-against-global-alliance/#7b5ba55a3c4a, retrieved at: 05/12/2018.

Rosenau, J. (1984). A Pre-theory Revisited: «World political in an Era of cascading interdependence». Inrernational studies Quarterly,28(3),245-305.

Rosenau, J. (2006). The study of world politics: theoretical and methodological challenges. Madison Ave, New York: Routledge.

Sampathkumar, Mythili (2018) «Donald Trump says recognizing Jerusalem as Israel’s capital ‘was a wonderful thing», Independent, 05/03/2018, from: https://www.independent.co.uk/news/world/americas/us-politics/donald-trump-israel-jerusalem-capital-benjamin-netanyahu-a8241036.html, retrieved at: 28/11/2018.

Tankel, Stephen (2018) «has Trump Read His Own Counterterrorism Strategy», Foreign Policy, Oct 2018, from: https://foreignpolicy.com/2018/10/12/has-trump-read-his-own-counterterrorism-strategy/, retrieved at: 28/11/2018.

Turak, Natasha (2018) «Here’s where Trump has been tough on Russia — and where he’s backed down», CNBC, 16/07/2018, from: https://www.cnbc.com/2018/07/16/heres-where-trump-has-been-tough-on-russia--and-where-hes-backed-do.html, retrieved at: 28/11/2018.

Zhang, Hai-Bin et al. (2017) U.S. withdrawal from the Paris Agreement: Reasons, impacts, and China's response, Advances in Climate Change Research, Vol. 8, Dec 2017, Pages 220-225.


تعداد مشاهده: 417