فصلنامه مطالعات سیاست خارجی تهران
 

بررسی راهبرد رژیم صهیونیستی در عادی‌سازی روابط با کشورهای عربی؛ اهداف و نتایج

دکتر احمد زارعان
استادیار دانشکده و پژوهشکده مطالعات بین‌الملل دانشگاه جامع امام حسین (ع)

چکیده

روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی منطقه در طی هفت دهه گذشته در قالب چهار دورۀ متمایز قابل تشخیص است. «تخاصم»، «صلحجویی»، «همکاریهای پنهان اطلاعاتی و امنیتی» و «آشکارسازی و گسترش کمی و کیفی روابط» الگوی حاکم بر روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی منطقه در این چهار دوره بودهاند. در سالهای اخیر، رژیم صهیونیستی تحت تأثیر برخی عوامل و زمینهها، عادیسازی روابط کشورهای عربی منطقه را در چارچوب طرحهایی مانند «معاملۀ قرن» و «توافق ابراهیم» با جدیت دنبال کرده است؛ عادیسازی و برقراری روابط دیپلماتیک با امارات متحده عربی و بحرین و همچنین زمینهسازی برای عادیسازی روابط این رژیم با عمان، سودان، مراکش و حتی عربستان سعودی نشانههایی از پیشرفت پروژه عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی است. ازآنجاکه عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی منطقه و حرکت آنها به سمت همکاریهای استراتژیک میتواند ساختار و روابط قدرت در منطقه را تحت تأثیر قرار دهد و  تهدیدهایی را علیه جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت ایجاد کند، بررسی اهداف رژیم صهیونیستی از پیگیری مجدانه راهبرد عادیسازی روابط با کشورهای عربی منطقه و نتایج حاصل از کاربست این راهبرد حائز اهمیت است.

این مقاله با استفاده از روش کتابخانهای در جمعآوری دادهها و با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی در تحلیل یافتهها به دنبال پاسخ به این سؤال است که «اهداف و نتایج پروژۀ عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی منطقه چیست؟» یافتههای مقاله نشان میدهد درک مشترک از تهدید و مقابله با تهدید مشترک (ایران) و همچنین مقابله با نظم ژئوپلیتیکی جدیدی که به نفع محور مقاومت در حال شکلگیری است، از اهداف رژیم صهیونیستی در عادیسازی روابط با کشورهای عربی است. روند عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی به افزایش حضور، نفوذ و کنشگری این رژیم در محیط امنیتی پیرامونی جمهوری اسلامی منجر خواهد شد و ضریب تهدید علیه جمهوری اسلامی ایران را افزایش خواهد داد. افزایش ضریب موفقیت پروژه امنیتیسازی موضوعات مربوط به ایران و همچنین افزایش انگیزه و اعتمادبهنفس رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی منطقه در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران و متعاقب آن، افزایش سطح منازعه آنها با جمهوری اسلامی ایران و در نهایت افزایش مشروعیت این رژیم در سطح منطقهای از نتایج عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی منطقه است.

 

واژگان کلیدی: رژیم صهیونیستی، کشورهای عربی، عادیسازی روابط، موازنۀ قدرت، موازنۀ تهدید

مقدمه

از آغاز اشغالگری صهیونیستها بیش از هفتاد سال میگذرد؛ در طی هفت دهه گذشته، رژیم صهیونیستی بهعنوان یک رژیم غاصب و نامشروع با مسائل امنیتی مختلفی مواجه بوده است. فقدان مشروعیت ذاتی این رژیم و نابرخورداری از مؤلفههای اصلی تشکیل دولت مانند جمعیت اصیل بومی (ملت) و سرزمین تاریخی (کشور)، صهیونیستها را در تنگناهای متعددی قرار داده است. پس از تأسیس رژیم صهیونیستی، اغلب قریب به اتفاق کشورهای عربی و اسلامی این موجودیت نامشروع را به رسمیت نشناختند و برای اعادۀ حقوق ملت فلسطین در زمینههای مختلف اقدام کردند. قطع کلیه روابط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، دفاعی و امنیتی کشورهای عربی و اسلامی با رژیم صهیونیستی یکی از مشکلات بنیادین این رژیم در مشروعیتیابی منطقهای و بینالمللی بوده و تهدیدات متعدد و متنوعی را متوجه آن کرده است؛ ازاینرو، رهبران رژیم صهیونیستی همواره تلاش کردهاند ضمن حفظ اصول و چارچوب منافع خود، روابط خود با کشورهای اسلامی و عربی را از وضعیت تخاصمی و تقابلی به وضعیت همکاری، ائتلاف یا اتحاد تغییر دهند.

در سالهای اخیر، نشانههای واضحی از توفیق صهیونیستها در راهبرد عادیسازی روابط با کشورهای عربی عیان شده است؛ درحالیکه پیشازاین، داشتن رابطه با رژیم صهیونیستی یا به رسمیت شناختن حاکمیت آن بر اراضی اشغالی یک تابو شناخته میشد و سیاستهای اعلامی رهبران سیاسی جهان عرب در چارچوب نفی مشروعیت رژیم صهیونیستی و حاکمیت آن بر اراضی اشغالی تعریف میشد، در حال حاضر برخی از رهبران بلندپایه عرب آشکارا حاکمیت صهیونیستها بر اراضی اشغالی را به رسمیت میشناسند؛ بهعنوان نمونه، محمد بنسلمان در مصاحبه با نشریه آمریکایی آتلانتیک تلویحاً حاکمیت رژیم صهیونیستی بر اراضی اشغالی را به رسمیت شناخت و گفت: «به اعتقاد من تمام مردم در هر کجا که باشند حق دارند در کشور خود با صلح زندگی کنند؛ به نظر من فلسطینیها و اسرائیلیها حق داشتن کشورهای خود را دارند» (بیبیسی فارسی (الف)، 1397). 

سفر انور عشقی، ژنرال بازنشسته اطلاعاتی رژیم سعودی، به تلآویو و دیدار وی با برخی از مسئولان دیپلماتیک و اعضای کنست در تابستان سال 2016، اولین سفر یک مقام ارشد سعودی به سرزمینهای اشغالی بود؛ انور عشقی متولی پرونده عادیسازی روابط عربستان و رژیم صهیونیستی شناخته میشود. بعد از این دیدار نیز ترکی فیصل، رئیس سابق دستگاه اطلاعاتی سعودی، با مسئولان رژیم صهیونیستی ملاقات کرد. حتی در تابستان سال 2017 یک وبسایت صهیونیستی از سفر محرمانه و مخفیانه محمد بنسلمان به فلسطین اشغالی خبر داد (ایسنا، 1396). گزارشهایی وجود دارد که بر اساس آن، بنسلمان در سفر به مصر با تعدادی از مقامات رژیم صهیونیستی بهصورت مخفیانه دیدار کرده است. گشوده شدن آسمان عربستان به روی پروازهایی که به مقصد فلسطین اشغالی سفر میکنند یکی دیگر از اقدامات اعتمادساز عربستان سعودی برای گرم شدن روابط با رژیم صهیونیستی است. انور عشقی در پاسخ به منتقدان این اقدام عربستان گفت «ما از تحریم ابلهانه به تحریم هوشمندانه روی آوردهایم» (ایرنا، 1396). 

عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی منطقه از تحولاتی است که میتواند ساختار و روابط قدرت در منطقه را تحت تأثیر قرار دهد؛ عادیسازی و تقویت روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی منطقه و حرکت آنها به سمت همکاریهای استراتژیک، تهدیدهایی را برای جمهوری اسلامی ایران و محور مقاومت ضداستکباری، ضداستبدادی و ضدصهیونیستی ایجاد خواهد کرد. ازاینرو، بررسی اهداف رژیم صهیونیستی از پیگیری مجدانه راهبرد عادیسازی روابط با کشورهای عربی منطقه و نتایج حاصل از کاربست این راهبرد حائز اهمیت است. این مقاله با استفاده از روش کتابخانهای در جمعآوری دادهها و با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی در تحلیل یافتهها به دنبال پاسخ به این سؤال است که «اهداف و نتایج عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی منطقه چیست؟»

مبانی نظری

نظریه «اتحاد» یکی از نظریههای روابط بینالملل است که به تشریح روابط میان دولتها میپردازد و در تحلیل مسائل قرن بیستم و قرن بیستویکم، موفقتر از سایر نظریهها عمل کرده است. کارآمدی این نظریه کماکان حفظ شده است زیرا در حال حاضر، حتی ابرقدرتهای جهانی مانند ایالات متحده آمریکا نیز بدون اتحاد با سایر بازیگران، قادر به پیشبرد سیاستهای خود نیستند. هر دو رهیافت آرمانگرایی (ایدهآلیسم) و واقعگرایی (رئالیسم) در مورد اتحاد، نظریهپردازی کردهاند. رهیافت ایدهآلیسم و لیبرالیسم، اتحادها را از منظر اشتراک فرهنگی دولتها، جنبههای ایدئولوژیک و مسائل اقتصادی مورد بررسی قرار داده است و نقش ایدئولوژی را در شکلگیری اتحادها برجسته کرده است؛ در مقابل، رهیافت رئالیسم بر قدرت کشورها و تهدیدات خارجی متمرکز شده است (قوام و ایمانی، 1390: 38 - 37).

در یک تعریف عمومی، اتحاد را «نوعی رابطه خاص بین دولتها برای دستیابی به اهداف مشخص» تعریف کردهاند اما در تعاریف اختصاصیتر، در مورد ماهیت، محتوا، اهداف و دلایل شکلگیری اتحاد و همچنین نوع و میزان ارتباط بازیگران حاضر در اتحاد، اختلافنظر وجود دارد (همان). جورج لیسکا اتحاد را «همکاری رسمی بین دو یا چند کشور علیه کشور ثالثی که تهدیدی برای آنها قلمداد میشود» تعریف کرده است (Liska, 1968: 3). هالستی، هوپمن و سالیوان اتحاد را «معاهدۀ رسمی علنی یا محرمانه بین دو یا چند دولت در زمینههایی که به مسائل امنیت ملی آنها مربوط است» تعریف کردهاند (Holsti, 1973: 4). استفن والت با تأکید بر اینکه اتحادها الزاماً رسمی نیستند و علاوه بر تعهدات رسمی، تعهدات غیررسمی را نیز شامل میشوند اتحاد را «آرایش رسمی یا غیررسمی برای همکاریهای امنیتی بین دو یا چند دولت مستقل» تعریف کرده است (Walt, 1987: 12).

در مورد اتحاد یک تعریف جامع و فراگیر وجود ندارد و اختلافات موجود بین این تعاریف عمدتاً به دلیل اختلاف دربارۀ سه ویژگی «تعهد»، «هدف» و «ماهیت» اتحادها به وجود آمده است. میزان تعهد بازیگران حاضر در یک اتحاد، اهدافی که این بازیگران از مشارکت در اتحاد دنبال میکنند و ماهیت نظامی، امنیتی، اقتصادی یا ترکیبی اتحاد، باعث شکلگیری طیف وسیعی از اتحادها -از اتحادهای کاملاً محدود تا اتحادهای گسترده و همهجانبه- میشود.

درباره اتحادها همواره دو سؤال اساسی مطرح است: چه عواملی باعث شکلگیری اتحادها میشوند و اتحادها پس از شکلگیری چگونه حفظ میشوند؟ (Holsti, 1973: 88) پایه شکلگیری هر اتحادی منافع مشترک است؛ همچنین شرط پایدار ماندن یک اتحاد، استمرار منافع مشترک در طول زمان است، این منافع میتوانند سیاسی، اقتصادی، نظامی یا امنیتی باشند. نظریهپردازان اتحاد، دو عامل خارجی و داخلی را بهعنوان انگیزهها و دلایل یک دولت برای اتحاد با سایر دولتها معرفی کردهاند. در بعد داخلی، بسیاری از اتحادها بهویژه در جهان سوم با هدف حفظ نظام سیاسی حاکم و محافظت از آن در مقابل مخالفان داخلی شکل میگیرد. جنگ داخلی، کودتا، جنبشهای تجزیهطلب و غیره، عواملی هستند که یک دولت را متقاعد میکند برای حفظ خود با دولتهای دیگر متحد شود (قوام و ایمانی، 1390: 54). در بعد انگیزهها و اهداف خارجی اتحاد، نظریههای اتحاد عمدتاً حول محور دو نظریه «موازنۀ قدرت» 1 و «موازنۀ تهدید»2 سازمان یافتهاند. رئالیسم سنتی و نئورئالیسم ساختارگرا استدلال میکنند که دولتها همواره به دنبال ایجاد موازنه در مقابل قدرتهای دیگر هستند. در واقع، دولتها در مقابل تهدیدات بالقوه ایجاد شده از سوی یک دولت قدرتمند، ازطریق اتحاد با یکدیگر موازنه ایجاد میکنند؛ همچنین تغییر در میزان قدرت یا تهدید یک دولت، باعث شکلگیری اتحاد سایر دولتها میشود (Mcclla, 1996: 450).

الف) موازنۀ قدرت: هرگونه تلاش برای بر هم زدن موازنه قوا توسط یک دولت، باعث شکلگیری اتحاد در مقابل آن میشود؛ در چنین شرایطی، دولتهای طرفدار حفظ وضع موجود در مقابل دولتهایی که به دنبال تغییر ساختار قدرت به نفع خود هستند متحد میشوند تا از این طریق، ثبات سیستم را حفظ کنند.

ب) موازنۀ تهدید: استفن والت معتقد است تهدیدات خارجی موجب شکلگیری اتحادها میشوند؛ از نظر او، اتحادها در سطح منطقهای و بینالمللی با هدف ایجاد موازنۀ تهدید شکل میگیرند، نه موازنۀ قدرت. در واقع، زمانی چند دولت علیه یک دولت قوی متحد میشوند که دولت قوی تهدیدی جدی علیه آنان باشد. والت میگوید: «برخلاف نظریهپردازان موازنۀ قوا، من معتقدم دولتها در جهت موازنه علیه تهدید اقدام میکنند تا خود قدرت؛ برایناساس، من تئوری موازنه تهدید را جایگزین بهتری در مقایسه با تئوری موازنۀ قوا میدانم... قدرت اگرچه عنصر مهمی است اما همه آن نیست؛ دقیقتر بگویم: دولتها له یا علیه دولتی متحد میشوند که بزرگترین تهدید علیه آنان است» (Walt, 1987: 21).

والت تهدید خارجی را وابسته به چهار متغیر میداند: «نزدیکی جغرافیایی»، «میزان قدرت و امکانات»، «توانایی تهاجمی» و «درک نیت متجاوز» (Walt, 1985: 9). از نظر او، در صورت یکسان بودن سایر عوامل، دولتهای همسایه خطرناکتر از دولتهای دوردست هستند؛ همچنین، دولتهایی که قابلیت نظامی بیشتری دارند از دولتهایی که قابلیت نظامی آنها محدود به دفاع سرزمینی است خطرناکترند. در نهایت، خطر دولتهایی که نیات تجاوزطلبانه آشکاری دارند از دولتهایی که صرفاً به دنبال حفظ وضع موجود هستند بیشتر است (Walt, 2010: 11). اسنایدر سه عامل «درجۀ تضاد منافع با دشمن»، «احتمال گرایش دشمن به حل منازعه ازطریق زور» و «توانایی نظامی نسبی دولت و دشمنان آن» را در میزان و شدت تهدید مؤثر میداند (Snyder, 1997: 35).

تهدید را «فقدان امنیت» تعریف کردهاند؛ برخی تهدیدها به دلیل آنکه ازطریق آنها منفعت ارزشمندی در معرض خطر قرار گرفته است، عمیقتر هستند. بر اساس عمق تهدید یا میزان ارزشمندی منفعت موضوع تهدید برای یک بازیگر، میتوان تهدیدها را طبقهبندی کرد: تهدیدات وجودی، تهدیدات حیاتی، تهدیدات مهم و تهدیدات حاشیهای. از سوی دیگر، تهدیدات را میتوان به تهدیدات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی-امنیتی تقسیم کرد؛ تهدیدات بر اساس ماهیت به سهگونه سخت (نظامی)، نیمهسخت (امنیتی و اقتصادی) و نرم (فرهنگی و هویتی) تقسیم میشوند.

تهدیدها در ابعاد ژئوپلیتیکی، ایدئولوژیکی یا ترکیبی از این دو ظهور میکنند. درحالیکه تهدیدات ژئوپلیتیکی بقای فیزیکی یک موجودیت سیاسی را به مخاطره میاندازند، تهدیدات ایدئولوژیکی ارزشهایی را به چالش میکشند که منبع قدرت و مشروعیت یک واحد سیاسی قلمداد میشوند. ازآنجاکه خطر تهدیدات ترکیبی (ژئوپلیتیکی و ایدئولوژیکی) بسیار زیاد است، واحدهای سیاسی تمایل زیادی به ایجاد موازنه در مقابل این تهدیدها ازطریق اتحادسازی و ائتلافسازی دارند.

«برداشت تهدید»3 یکی دیگر از مفاهیمی است که نقش کلیدی در تبیین رفتار بازیگران بینالمللی دارد. هر تهدید دارای دو بعد ذهنی و عینی است؛ درک ذهنی از یک تهدید ممکن است با واقعیت آن تهدید برابر نباشد، بهنحویکه برداشت یک بازیگر از تهدید، با انگیزهها و اهداف معتبر نزد عامل تهدید منطبق نباشد (افتخاری، 1385: 231). اغلب رهبران بر اساس درک خاص خود از تهدیدات، تصمیمگیری و استراتژیهایی را برای مقابله با تهدید درک شده اتخاذ میکنند؛ هرچقدر فاصله موجود میان تهدید واقعی و برداشت از تهدید بیشتر باشد هزینههای یک بازیگر افزایش مییابد.

دیرینهشناسی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی

روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی از زمان تأسیس این رژیم در سال ۱۹۴۸ میلادی تاکنون را میتوان به چهار دوره متمایز تقسیم کرد. در هریک از این دورهها، رویکرد یا الگوی خاصی بر روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی حاکم بوده است. «تخاصم»، «صلحجویی»، «همکاریهای پنهان اطلاعاتی و امنیتی» و «آشکارسازی و گسترش کمی و کیفی روابط» الگوی حاکم بر این چهار دوره بودهاند (رضوی، 1399)؛ البته راهبرد رژیم صهیونیستی در تنظیم روابط با کشورهای اسلامی غیرعرب، متفاوت بوده است. یکی از راهبردهای اساسی رژیم صهیونیستی در حوزه سیاست خارجی، اتحاد پیرامونی بوده است. بر اساس این راهبرد که توسط بنگوریون، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، اتخاذ شد، این رژیم در ابتدای تأسیس خود تلاش کرد روابط استراتژیک خود را با کشورهای مسلمان غیر عرب خاورمیانه توسعه دهد؛ این راهبرد در زمینه توسعه روابط با ترکیه و ایران (پیش از پیروزی انقلاب اسلامی) دنبال شد. از دهه 1950، ایران و ترکیه اولین کشورهای اسلامی بودند که با رژیم صهیونیستی روابط دیپلماتیک برقرار کردند (teller, 2014: 100)؛این راهبرد با ایجاد شکاف در جهان اسلام، تاحدی رژیم صهیونیستی را از انزوا رهانید.

الگوی قالب بر دوره اول روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی، تخاصم و تقابل نظامی بود. وقوع جنگهای متعدد میان رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی نظیر جنگهای 1948، 1956، 1967 و 1973، اعراب و صهیونیستها را در یک وضعیت تقابلیِ خصمانه قرار داده بود؛ این وضعیت، هزینههای امنیتی رژیم صهیونیستی را به شدت افزایش داده بود. پیمان کمپ دیوید که پس از دوازده روز مذاکرات مخفی و با میانجیگری ایالات متحده آمریکا در تاریخ ۱۷ سپتامبر ۱۹۷۸ توسط انورسادات،رئیسجمهور وقت مصر، و مناخیم بگین، نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی، امضا شد را باید نقطه آغاز دوره دوم از روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی تلقی کرد. انور سادات اولین رئیس یک کشور عربی بود که رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت و روابط رسمی دیپلماتیک با این رژیم را آغاز کرد (Quandt, 1988: 94). همچنین در سال 1993، بر اساس معاهده اسلو، یاسر عرفات نیز دولت موسوم به اسرائیل را به رسمیت شناخت. پس از انور سادات و یاسر عرفات، ملک حسین پادشاه وقت اردن نیز در ۲۶ اکتبر ۱۹۹۴ پیمان صلحی را با اسحاق رابین، نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی، امضا کرد؛ این پیمان که به نام محل انعقاد آن، پیمان «وادی عربه» نیز شناخته میشود، به موضوعاتی مانند آب و زمین، گردشگری و تجارت پرداخته است. طی این پیمان، دو طرف متعهد شدند که از خاک تحت حاکمیتشان تهدیدی علیه طرف دیگر اعمال نشود (Haberman, 1994). در این دوره، صهیونیستها با درک تهدیدات ناشی از رویکرد خصمانه کشورهای عربی و هزینههای امنیتی این وضعیت تقابلی، به دنبال برقراری روابط صلحآمیز با کشورهای عربی، بهویژه کشورهای پیرامونی بودند؛ کشورهایی که محیط امنیتی خارج نزدیک آنها را شکل میدادند.

به دلیل حساسیتها و واکنشهای شدیدی که در جهان اسلام علیه پیمان کمپ دیوید به وجود آمد صهیونیستها نتوانستند پیمانی شبیه پیمان «کمپدیوید» و پیمان «وادی عربه» را با سایر کشورهای عربی به سرانجام برسانند؛ ازاینرو، از میانه دهه 1990 به بعد، رژیم صهیونیستی برقرای روابط پنهانی و غیرعلنی با کشورهای عربی را در دستور کار خود قرار داد. در دوره سوم، صهیونیستها با هدف کاهش تهدیدات امنیتی، همکاریهای اطلاعاتی و امنیتی با برخی از کشورهای عربی خصوصاً کشورهای حاشیه خلیجفارس را آغاز کردند؛ البته، صهیونیستها به دلیل آنکه آشکار شدن این روابط پنهانی به افزایش مشروعیت منطقهای و بینالمللی آنها کمک میکرد واهمهای از آشکارسازی این همکاریها نداشتند، اما بهخاطر رعایت ملاحظات و حساسیتهای طرفهای دیگر، از آشکارسازی روابط خودداری میکردند. بهعنوان نمونه، یووال اشتاینیتز، وزیر انرژی وقت رژیم صهیونیستی، در گفتگو با رادیوی ارتش این رژیم از وجود رابطه پنهانی بین عربستان و رژیم صهیونیستی خبر داد و گفت: «ما با بسیاری از کشورهای عرب و مسلمان روابطی داریم که در واقع تاحدی مخفیانه است و معمولاً این ما نیستیم که از این روابط شرمندهایم... طرف مقابل است که علاقه دارد این روابط بیسروصدا بماند. از نظر ما معمولاً مشکلی نیست، اما ما به خواست طرف دیگر احترام میگذاریم چه عربستان سعودی باشد یا دیگر کشورهای عرب و اسلامی؛ بیشتر از این هم هست اما ما آن را محرمانه نگه میداریم» (فرارو، 1396).

ویژگی مرحله چهارم که چند سال است آغاز شده، آشکارسازی روابط پنهانی رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی است؛ تحولات منطقه غرب آسیا و الزامات و تنگناهای ژئوپلیتیکی به وجود آمده برای برخی از بازیگران و همچنین روی کار آمدن بنسلمان در عربستان و ترامپ در آمریکا را میتوان از پیشرانهای آشکارسازی روابط کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی در نظر گرفت. در شرایط کنونی، بنا به دلایل مختلف قبح و هزینه برقراری رابطه آشکار با رژیم صهیونیستی در بین دولتها و جوامع عربی کم و بیش شکسته شده است.

در سال 2018، بنیامین نتانیاهو ، نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی، هیئتی را به عمان برای ملاقات با سلطان قابوس و دیگر مقامات ارشد عمانی اعزام کرد (The Jerusalem Post, 2018). در فوریه سال 2020، نتانیاهو و عبدالفتاح البرهان رئیس شورای حاکمیت سودان در اوگاندا با یکدیگر دیدار کردند و هر دو توافق کردند که روابط بین دو کشور را عادی کنند (Landau, 2020). در اواخر همان ماه، به هواپیماهای رژیم صهیونیستی اجازه پرواز بر فراز سودان داده شد (Williams, 2020)؛ به دنبال آن در 13 آگوست سال 2020، توافقنامه ابراهیم به امضای رژیم صهیونیستی و امارات متحده عربی رسید که بر اساس آن، روابط بین امارات متحده عربی و رژیم صهیونیستی عادی اعلام شد (Holland, 2020). همزمان، رژیم صهیونیستی اعلام کرد برنامههای الحاق دره اردن را متوقف خواهد کرد (The Financial Times, 2020).

وزرای خارجه بحرین و امارات متحده عربی در 15 سپتامبر 2020 در کاخ سفید و با حضور دونالد ترامپ، توافقی رسمی مبنی بر عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی امضا کردند. از آن زمان تاکنون، پیوندهای دیپلماتیک رسمی بین این رژیمها استمرار داشته است. در 29 ژوئن 2021، سفارت رژیم صهیونیستی در ابوظبی با حضور یائیر لاپید، وزیر خارجه این رژیم، افتتاح شد. در تاریخ 14 جولای 2021 نیز سفارت امارات متحده عربی در تلآویو افتتاح شد (Scheer, 2021). بحرین و رژیم صهیونیستی در نوامبر 2020 توافق کردند که سفارتخانههایی را در کشورهای یکدیگر افتتاح کنند. در ژانویه 2021، رژیم صهیونیستی دو نفر از دیپلماتهای خود را بهعنوان کاردار خود در بحرین و امارات متحده عربی معرفی کرد. در همان ماه، امارات متحده عربی نیز از تصمیم خود مبنی بر افتتاح سفارتخانه در تلآویو خبر داد و در اواسط ماه فوریه، محمد محمود الخواجه را بهعنوان اولین سفیر خود در این رژیم معرفی کرد. شش ماه بعد از توافقنامه ابراهیم مبنی بر عادیسازی روابط بحرین و امارات متحده عربی با رژیم صهیونیستی، پادشاه بحرین در مارس 2021 اولین سفیر خود در رژیم صهیونیستی را منصوب کرد. گابی اشکنازی، وزیر امور خارجه وقت رژیم صهیونیستی، نیز در توییت خود خطاب به عبداللطیف بن راشد الزایانی، همتای بحرینی خود نوشت: «افتتاح سفارت شما و انتصاب اولین سفیر بحرین در اسرائیل ثابت کرد پیوند محکم بین کشورهای ما ایجاد شده است» (Dudley , 2021).

سودان، عمان و مراکش از دیگر کشورهای عربی هستند که زمزمههایی مبنی بر عادیسازی روابط آنها با رژیم صهیونیستی به گوش میرسد؛ روندهای کنونی بهگونهای پیش میروند که بعید نیست در آینده نزدیک برخی دیگر از کشورهای عربی نیز به روند عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی که از حمایت ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا و سازمانها و نهادهای بینالمللی برخوردار است بپیوندند.

اهداف عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی

الف) درک مشترک از تهدید و مقابله با تهدید مشترک

در حال حاضر، هم رژیم صهیونیستی و هم اغلب کشورهای مرتجع عربی، جمهوری اسلامی ایران را بزرگترین دشمن و جدیترین تهدید علیه خود میدانند. همگرایی کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی علیه ایران در نوامبر 2017 میلادی و با گرم شدن روابط بین رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی حوزه خلیجفارس آشکار شد. این روابط در جریان برگزاری کنفرانس ورشو در 13 و 14 فوریه 2019 مورد توجه گسترده رسانهها قرار گرفت. وزیر خارجه آمریکا هدف از این کنفرانس را صلح، ثبات، آزادی و امنیت در خاورمیانه معرفی کرد و حضور مقاماتی از کشورهای مختلف جهان و خاورمیانه در آن را در راستای همکاریهای مشترک و همگرایی در کمپین فشار حداکثری علیه ایران دانست (Reuters, 2019). در حال حاضر، این همگرایی باتوجهبه منافع متقابل امنیتی منطقهای رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی منطقه به رهبری عربستان سعودی در حال انجام است.

ترکی الفیصل، شاهزاده سعودی و رئیس سابق سازمان اطلاعات این کشور، در اواخر آبان ۹۴ در مصاحبه با هاآرتص ایران را دشمن مشترک عربستان و رژیم صهیونیستی معرفی کرد (هژبری، 1396). در 16 نوامبر ۲۰۱۷ گادی آیزنکات، رئیس ستاد ارتش رژیم صهیونیستی، در مصاحبه با پایگاه خبری سعودی «ایلاف» گفت: «عربستان سعودی و اسرائیل منافع مشترکی در ضدیت با ایران دارند؛ توافق کاملی میان ما و عربستان سعودی وجود دارد، حتی یک روز هم میان ما دشمنی نبوده و نه آنها با ما جنگیدهاند و نه ما با آنها جنگیدهایم» (العالم، 1396). محمد بنسلمان در گفتگو با هفتهنامه آمریکایی تایم تأکید کرد وجود دشمن مشترکی به نام ایران باعث همسوئی دو کشور شده است؛ وی اضافه کرد که علاوه بر وجود دشمن مشترک، بهصورت بالقوه، حوزههای بسیاری برای همکاری اقتصادی عربستان و اسرائیل نیز وجود دارد (بیبیسی فارسی (ب)، 1397).

مقابله با قدرت و نفوذ رو به گسترش ایران در منطقه، مواضع و دغدغههای رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی منطقه را بیشازپیش به هم نزدیک کرده است؛ حضور مقاومت اسلامی در لبنان و فلسطین و افزایش نقش و نفوذ ایران در سوریه در خلال بحران امنیتی این کشور، تهدیدات ژئوپلیتیکی را به تهدیدات ایدئولوژیکی ایران علیه رژیم صهیونیستی اضافه کرده است. حمایت ایران از انقلابهای عربی به همراه افزایش قدرت و نفوذ ایران در برخی کشورهای عربی منطقه مانند یمن، عربستان را نیز در معرض تهدید ترکیبی ایران (ایدئولوژیکی و ژئوپلیتیکی) قرار داده است. سرکوب انقلاب مردم بحرین توسط رژیم بحرین که نماینده گروه اقلیت است و حمایت جمهوری اسلامی ایران از مطالبه مشروع مردم این کشور، جمهوری اسلامی ایران را به تهدید وجودی رژیم آلخلیفه تبدیل کرده است.

طی سالهای گذشته، کشورهای عربی منطقه و رژیم صهیونیستی، افزایش قدرت ایران را به معنای کاهش ضریب امنیتی خود و تشدید ناامنی و به خطر افتادن بقاء تفسیر کردهاند. تبدیل ایران بهعنوان یک قدرت هستهای، افزایش توان موشکی و تثبیت نظام سوریه و متعاقب آن تقویت حضور و نفوذ ایران در این کشور، برای بازیگرانی مانند عربستان و رژیم صهیونیستی به معنای تقویت قدرت منطقهای ایران و افزایش تهدید است (هژبری، 1396).

از سوی دیگر، بعد از قیامهایی که در کشورهای عربی رخ داد، ماهیت تهدیدات در خاورمیانه تغییر کرد؛ بهطوریکه این تهدیدات به طور مستقیم مشروعیت و ثبات سیاسی رژیمهای مرتجع منطقه را بیش از گذشته به چالش کشیده است. به همین دلیل، سعودیها و حکام مرتجع منطقه تلاش کردند بر راهبرد ایجاد موازنه علیه منبع تهدید که در چند دهه گذشته اتخاذ کرده بودند بیشتر متمرکز شوند و یارگیریهای جدیدی را در سطح منطقه انجام دهند (همیانی، 1394: 53). در یارگیری جدید، ارتجاع منطقه تلاش میکند در مسیر دستیابی به اهداف خود از انگیزهها و تمایلات ضد ایرانی صهیونیستها استفاده کند؛ بنابراین میتوان گفت بعد از قیامهای عربی، کشورهای عربی منطقه رویکرد محافظهکارانه خود در قبال رژیم صهیونیستی را کنار گذاشتند و با اتخاذ رویکرد عملگرایانهتر و تهاجمیتر، به روند عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی سرعت دادند. صهیونیستها نیز با آگاهی از نگرانی شدید کشورهای عربی منطقه از قدرتیابی جمهوری اسلامی ایران، تلاش میکنند از این نگرانی به نفع خود بهرهبرداری کنند و آن را به فرصتی برای اعمال فشار بیشتر علیه جمهوری اسلامی ایران تبدیل کنند.

بهاینترتیب، رژیمهای مرتجع منطقه و رژیم صهیونیستی که از یکسو دچار بحران مشروعیت هستند و از سوی دیگر خود را در معرض تهدید ترکیبی اعمال شده و ادراک شده از سوی ایران میبینند و درک مشترکی از تهدید ایران دارند، تلاش میکنند روابط خود را در چارچوب منافع مشترک و برای مقابله با تهدید مشترک تنظیم کنند. 

ب) مقابله با نظم ژئوپلیتیکی جدید

سقوط صدام در سال 2003 موازنه قدرت در منطقه را به نفع جمهوری اسلامی ایران تغییر داد؛ سقوط رژیم صدام بزرگترین چالش امنیتی ایران در منطقه را از بین برد و در ادامه، استقرار دولت جدید عراق با محوریت احزاب و جریانهای عراقی همسو با ایران، فرصتی طلایی برای ایران برای افزایش عمق استراتژیک خود فراهم آورد (منوری و رستمی، 1396: 189). شیوخ عرب منطقه با عبارتی کنایهآمیز آمریکاییها را خطاب قرار میدادند که «در جریان اشغال عراق، آمریکا عراق را در ظرفی از طلا به ایران تقدیم کرد»؛ بعدها مسئولان آمریکایی به اشتباه محاسباتی خود اعتراف و اذعان کردند.

پس از تشکیل دولت عراق در سال 2005 با محوریت شیعیان نزدیک به ایران، ملک عبدالله، پادشاه اردن، نگرانی عمیق خود از قدرتیابی ایران در منطقه را با ادعای شکلگیری هلالشیعی در منطقه با محوریت ایران ابراز کرد. رایجشدن استفاده از واژه هلالشیعی در ادبیات سیاسی در طی سالهای گذشته، از نگرانی عمیق حکام رژیمهای منطقه و قدرتهای غربی از تغییر موازنه قدرت به نفع ایران حکایت دارد؛ تا جاییکه هنری کسینجر در سپتامبر 2014 گفت: «هماکنون کمربندی شیعی از تهران به بغداد و از بغداد تا بیروت بهوجود آمده است؛ این مسئله به ایران فرصت بازسازی و احیای امپراتوری سابق خود را با برچسب شیعه در خاورمیانهای که در حال شکلگیری مجدد است، میدهد» (Kissinger, huffingtonpost, 2014).

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، سقوط صدام و به قدرت رسیدن شیعیان در عراق، رشد و قدرتیابی حزبالله در لبنان و پیروزی در جنگ 33روزه، قدریتیابی انصارالله در یمن و مواردی از این دست، موجب شد که بهزعم برخی از پژوهشگران، اهلسنت از گسترش روزافزون قدرت شیعیان در مناطقی که بهصورت تاریخی حوزه نفوذ و قدرت سنیها بود، به شدت نگران شوند (Luomi, 2008: 13) .

البته تفاسیری که نویسندگان و پژوهشگران غربی و عربی از تحولات منطقه ارائه میکنند بر پایه نگرشهای طایفهگرایانه آنها است. این در حالی است که در شرایط کنونی، طایفهگرایی و ایجاد درگیریهای طایفی نظیر آنچه در عراق، سوریه، لبنان، افغانستان و سایر کشورها در جریان است را باید حاصل طراحیهای نظام سلطه برای به عقب راندن و متوقف کردن حرکت پیشروندۀ مقاومت ضداستکباری، ضدصهیونیستی و ضداستبدادی در منطقه در نظر گرفت.

در حال حاضر، منطقه غرب آسیا در یک برزخ ژئوپلیتیکی قرار دارد؛ در این شرایط برزخی، پایههای نظم ژئوپلیتیکی گذشته که در چارچوب منافع نظام سلطه استحکام یافته بود سست شده و نظم جدیدی بر پایه خواست و اراده ملتهای منطقه در حال شکلگیری است. در این دوره گذار ژئوپلیتیکی، از یکسو هنوز آثاری از نظم پیشین وجود دارد و از سوی دیگر، نظم جدید امکان استقرار قطعی پیدا نکرده است. بازیگرانی مانند رژیم صهیونیستی و کشورهای مرتجع منطقه به این درک رسیدهاند که اگر در آینده میانمدت، مانع روند گذار ژئوپلیتیکی که به نفع محور مقاومت در جریان است نشوند در آینده بلندمدت، موجودیت آنها دچار تهدید خواهد شد؛ ازاینرو، بازیگرانی که خود را بازنده نظم ژئوپلیتیکی آینده میدانند تلاش میکنند ازطریق ائتلافها و اتحادهای منطقهای مانع از شکلگیری این نظم ژئوپلیتیکی شوند.

اگرچه در این مورد، درک درستی از تهدید در میان اهل سنت شکل نگرفته اما این درک نادرست به مبنایی برای کنشهای استراتژیک برخی از بازیگران تبدیل شده است. از سوی دیگر، تشکیل یک ائتلاف راهبردی قدرتمند و منسجم با محوریت ایران به نام محور مقاومت که به طور رسمی، غیریت خود را رژیم صهیونیستی اعلام کرده است صهیونیستها را در مورد تثبیت هژمونی جمهوری اسلامی ایران بر منطقه به شدت نگران کرده است. نگرانی مشترک کشورهای عربی و صهیونیستها از سلطه ایران بر منطقه، آنان را به تشکیل یک اتحاد غیررسمی متمایل کرده است.

نتایج راهبرد عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی

الف) حضور در محیط امنیتی خارج نزدیک جمهوری اسلامی ایران

محیط امنیتی کشورها چندلایه است و میتوان آن را به محیط امنیت داخلی و محیط امنیت خارجی تقسیم کرد؛ در تقسیمبندی دیگر، محیط امنیتی یک کشور به سه محیط امنیتی داخلی، منطقهای و بینالمللی قابل تقسیمبندی است. لایهها و سطوح امنیتی از یکدیگر تأثیر میپذیرند و بر یکدیگر تأثیر میگذارند. ازآنجاکه «محیط» دارای ویژگی پویایی و تغییرپذیری است، محیط امنیتی نیز از این قاعده مستثنی نبوده و به طور دائم در معرض تغییر و تحول قرار دارد. هرگونه تحول در محیط امنیتی، به تحول سیاستها و راهبردهای امنیتی منجر خواهد شد (کرمی، 1386: 39).

همه کشورها علاوه بر اینکه دغدغه محیط امنیتی داخلیشان را دارند نگران محیط امنیتی پیرامونیشان نیز هستند؛ زیرا هرگونه ناامنی و بیثباتی در محیط امنیتی پیرامونی بهصورت بالقوه میتواند محیط امنیتی داخلی را نیز ناامن کند. عادی شدن روابط صهیونیستها با کشورهای عربی منطقه، حضور آنها در کشورهای پیرامونی جمهوری اسلامی را موجه و مشروع جلوه میدهد و جای پای آنها در منطقه را مستحکم میکند. همانگونه که حضور جمهوری اسلامی در سوریه و قدرتیابی گروههای مقاومت در لبنان و فلسطین، محیط امنیتی پیرامونی رژیم صهیونیستی را به شدت ناامن کرده است، افزایش حضور و نفوذ رژیم صهیونیستی در کشورهای منطقه به ناامن شدن محیط امنیتی پیرامونی جمهوری اسلامی ایران منجر خواهد شد.

همکاریهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم صهیونیستی با کشورهای منطقه بهویژه عربستان سعودی یا کشورهای همسایه ایران، عمق استراتژیک رژیم صهیونیستی در منطقه را افزایش خواهد داد و امکان تحرک و نقشآفرینی این رژیم در محیط امنیتی خارج نزدیک ایران را فراهم خواهد کرد (اقتصادنیوز، 1396). عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیجفارس در مقایسه با رژیم صهیونیستی از امکان تحرک بیشتری در جامعه ایران برخوردارند؛ زمینههای مشترک قومی (عربی) و مذهبی (اهل سنت) موجود میان بخشی از جامعه ایران و کشورهای عرب منطقه، امکان تأثیرگذاری آنها بر بخشی از جامعه ایران (هرچند محدود) را داده است. این ظرفیت درصورتیکه تحت پوشش مطالبات قومی و مذهبی در اختیار رژیم صهیونیستی قرار گیرد تهدید امنیتی این رژیم علیه جمهوری اسلامی ایران را برجستهتر میکند.    

ب) افزایش ضریب تهدید علیه جمهوری اسلامی ایران

تجمیع قدرت و همکاری و همگرایی رژیم صهیونیستی با کشورهای منطقه با هدف ایجاد موازنه قدرت و موازنه تهدید علیه ایران، ضریب تهدید علیه جمهوری اسلامی ایران را افزایش خواهد داد؛ بهعنوان نمونه وزیر امور خارجه عربستان سعودی در نامهای خطاب به ولیعهد این کشور که توسط روزنامه الاخبار فاش شده برای رویارویی با ایران، خواستار برقراری روابط میان عربستان و رژیم صهیونیستی شده است. وی در این نامه استدلال کرده است حل و فصل منازعه فلسطین زمینه همکاری امنیتی، تجاری، سرمایهگذاری و همکاری پویاتر برای رویارویی با ایران را فراهم خواهد کرد؛ وی در این نامه مدعی شده است عربستان و رژیم صهیونیستی در موارد زیر اتفاق نظر دارند:

1. رویارویی با هرگونه فعالیتهایی که در خدمت سیاستهای خصمانه ایران در خاورمیانه (غرب آسیا) است؛

2. افزایش تحریمهای آمریکایی و بینالمللی در خصوص موشکهای بالستیک ایران؛

3.  افزایش تحریمهای مربوط به حمایت ایران از تروریسم در جهان؛

4.  بازنگری گروه (پنج به علاوه یک) در توافق هستهای ایران برای تضمین اجرای دقیق و قاطعانه شرطهای توافقنامه؛

5.  جلوگیری از دستیابی ایران به حسابهای توقیف شده خود و بهرهبرداری از وضع وخیم اقتصادی در ایران برای تشدید فشارهای داخلی بر نظام ایران؛

6. همکاری اطلاعاتی فشرده در رویارویی با جرائم سازمانیافته و قاچاق مواد مخدر که مورد حمایت ایران و حزبالله است (خبرگزاری صدا و سیما، 1396).

شواهدی وجود دارد که عربستان و رژیم صهیونیستی همکاریهای امنیتی با یکدیگر را آغاز کردهاند و همکاری میان دستگاههای امنیتی رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی در سطح بسیار پیشرفته و گسترده جریان دارد؛ اگرچه مقامات سعودی به طور رسمی هرگونه همکاری با رژیم صهیونیستی را تکذیب میکنند، اما مقامات اطلاعاتی و امنیتی سعودی دست از محافظه کاری در خصوص افشای ارتباط مستقیم با صهیونیستها برداشتهاند. مایک پامپئو، وزیر امور خارجه سابق و رئیس اسبق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، در اوایل دسامبر سال 2017 اعلام کرد «پادشاهی عربستان سعودی و کشورهای سنیمذهب دیگر به طور مستقیم با اسرائیل در زمینه مبارزه با تروریسم همکاری میکنند» (الوقت، 1396).

تلاش عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی برای عادیسازی روابط، نشاندهنده اراده جدی آنها برای تغییر موازنه قدرت در منطقه است. همکاریهای اطلاعاتی و امنیتی و احتمالاً نظامی این دو رژیم که با هدف مهار جمهوری اسلامی ایران و همپیمان آن صورت میگیرد، میتواند موازنه قوا در منطقه را تغییر دهد. از سوی دیگر، همگرایی لابی سعودی و لابی صهیونیستی، رویکرد ضد ایرانی دستگاه سیاست خارجی آمریکا را تقویت خواهد کرد. 

ج) امنیتیسازی موضوعات مربوط به جمهوری اسلامی ایران

مفهوم «امنیتیسازی» یکی از مباحث بسیار مهم در مکتب «کپنهاگ» است؛ «امنیتیسازی» به فرایندی اطلاق میشود که بر اساس آن، همه مسائل و پدیدهها در چارچوب امنیتی مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرند. باری بوزان تأکید دارد امنیت پدیدهای است که سیاست را به آن سوی قوانین تثبیت شده بازی میبرد. باری بوزان «امنیتیسازی» را به فرد، گروه و دولت نسبت میدهد و آن را عملی اجتماعی میداند که ارتباط مستقیمی با هویت جامعه دارد (عبداللهخانی، 1389: 148 و 149).

صهیونیستها بر اساس تلقی کپنهاگی که از مفهوم امنیت دارند در طول تاریخ با تبدیل موضوعات مختلف به موضوعات تهدیدآمیز، اهداف خود را محقق و منافع خود را تأمین میکنند؛ بهعنوان نمونه، بعد از حوادث یازده سپتامبر صهیونیستها با یکسانانگاری مبارزان فلسطینی و عاملان حادثه حمله به برجهای دوقلو در نیویورک، حملات گستردهای را با عنوان «عملیات سپر بازدارنده» علیه ساکنان کرانه باختری سازماندهی کردند (زارعی، 1394: 163). راهبرد امنیتیسازی، در سلسله عملیاتهایی که از سپتامبر 2015 توسط فلسطینیها در قدس شرقی و کرانه باختری انجام و به «انقلاب چاقو» مشهور شد، مجدداً به کار گرفته شد. علیرغم آنکه صهیونیستها به جوششیبودن، فاقد سازماندهی بودن و قابل کشف نبودن این عملیاتها اعتراف کرده بودند (IDF, 2016, A) سعی کردند با تبلیغات رسانهای حول نظریه «گرگ تنها» به این حملات برچسب تروریستی زده و با اقناع افکار عمومی در داخل و خارج، به سرکوب شدید فلسطینیها بپردازند (IDF, 2016, B). 

صهیونیستها ازطریق عادیسازی روابط با کشورهای عربی و افزایش همکاریهای اطلاعاتی و امنیتی با این کشورها میتوانند کشورهای عربی را نسبت به امنیتی بودن تمام موضوعات مرتبط با جمهوری اسلامی ایران متقاعد کنند و از این طریق، اهداف و منافع خود را علیه ایران و محور مقاومت محقق کنند؛ درحالیکه جمهوری اسلامی بارها اعلام کرده است فناوری هستهای و توانمندی دفاعیاش علیه هیچیک از کشورهای منطقه نبوده و نیست، صهیونیستها توانستهاند ادراک رهبران و حتی تاحدودی جوامع منطقه را نسبت به امنیتی بودن پرونده هستهای و توان موشکی جمهوری اسلامی ایران مدیریت کنند.

د) افزایش سطح منازعه

نقشآفرینی مخرب و بیثباتساز عربستان سعودی در بحرانهای منطقه نشان داده است سعودیها توانایی مدیریت سطح منازعه با رقبای خود را ندارند. ناتوانی عربستان از مدیریت منازعات در سالهای اخیر، باعث بروز موقعیتهای خطرناک برای تمام منطقه شده است؛ موقعیتهای خطیری که کل منطقه را در معرض تهدید قرار میدهد (محرابی، 2016). همپیمانی عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی، معمای امنیتی منطقه را پیچیدهتر خواهد کرد. صهیونیستها تمایل زیادی دارند که جنگ دیگری در جهان اسلام، آن هم در ابعاد گستردهتر و ویرانکنندهتری رخ دهد؛ تضعیف کشورهای اسلامی ازطریق جنگها و تنشهای نظامی و امنیتیِ فرسایشی علیه یکدیگر، ضمن کاهش تهدیدات علیه رژیم صهیونیستی، موازنه قدرت در منطقه را به نفع این رژیم تغییر خواهد داد. رژیم صهیونیستی خواهان آن است که به قدرت اول منطقه تبدیل شود و به همین دلیل، حتی تحمل پذیرش عربستان سعودی بهعنوان قدرت اول منطقه را ندارند. برایناساس، افزایش سطح تقابل ایران و کشورهای منطقه بهویژه عربستان سعودی، باعث کاهش قدرت هر دو بازیگر منطقهای به نفع رژیم صهیونیستی خواهد شد. روانشناسی رهبران جدید عربستان سعودی نشان میدهد در صورت مهیا شدن زمینهها و شرایط، آنها مستعد آغاز درگیری مستقیم یا افزایش درگیریهای نیابتی با جمهوری اسلامی ایران هستند. اشتباه محاسباتی سعودیها در آغاز جنگ علیه یمن و فرو رفتن آنها در باتلاق این جنگ نمونهای از عدم توانایی سعودیها در مدیریت منازعه است.

ماجراجویی صهیونیستها علیه جمهوری اسلامی ایران در یک دهه اخیر که شامل مصادیقی مانند ترور دانشمندان هستهای، خرابکاری در تأسیسات هستهای، حمله به مقرهای نیروهای مقاومت در سوریه و عراق، حمله به کشتیهای ایرانی در آبهای آزاد و موارد متعدد دیگر میشود میتواند به آغاز یک رویارویی مستقیم و تمام عیار بین محور مقاومت و رژیم صهیونیستی تبدیل شود؛ عادیسازی روابط بین رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی منطقه و افزایش همگرایی و همکاریهای آنها بهویژه در حوزههای دفاعی و امنیتی میتواند انگیزه و اعتمادبهنفس آنها را در افزایش اقدامات تهاجمی علیه ایران بیشتر کند و سطح منازعه را افزایش دهد.

ه) افزایش مشروعیت منطقهای رژیم صهیونیستی

هر نظام سیاسی برای بقای خود علاوه بر برخورداری از سطح قابل قبولی از مشروعیت داخلی، باید از میزان قابل قبولی از مشروعیت منطقهای و بینالمللی نیز برخوردار باشد؛ در سطح داخلی، مشروعیت یک نظام سیاسی به معنای پذیرش حق اعمال حاکمیت آن نظام سیاسی بر یک واحد جغرافیایی (کشور) توسط مردم (ملت) ساکن در آن واحد جغرافیایی (کشور) است. در سطح منطقهای و بینالمللی، مشروعیت یک نظام سیاسی به معنای پذیرش حق اعمال حاکمیت آن نظام سیاسی بر یک واحد جغرافیایی (کشور) و مردم (ملت) ساکن در آن واحد جغرافیایی (کشور)، توسط سایر کشورهای منطقهای و بینالمللی است.

در صورت ایجاد یک نظام سیاسی جدید یا تغییر آن از طرق غیرعادی مانند کودتا، اعلام شناسایی مجدد آن کشور یا به رسمیت شناختن نظام سیاسی جدید از طرف سایر کشورها ضروری است. شناسایی یک کشور ممکن است بهصورت «دفاکتو» یا «دو ژور» باشد؛ شناسایی دفاکتو به معنی شناسایی موقتی و بهمنظور برقراری مناسبات سیاسی در سطح پایین است و در این نوع رابطه، دو کشور نمیتوانند سفیر مبادله کرده یا قراردادهای دوجانبه امضا کنند. در مقابل، شناسایی «دوژور» به معنی برقراری مناسبات کامل دیپلماتیک است (طلوعی، 1377).

رژیم صهیونیستی اگرچه توسط بسیاری از کشورهای جهان ازجمله کشورهای عضو دائم شورای امنیت به رسمیت شناخته شده است و با آنها روابط کامل دیپلماتیک برقرار کرده است، اما در سطح منطقهای به دلیل آنکه اغلب کشورهای منطقه موجودیت این رژیم و حق حاکمیت آن بر اراضی اشغالی را به رسمیت نشناختهاند با بحران مشروعیت مواجه است. عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی و برقراری روابط دیپلماتیک با این کشورها باعث افزایش مشروعیت رژیم صهیونیستی در سطح منطقهای خواهد شد. 

نتیجهگیری

برخلاف اکثر دولتهای ملی که بر اساس مدل «دولت ـ ملتسازی از پایین» شکل گرفتهاند و در آنها تشکیل ملت نسبت به تشکیل دولت تقدم زمانی دارد، رژیم صهیونیستی بهعنوان رژیمی که فاقد اصالت و مرزهای هویتی، تمدنی و جغرافیای تاریخی است و ازطریق توافق قدرتهای بزرگ استعماری تشکیل شده است در صدد ایجاد ملت برآمده است. رژیم صهیونیستی یک وصله ناجور در منطقه غرب آسیا محسوب میشود و به دلیل ماهیت نامشروعش، منشأ اغلب بحرانهای منطقهای است؛ هدف آمریکا از طرحهایی مانند معامله قرن و توافقنامه ابراهیم، ادغام رژیم صهیونیستی در منطقه و پذیرش این رژیم از سوی کشورهای عربی بدون تحقق هیچیک از خواستههای فلسطینیان است.

یکی از اهداف عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی ایجاد موازنه علیه تهدید ایران است. بر اساس تئوری استفن والت، مهمترین عاملی که از یکسو کشورهای عربی منطقه را نسبت به سرعت بخشیدن به روند عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی متقاعد کرده و از سوی دیگر صهیونیستها را به شراکت راهبردی با عربستان و سایر کشورهای عربی منطقه، هر چند بهصورت پنهانی متمایل نموده ایجاد موازنه تهدید علیه جمهوری اسلامی ایران است؛ همچنین باتوجهبه افزایش قدرت و نفوذ منطقهای ایران در سالهای اخیر و تغییر موازنه قوا به نفع محور مقاومت، رژیم صهیونیستی تلاش میکند ازطریق ائتلافسازی منطقهای، چارچوب موازنه قدرت شکل گرفته را تغییر دهد. بهاینترتیب میتوان گفت درک مشترک از تهدید و مقابله با تهدید مشترک، نیاز به همگرایی به دلیل احساس افزایش تهدید و مقابله با نظم ژئوپلیتیکی جدید عواملی هستند که رژیم صهیونیستی را در اتخاذ راهبرد عادیسازی با کشورهای عربی مصمم کرده است. 

پیروزی انقلاب اسلامی علاوه بر ایجاد تغییرات ساختاری در ایران، ساختار قدرت در منطقه را دگرگون نمود. جنبشهای اسلامی که در چهار دهه گذشته تحت تأثیر انقلاب اسلامی بهوجود آمدند در قواره بازیگران جدید، نظم ژئوپلیتیکی منطقه را دگرگون کردند. اخراج رژیم صهیونیستی از جنوب لبنان در سال 2000 و پیروزی حزبالله در جنگ 33 روزه، شکست و ناکامی رژیم صهیونیستی در جنگهای 22 روزه، 8 روزه، 51 روزه و 11 روزه با مقاومت اسلامی فلسطین، قدرتیابی جریانهای اسلامگرای همسو با جمهوری اسلامی ایران در عراق و یمن و مصادیق دیگر، نشانههایی از تغییر نظم ژئوپلیتیکی منطقه است. ازآنجاکه رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس (عربستان سعودی، امارات و بحرین) نظم ژئوپلیتیکی جدید را به زیان خود میدانند، بهنحویکه تثبیت و استقرار این نظم، موجودیت آنها را با خطر جدی مواجه خواهد کرد در صدد همگرایی و همکاری ازطریق عادیسازی روابط برآمدهاند تا از این طریق بتوانند مانع تثبیت و استقرار نظم ژئوپلیتیکی جدید شوند.

عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی منطقه به افزایش حضور، نفوذ و کنشگری این رژیم در محیط امنیتی پیرامونی جمهوری اسلامی منجر خواهد شد و ضریب تهدید علیه جمهوری اسلامی ایران را افزایش خواهد داد. از سوی دیگر، صهیونیستها ازطریق عادیسازی روابط با کشورهای عربی منطقه و جلب همکاری آنها، پروژه امنیتیسازی موضوعات مربوط به ایران را با موفقیت بیشتری اجرا خواهند کرد. علاوهبراین، افزایش همگرایی و همکاری رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی منطقه انگیزه و اعتمادبهنفس آنها در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران را افزایش خواهد داد و این احتمال وجود دارد سطح منازعه آنها با جمهوری اسلامی ایران افزایش یابد. یکی دیگر از نتایج عادیسازی روابط رژیم صهیونیستی با کشورهای عربی منطقه، افزایش مشروعیت این رژیم در سطح منطقهای است.

پینوشت

1- Balance Of Power

2- Balance Of Threat

3- Threat Perception

منابع و مآخذ

منابع فارسی

- افتخاری، اصغر (1385). کالبدشکافی تهدید، تهران: دانشکده و پژوهشکده فرماندهی و ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.

- اقتصاد نیوز (1396). سود و زیان عادیسازی روابط عربستان و اسرائیل برای ایران/ رویارویی محور تهران و ریاض، قابل دسترسی در:

https://www.eghtesadnews.com/195753

- العالم (1396). سال ۲۰۱۷، سال سبقت عربستان، امارات و بحرین در عادیسازی روابط با اسرائیل، قابل دسترسی در:

http://fa.alalam.ir/news/3259071

- الوقت (1396). افشای روابط سری عربستان و اسرائیل توسط روزنامه سوئیسی، قابل دسترسی در:

http://alwaght.com/fa/Naews/121231

- ایرنا (1396). عربستان اجازه پرواز به هواپیماهای عازم تلآویو را توجیه کرد، قابل دسترسی در:

http://www.irna.ir/fa/News/82855624

- ایسنا (1396). یک سایت اسرائیلی فاش کرد؛ سفر محرمانه ولیعهد عربستان به تلآویو، قابل دسترسی در:

https://www.isna.ir/news/96062011511

- بیبیسی فارسی (الف) (1397). ولیعهد عربستان: اسرائیلیان حق زندگی صلحآمیز در کشورشان را دارند، قابل دسترسی در:

www.bbc.com/persian/world-43625243

- بیبیسی فارسی (ب) (1397). بنسلمان: عربستان و اسرائیل دشمن مشترکی دارند، قابل دسترسی در:

www.bbc.com/persian/world-43657828

- خامنهای، سیدعلی (1394). بیانات در دیدار مجمع جهانی اهل بیت (ع) و اتحادیه رادیو و تلویزیونهای اسلامی، 26 مرداد 1394، قابل دسترسی در:

http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1298

- خبرگزاری صداوسیما (1396). افشای سند محرمانه برای برقراری روابط عربستان با اسرائیل، قابل دسترسی در:

http://www.iribnews.ir/fa/news/1898447

- رضوی، سیدجعفر (1399). پیدا و پنهان ابعاد عادیسازی روابط با اسرائیل در رسانههای داخلی، قابل دسترسی در:

https://www.irna.ir/news/84045095

- زارعی محمد (1394). سیر تحول و تطور گروههای تکفیری، فصلنامه مطالعات راهبردی جهان اسلام، شماره 62، تابستان 94.

- طلوعی، محمود (1377). فرهنگ جامع سیاسی، چ 2، تهران: نشر علم.

- عبداللهخانی، علی (1389). نظریههای امنیت، تهران: انتشارات ابرار معاصر.

- فرارو (1396). سه هدف عربستان از ارتباط با اسرائیل، قابل دسترسی در:

http://fararu.com/fa/news/337357

- قوام، سیدعبدالعلی و همت ایمانی (1390). نظریه رئالیستی در روابط بینالملل، فصلنامه رهیافتهای سیاسی و بینالمللی.

- کرمی، جهانگیر (1386). دکترین نظامی اسرائیل، تهران: مؤسسه مطالعات اندیشه سازان نور.

- مشرق نیوز (1396). مهمترین دستاورد سفر ترامپ به عربستان و اسرائیل، قابل دسترسی در:

https://www.mashreghnews.ir/news/729500

- منوری، سیدعلی و بنفشه رستمی (1396). بازسازی ائتلافهای آمریکا در حوزه عربی خلیجفارس، فصلنامه سیاست جهانی، دوره 6، شماره 2، تابستان.

- هژبری، محمدعلی (1396). موازنه تهدید؛ راهبرد سیاست خارجی عربستان سعودی در منطقه، قابل دسترسی در:

http://www.iirjournal.ir/index.php/fa/1278

- همیانی، مسعود (1394). تغییر جهت در سیاست خارجی عربستان سعودی: از استراتژی موازنه تا رهبری ائتلاف، فصلنامه سیاست خارجی، شماره 1، پیاپی 113، بهار.

منابع انگلیسی

- Dudley, Dominic (2021). Bahrain Appoints Its First Ambassador To Israel, available in:

https://www.forbes.com/sites/dominicdudley/2021/03/30/bahrain-appoints-its-first-ambassador-to-israel/?sh=7f4a146962b7.

- Haberman, Clyde (1994). Israel and Jordan Sign a Peace Accord, available in:

https://www.nytimes.com/section/learning.

- Holland, Steve (2020). Israel, UAE to normalize relations in shift in Mideast politics, West Bank annexations on hold, 13 August 2020, available in:

https://www.reuters.com/article/us-israel-emirates-trump/with-trumps-help-israel-and-the-united-arab-emirates-reach-historic-deal-to-normalize-relations-idUSKCN25926W.

- Holsti, Hoppman and Sullivan (1973). Unity and Disintegration in International Alliances: Comparative Studies. New York: John Wiley & sons.

- IDF (A) (2016). The Terror Wave and its Takeaways:

https://www.idfblog.com/blog/2016/01/17/terror-wave-takeaways.

- IDF (B) (2016). Could You Stop a Terror Attack by Reporting a Facebook Status?

https://www.idfblog.com/blog/2016/01/12/stop-terror-attack-reporting-facebook-status.

- Kissinger, Henry (2014). Iran, A Bigger Problem than ISIS, Retrieved from:

http://www.huffingtonpost.com/2014/09/06/henry-kissinger-iran-isis_n_5777706.html&rct.

- Landau, Noa (2020). Netanyahu, Sudanese Leader Meet in Uganda, Agree to Start Normalizing Ties, 3 February 2020, available in:

https://www.haaretz.com/israel-news/.premium-alongside-netanyahu-ugandan-president-says-he-s-considering-embassy-in-jerusalem-1.8492154.

- Liska, George (1968). Nation in Alliances, the limits Of Interdependence, paperbook. Edition, Baltimore.

- Luomi, mari (2008). Sectarian Identities or Geopolitics? The Regional Shia-Sunni Divide in The Middle East, The Finnish Institute of International Affairs.

- Mcclla, Robert B. (1995). NATOʼs Persistence After The Cold War, International Organization, Vol. 50, No. 3, summer, pp. 445-475.

- Quandt, William B. (1988). The Middle East: Ten Years After Camp David, Brookings Institution Press.

- Reuters (2019). U.S to host Iran-focused global meeting in Poland, Feb 13, available in:

https://www.reuters.com/article/us-iran-nuclear-usa-summit-idUSKCN1P518O.

- The Financial Times (2020). Israel and United Arab Emirates strike historic peace accord, August 13, 2020, available in:

https://www.ft.com/content/2712a625-e2d4-41f3-9ef1-536d0700cbb8.

- Scheer, Steven (2021). In first for Gulf, UAE opens embassy in Israel, hails trade ties, available in:

https://www.reuters.com/world/first-gulf-uae-opens-embassy-israel-hails-trade-ties-2021-07-14.

- Snyder, Glenn H. (1997). Aliance Politics, New York: Comell University Press, Ithaca.

- Teller, Neville (2014). The search for Détente: Israel and Palestine 2012-2014, London: Matador.

- The Jerusalem Post (2018). Netanyahu makes historic visit to Oman, available in:

https://www.jpost.com/israel-news/netanyahu-makes-historic-visit-to-oman-570388.

- Walt, Stephen M. (1985). Alliance Formation and the Balance of Word Power, International Security, Vol.9, No.4, Spring, pp. 3-42.

- Walt, Stephen M. (1987). The Origins of Alliances, Ithaca, New York press.

- Walt, Stephen M. (2010). Balancing Threat: The United State and the Middle East. An Interview with Stephek M. Walt, Yale Journal of International Affairs, spring/summer.

- Williams, Dan (2020). Netanyahu says Israeli planes have started overflying Sudan, available in:

https://www.reuters.com/article/us-israel-sudan/netanyahu-says-israeli-airliners-have-started-overflying-sudan-idUSKBN20A0NK.

 


تعداد مشاهده: 199